آیا جدایی میتواند سرآغازی برای بازیابی قدرت شخصی و درانداختن طرحی نو در زندگی باشد؟ برای پاسخ دادن به این پرسش با دبی فورد در کتاب جدایی معنوی همراه شوید تا از تأثیرات مثبتی که این اتفاقِ بهظاهر تلخ میتواند بر زندگی شما بر جای بگذارد آگاه شوید.
دربارهی کتاب جدایی معنوی:
تعریف لغتنامهای طلاق «جدایی مطلق» و «انفصال» است، پس میتوان گفت که چیزی به اسم طلاق وجود ندارد. زیرا جدایی کامل ممکن نیست، هیچ رابطهای پایان نمیپذیرد و فقط تغییراتی در روند آن روی میدهد. این مسئله ممکن است شما را هم خوشحال کند و هم ناراحت؛ زیرا معنایش از یک طرف این است که ما هیچوقت تنها نیستیم، و از طرف دیگر به این معناست که از هیچ فردی نمیتوانیم کاملاً رهایی پیدا کنیم. کتاب جدایی معنوی (Spiritual Divorce) دربارهی روابطی است که در زندگی آغاز میکنیم و تأثیرات بیپایانی است که این روابط بر زندگی ما بر جای میگذارند.
بر مبنای آنچه گفته شد، میتوانیم بگوییم که ازدواج نیز هیچگاه نمیتواند پایان بپذیرد. ازدواج که از صمیمانهترین و اثرگذارترین پیوندهای بشری است، نمیتواند با طلاق پایان بگیرد. شما ممکن است طلاق خود را ثبت رسمی کرده باشید، ممکن است دیگر هیچوقت همسر سابقتان را نبینید، ممکن است به همه بگویید که رابطهتان تمام شده است. اما در حقیقت، از آنجا که خداوند پیوند شما را برقرار کرده، پس هیچکس توانایی پایان دادن به آن را ندارد. شما، با جدا شدن از همسرتان، بخشی از او را با خود خواهید برد، چنانچه همسرتان نیز بخشی از شما را تا ابد همراه خودش خواهد داشت.
دبی فورد (Debbie Ford)، که خود تجربهی طلاق را پشت سر گذاشته، در کتاب پیش رو از یکپارچگی سخن میگوید، از سفری بهسوی نور و روشنایی از دل تاریکیِ ازدواجی پایانیافته، از عشق به خود و خدا و زندگی، و از امید و همگام شدن با جریان زندگی. او عمیقاً معتقد است که عشق هرگز پایان نمیپذیرد و اشتباه بزرگی است که جدایی را پایان زندگی بدانیم.
فورد در کتاب جدایی معنوی از ما دعوت میکند تا به خودمان برگردیم، خود حقیقیمان که بسیار دوستداشتنی و زیباست و هرگز تباه نمیشود. او این کار را با بیان مثالهایی واقعی از زندگی خود و دیگران انجام میدهد تا نمونههایی ملموس را پیش چشم ما آورد، نمونههایی که ممکن است خود را در آنها بازیابیم و با آنها همراه شویم.
کتاب جدایی معنوی برای چه کسانی مناسب است؟
اگر جداییای را پشتسر گذاشتهاید یا در آستانهی آن هستید، این کتاب میتواند روشنیبخش زندگی شما باشد.
با دبی فورد بیشتر آشنا شویم:
این نویسندهی آمریکایی متخصصی شناختهشده در زمینهی خودسازی است. کتابهای دبی فورد تا کنون میلیونها نسخه به فروش رسیدهاند و به 52 زبان دنیا ترجمه شدهاند و خوانندگانی در سراسر جهان دارند.
از مهمترین کتابهای فورد که به فارسی نیز برگردانده شدهاند میتوان به «نیمهی تاریک وجود»، «راز سایه»، «اثر سایه» و... اشاره کرد.
جملات برگزیدهی کتاب جدایی معنوی:
- در دل زمستان، من سرانجام آموختم که تابستانی شکستناپذیر در درونم نهفته است.
- جایی که برای کرم ابریشم آخر دنیاست، پروانه به دنیا میآید.
- تو نمیتوانی فرشتهها را ببینی، نمیتوانی هوا را ببینی، نمیتوانی عشق مرا به خودت ببینی، اما اینها همه جا هستند.
- تنها شیطانهایی که در جهان وجود دارند، آنهایی هستند که در قلبهای ما به جستوخیز مشغولند. در آنجاست که باید بجنگیم.
- هر انسان آیینهایست که خداوند، مشتاق است خود را در آن ببیند.
در بخشی از کتاب جدایی معنوی میخوانیم:
قانون مسؤولیت به ما کمک میکند تا بهترین همراه خود را جهت آموختن کاملترین درسها بشناسیم و انتخاب کنیم. کشف شباهتهایی که میان ما و همسرمان وجود دارد و بر زبان آوردن آنها اطلاعات ارزشمندی به ما میدهد که برای بهبودمان حیاتیست. فقط با درک کردن و یگانه شدن با تمامی جنبههای وجودمان، میتوانیم صلح و آرامش برای همسر خود به ارمغان بیاوریم و مسؤولیت کامل زندگیمان را بر عهده بگیریم.
زمانی که در جریان طلاق قرار میگیریم، انرژی عظیمی را صرف یافتن تفاوتهای خود با همسرمان میکنیم، تا بتوانیم از خودانگارهمان حمایت نماییم. رادار درونی ما پیوسته همهی راههایی را ردیابی میکند که ما را متفاوت یا برتر از کسی مینمایاند که احساسات و امنیت جسمیمان را مورد تهدید قرار میدهد. ما انگشت سرزنش خود را برای تبرئهی خودمان به سوی همسرمان - کسی که زمانی عاشقش بودیم - نشانه میرویم. حتی ممکن است خود را قانع کنیم که هیچ اشتراکی با ویژگیهای غیر قابل تحملی که در او یافتهایم، نداریم.
اگر میخواهیم مسؤولیت طلاق اندوهبارمان را به سهم خود بپذیریم، باید شباهتهای میان خود و همسرمان را تأیید کنیم. در بحبوحهی طلاق، یعنی هنگامی که عهد و پیمان خود را با همسرمان شکستهایم، کاملاً طبیعیست که فقط روی تفاوتها متمرکز باشیم. زمانی که من و دان تازه از هم جدا شده بودیم، مطمئن بودم که ما دو شخصیت کاملاً متفاوت هستیم. در آن زمان اعتقاد داشتم که من نیمهی درست و کامل و دان نیمهی ناآگاه و نادرست پیوند ماست. وقتی عمیقتر نگاه کردم، فهمیدم که ما همیشه کسی را انتخاب میکنیم که همان آسیبها و زخمهای ما را دارد، اما بخشی از وجود من این قسمت از اطلاعات را انکار میکرد. میدانستم که باید آن جنبهی ناسالم و ناآگاه خود را بیابم اما تنها چیزی که میتوانستم ببینم، نقایص دان بود.
بله






















