اصغر عبداللهی، کارگردان و فیلمنامهنویس برجستهی کشورمان، در کتاب قصهها از کجا میآیند تلاش کرده تا تجربیات خود از سالها نوشتن را با نویسندگان جوان به اشتراک بگذارد. این اثر اولین جلد از مجموعهی «تجربهی نوشتن» است که به همت نشر اطراف منتشر شده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
درباره کتاب قصهها از کجا میآیند
کلمهها گاهوبیگاه در جملات نمینشینند، به فکرهایمان تن نمیدهند و خشک و سنگین و کرختند. اما آنان که نوشتن را ارج مینهند و برای آن ارزشی را که باید، قائلند، تأیید خواهند کرد که نوشتن برایشان چیزی شبیه به یکجور سلوک معنویست.
کتاب حاضر، مجموعهای از فوتوفنهای داستاننویسی از یکی از کارگردانان و فیلمنامهنویسان برجستهی کشورمان است. اصغر عبداللهی که چندین داستان کوتاه، فیلمنامه و کارگردانی چند فیلم درخشان را در کارنامهی هنری خود دارد، در کتاب قصهها از کجا میآیند تلاش کرده تا تجربیاتش را با علاقهمندان به نوشتن به اشتراک بگذارد.
در میان بیشمار ورکشاپ و بازار گرم کلاسهای نویسندگی و فضای مجازی، آن هم در فضای بیحوصلهی امروز، سخت میتوان کسی را یافت که در میان برگههای یک کتاب به دنبال یافتن تکنیکهای نوشتن باشد. اما شور و شوق یاد گرفتن، دست از سر کسی که میخواهد نویسنده شود برنمیدارد. به همین دلیل است که کتاب قصهها از کجا میآیند میتواند برای کسانی که در ابتدای راه نویسندگی هستند و بهترین مسیر را جستوجو میکنند، مفید واقع شود.
یکی از ویژگیهایی که این کتاب را از سایر آثار منتشرشده در زمینهی نویسندگی متمایز کرده، این موضوع است که اصغر عبداللهی بیش از آن که تلاش کند تا در قالب کتابی تئوریک و آکادمیک به بیان مباحث مربوط به نویسندگی بپردازد، تجربههای خود را بیان کرده و تجربهی زیستهاش را با مخاطبان به اشتراک گذاشته است.
کتاب قصهها از کجا میآیند اولین جلد از مجموعهی تجربه نوشتن است که نشر اطراف منتشر کرده. در ادامه به عنوان برخی از فصلهای این کتاب اشاره میکنیم: «دیالوگ: اینقدر نغز و سعدیوار و مرتب، تعلیق: برای نوشتن داستان پلیسی قلب پاک کافی نیست، شرح صحنه: چرا همچین ساعتی؟ و اقتباس: دیوار شکسپیر کوتاه است».
کتاب قصهها از کجا میآیند مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به نویسندگی از کتاب قصهها از کجا میآیند لذت و بهره خواهند برد.
در بخشی از کتاب قصهها از کجا میآیند میخوانیم
اصل مطلب را نمیدانستم. کمی هم پسزمینهی تاریخی میخواستم، آن را هم نمیدانستم. فقط میدانستم زمستان است و باد و بوران و برفی هم هست چهجور. یعنی لحن و فضا و نحوهی رفتار و اشخاص قصه را داشتم اما اصل مطلب را نداشتم. دو سه بار نوشتم یک خانهی قدیمی و خط زدم چون من باید به زمان حال روایت میرفتم و در زمان حال روایت، آن عمارت، قدیمی نبود خیلی هم نوساز و شیک بود. بله، پر از اسباب اثاثیهی شیک و مدروز و نه اشیای قدیمی. نویسندهی آماتور (عیناً من) در این مرحله بیطاقت میشود و کارآگاه را وارد صحنهی جرم میکند، صحنهای که هنوز پلاتش معلوم نیست. حداقل نصف پلات باید در مشت نویسنده باشد تا کارآگاه با زیرکی و بر اساس باریک شدن و استدلال در همان نصف پلات، نصف دیگرش را کشف کند.
پند و اندرز: نویسندهی فیلمنامهی پلیسیمعمایی باید صبور باشد، عیناً شبیه به کارآگاه که باید با صبر و هوش و دقت در جزئیات معمولی پی به راز جنایت ببرد. کارآگاه اگر مثل نویسندهی آماتور دستپاچه و هول باشد، راز این جنایت کشف نخواهد شد. منظورم این است که پلات به دست نخواهد آمد.
پس برگردیم سر پلات؛ شازدهخانم با همدستی خدمه و ندیمهها، همسرش جهانسوز میرزا را کشته است. چطور؟ و البته چرا؟ چون آدمیزاد که بیجهت اقدام به قتل نمیکند. علت و انگیزهی اقدام به قتل سادهتر از شیوه و عمل اقدام به قتل است.
«از هر دو راه کارآگاه به راز قتل و قاتل پی میبره.»
بله





















