به آقای اشکانی تبریکمیگم توی چند جلدی که من خوندم کاملا روند پیشرفت کاری نویسنده مشخصه اینکه در این جلد نسبت به جلدهای قبل داستان بسیار منسجم تر و روانتر روایت شده تا حد زیادی اتفاقات معقولتر و قابل درک تر به تصویر کشیده شده واین برای نویسنده یعنی موفقیت!
داستان امید و شهرام و تقابل بین این دو حالا به جایی رسیده که شهرام در زندانه اما باز هم امید نمیتونه احساس امنیت کنه حتی در سفر اونهم با توجه به اینکه امید میدونه شهروز وجود و قصد انتقام داره. امید بعد از شنیدن دکلمهای از زبان یک مرد ناشناس و بعد تماس تلفنی سرهنگ احمدی از سفر برمیگرده و داستان شروع میشه.
البته قسمتهایی از کتاب برای من سوال ایجاد کرد اولا چطور امکان داره افسری با درجه سرهنگی به یک شخص عادی ولو باهوش بالا در رابطه با جرئیات پروندههای جنایی طوری توضیح بده که به نظر برسه داره به مافوقش گزارش کار میده؟ و سوال دوم اینکه اساسا چرا باید امید یک فرد عادی باشه چرا یک پلیس نیست تا داستان باورپذیرتر باشه؟
بخشی از داستان نویسنده سعی کرده امید رو به یک شرلوک هولمز تبدیل کنه از نوع ایرانیش!!
شخصیت فاطمه شخصیت بی اهمیت و نچسبیه که حداقل در این جلد به جز اواخر داستان به کار نمیاد اونهم صرفا با انجام راهنماییهای امید.
در کل این جلد رو توصیه میکنم حتی با وجود اینکه جلدهای قبل خونده نشده باشه چون در بخشهای لازم پاورقیها توضیحات کلی در رابطه با اتفاقات مربوطه در جلدهای قبل داده شده.
همونطوری که در نظرات جلد اول گفتم این جلد بهترین جلد این مجموعه است کتابی بسیار هیجانی و به خصوص بعضی قسمتها خیلی آدمو جذب خودش میکنه و نمیتونی کتابو زمین بزاری نمیدونم اون قسمت آزمایشگاه تو کدوم جلد بود ولی فکر کنم این جلد بود اون قسمتش خیلی خوب بود هیجانی و ترسناک البته نمیشه گفت ترسناک ولی اون موجود یا آدمی که داخل بود یا شایدم روح این ترسناکش کرده بود
باسلام من معمولا داستانهای جنایی خارجی را میخوانم ولی این سری داستان رادوست داشتم نویسنده به موضوع جالبی پرداخته بود که خیلی دورازواقعیت نبود و قابل لمس بود و کشش داستان جنایی راهم داشت فقط اینکه تمام مدارک هتل امیدوخانمش همه ازبین، رفته بود یکمی دورازذهن بود. درهرحال من همه کتابهایش را خواندم ولذت بردم باتشکر از نویسنده و کتابراه
جلد پنجم، آخرین کتاب از مجموعه داستانهای جنایی (راز یک جنایت) بود. قدرت نگارش و رمز و راز و هیجان متنی کتاب بسیار بالا بود. خوشحالم که با یک نویسنده داستان جنایی در ایرانزمین آشنا شدم و از کتابراه عزیزم بخاطر امکاناتش سپاسگزارم.
داستان امید و شهرام و تقابل بین این دو حالا به جایی رسیده که شهرام در زندانه اما باز هم امید نمیتونه احساس امنیت کنه حتی در سفر اونهم با توجه به اینکه امید میدونه شهروز وجود و قصد انتقام داره. امید بعد از شنیدن دکلمهای از زبان یک مرد ناشناس و بعد تماس تلفنی سرهنگ احمدی از سفر برمیگرده و داستان شروع میشه.
البته قسمتهایی از کتاب برای من سوال ایجاد کرد اولا چطور امکان داره افسری با درجه سرهنگی به یک شخص عادی ولو باهوش بالا در رابطه با جرئیات پروندههای جنایی طوری توضیح بده که به نظر برسه داره به مافوقش گزارش کار میده؟ و سوال دوم اینکه اساسا چرا باید امید یک فرد عادی باشه چرا یک پلیس نیست تا داستان باورپذیرتر باشه؟
بخشی از داستان نویسنده سعی کرده امید رو به یک شرلوک هولمز تبدیل کنه از نوع ایرانیش!!
شخصیت فاطمه شخصیت بی اهمیت و نچسبیه که حداقل در این جلد به جز اواخر داستان به کار نمیاد اونهم صرفا با انجام راهنماییهای امید.
در کل این جلد رو توصیه میکنم حتی با وجود اینکه جلدهای قبل خونده نشده باشه چون در بخشهای لازم پاورقیها توضیحات کلی در رابطه با اتفاقات مربوطه در جلدهای قبل داده شده.