داستان جالبی بود ولی داستان فقط به صورت تک بعدی پیش رفت کل داستان این بود که امیر مهدی تصادف میکنه و از بیمارستان بیرون میاد میتونست داستان به غیر از بیمارستان رفتن و اومدن به چیزهای دیگه ایی هم بپردازد اگر این کتاب فیلم میشد کل فیلم توی راه رفتن و برگشتن به بیمارستان فیلمبرداری میشد تنها نقطه عطف کتاب توکل به خدا بود که اونم همیشه هست و باید باشه رمانهایی از نویسندگان ایرانی مثل لیلی بی دل و فلکناز که به زوایای دیگری هم پرداخته بودند زیبا تر بودند
سلام و تشکر از نویسندهی عزیز
مثل فصل اول عالی بود، با اینکه فصل اول رو چند سال قبل خوندم و جزئیاتش رو یادم نیست، از خوندن جلد دوم خیلی لذت بردم. این کتاب یه درس خیلی بزرگ به من داد که صبره
از این داستان یاد گرفتم همیشه در برابر مشکلات صبر داشته باشم و ایمانم رو از دست ندم، همچنین پیوندی که بین و انسان و خدا ممکنه بخاطر علایق دنیایی سست شه... با خوندن این کتاب اون پیوند دوباره محکم میشه، ممنونم نویسنده جان
خیلی عرفانی وعاشقانهی جذاب و عالی بود کتاب فوق العادهای هست برای کسانی که میخان درجهی شناخت خودشون از خدا و انسانیت رو بالا ببرن عالیه واقعا منو تحت تاثیر قرار داد واقعا ازقلم شیوای خانم قربانی کمال تشکر رو دارم خدا نویسندگی رو در وجود شما خلق کرده بی شک ان شا.. خیر دنیا و اخرت نصیبتون بشه که مسیر زندگی و فکری خیلیها را با این بیان شیوا و جذاب و هوشمند عوض میکنین
ایکاش جلد دیگم داشت
از نویسنده این کتاب واقعا ممنون من از خوندن این کتاب لذت بردم واقعا با خوندن این کتاب درس زندگی خداشناسی صبر در برابر مشکلات یاد گرفتم حس کردم باهاش زندگی کردم هر چی بگم کم گفتم انقدر لدت بردم از خوندنش که دوست دارم برای بار دوم بخونمش ممنون ازکتابراه حتما به شما پیشنهاد میکنم وقت گذاشتن و خوندنش ارزشش داره
سلام به نظرم فصل اول کتاب خیلی قشنگتر بود درفصل دوم نویسنده بیشتر با بیماری امیر مهدی کلنجار میره وداستان حرف دیگهای نداره ایکاش داستانی که با جذابیت شروع شده بود یه خورده پیچ وتاب بیشتری داشت وهمش یه داستان عاشقانهی کلیشهای نبود درکل فصل اول بهتر بود
عالی و بی نظیر و پر از آرامش و حس خوب، بعضی نظرات میگفت همش تو بیمارستان بود داستان ولی این طور نبود البته بعضی جاها یکم متن طولانی میشد ولی واقعا عالی بود مثل جلد اولش...
در حدی که دوست داشتم یک جلد دیگه هم داشت
با اینکه نزدیک یه هفته است با کارهای نویسنده آشنا شدم و این دومین کتابشون هست که میخونم اما
واقعا عالی بود. و اینکه به هر فرد گوشزد میکرد که در عین خداشناسی و طی مسیر دیگران رو قضاوت نکنه.
قلمت مانا نشمیل جان
من لذت بردم، اما احساس می کنم طرف محمدمهدی قوی تر از مارال نوشته بود. با اینکه متکلم داستان مارال بود. شاید یکم مارال سرسخت تر نوشته می شد و روند تغییر وی، تدریجی تر بود بهتر بود. نمیدانم شاید هم نظرم سختگیرانه است
یه رمان خیلی جذاب وهابی بود ک لحظه به لحظه استرس داره که ببینیم چی پیش میاد و واقعا ارزش مطالعه داشت
زیبا بود بخصوص شخصیتهای اصلی داستان و بیشتر برای افراد مذهبی جالب توجه هستش و حتما باید کتاب قبلش رو خونده باشین...
عجب رمانی شیرین وروان با موضوعی جدید ومهیج عاشقانهی زیبا منو که خیلی بخدا نزدیک کرد حالم با حواندمش عالی شد ونکانتش یادم نمیره وسعی میکنم واقعا تو زندگیم ازش استفاده کنم بخرید وبخونید چون عالیه واقعا عالیه
خیلی زیبا نوشته شده بود دوست داشتم داستان رو خیلی لذت بردم اما به نظر من آدمای مثل امیر مهدی و خانوادهاش خیلی کم پیدا میشه بیشتر مذهبیهای دوره ما متاسفانه بیشتر شبیه عموی امیر مهدی ویا ملیکا هستند
قشنگ بود ونشان میداد که توجه به معنویات برکات زیادی رابه همراه دارد واین که عشق مقدس است ویک زن باید ارزش والای خود راحفظ کند وانسان همیشه به خدا توکل داشته باشد همراه باسعی وتلاش خود برای بهتر زیستن
این کتاب خیلی تو فضای اضطرابه.
اگه کسی سابقه پرستاری از بیمار رو داره هرگز این کتاب رونخونه.
درسته که آخر کتاب خوب تموم میشه، ولی در طول مطالعه واقعا اعصاب آهنی میخواد
کتاب بسیار خوبیه. من جلد اولش رو هم دوست داشتم. دلنشین و حتی حالت معنوی هم داشت و به خاطر نوع نوشتار نویسنده میشد کاملا صفحات کتاب را تصور کرد و خودتو توی داستان ببینی.