وقتی زمان فهمیدن بعضی چیزها بگذرد، بعدها دیگر تاثیر زیادی روی انسانها نمیگذارد. به همین دلیل مرجان فولادوند در کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها سعی دارد به کودکان مفاهیمی ارزشمند و مهم را آموزش دهد که هر آدمی در زندگی خود باید آنها را بداند. این اثر با بیانی شیرین و طنزآمیز به کودکان میآموزد که هیچکس کامل نیست و هر انسانی نیمهای تاریک در وجود خود دارد.
درباره کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها:
دوست خوب من! اگر بعضی وقتها کسی به تو میگوید بدجنس خیلی هم ناراحت نشو. تو تنها آدم بدجنس این کره خاکی نیستی. پس وقتی این همه بچه مثل تو هستند، حتماً بدجنسی باید ویژگی رایجی بین آدمها باشد، نه؟
روی صحبت کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها با آدمهایی معمولی است. آنهایی که همانقدر که میتوانند خوب و دوستداشتنی باشند، بدجنس و حسود هم میتوانند باشند؛ آنهایی که با قسمت بد وجودشان روبرو شدهاند و هر موقع بچه غولِ بدجنسی یا حسودی سراغشان میآید فرار نمیکنند و توی صدتا سوراخ قایم نمیشوند.
یکی از روشهای غلط تربیتی این است که مدام به کودکی بگوییم باید همیشه مهربان، مؤدب و در کل یک انسان کامل باشد. مرجان فولادوند در این اثر تلاش کرده است به کودکان یادآوری کند که همهی ما آدمهایی واقعی هستیم. آدمهایی که هم ویژگیهای منفی دارند، هم مثبت و گاهی حتی بدیهایمان به خوبیهایمان میچربد!
کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها به کودکان یاد میدهد که احساسات بدی که گاهی سراغشان میآید طبیعی است. اگر یاد بگیرند چطور با آنها برخورد کنند، نه به خودشان آسیب خواهند زد، نه به دیگران و اگر این موضوع را الان بفهمند خیلی بهتر است تا سالها بعد؛ زمانی که کلی از اطرافیانشان را رنجاندهاند.
کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها مناسب چه کسانی است؟
این کتاب را به کودکان 7 تا 12 سال پیشنهاد میکنیم.
مرجان فولادوند را بیشتر بشناسیم:
مرجان فولادوند نویسنده و پژوهشگر جهرمی است. او تحصیلات خود را با مدرک دکترای ادبیات در دانشگاه الزهرا به پایان رساند. فولادوند هماکنون سردبیر ماهنامه رشد دانشآموز است اما از سال 1390 تا 1394 طراحی و سردبیری مجله همشهری بچهها را نیز عهدهدار بوده. مرجان فولادوند نویسندگی را از دوران نوجوانی آغاز کرده و با نگارشد استان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به این عرصه قدم گذاشته است. بهعلاوه او به عنوان روزنامهنگار با رسانههای مختلفی کار کرده است.
فولادوند تاکنون هشت کتاب داستانی و دو مجموعه داستان بزرگسال و چندین مقاله ادبی را در کارنامه کاری خود ثبت کرده است.
در بخشی از کتاب زنده باد حسودها، بدجنسها و بیمعرفتها میخوانیم:
خب یکی از تفریحهای هر روز من فکر کردن به دنیایی است که در آن میشود با درخت و برگ و علف و مورچه و زرافه و... بحث کرد و نظرشان را دربارهی چیزهای زیادی پرسید. میشود عصرهای گرم، گشتی توی کهکشان زد و برای شام برگشت. دنیایی که معلمها بهجای فروکردن درس توی کلهی بچهها، آن را مستقیما به مخ آنها بلوتوث میکنند و بچهها میتوانند بقیهی وقتشان را به آببازی، درخت کاشتن، دویدن، کاردستی ساختن و کتاب خواندن بگذرانند. شرط میبندم خیلی از شما الان فکر میکنید زده به سرم و بفهمینفهمی خلوچل شدهام! خب شاید هم درست گفته باشید، چون این حرف جدیدی نیست. یکی از قدیمیترین جملههایی که از دوران باستان تا حالا آدمها به هم گفتهاند این بوده: «مگه دیوونه شدی؟»
بله


















