نقد، بررسی و نظرات کتاب یک به یک - روث ور
Nour
۱۴۰۵/۰۱/۰۸
10
اول از همه باید بگم این کتاب ارزش خوندن داره... در حقیقت هر کدوم از کتاب های روث ور رو که من خوندم این امتیاز رو دارن. روث ور توی توصیفات و فضا سازی واقعا خوب عمل میکنه، توی فضا قرارت میده و همراه با شخصیت ها استرس رو حس میکنی و لحظه به لحظه رو زندگی میکنی. توی لحظه هایی واقعا استرس و تجربه میکردی و نگران بودی، از این لحاظ واقعا قوی عمل کرده بود. موضوع جمع شدن چندین دوست دور هم و کشته شدن تک به تک آن ها و قاتل بودن یکی از شخصیت ها موضوع تکرار شده ای هست ولی با این حال چیزی از جذابیت داستان کم نکرده بود. من دوست داشتم که توصیف شخصیت ها بیشتر باشه، تعداد نسبتا زیاد کاراکتر ها جذاب بود ولی میشد بیشتر باهاشون آشنا بشیم . دلیلی که باعث شد چهار ستاره بدم، کشش دادن بخش آخر داستان بود، تقریبا ۱۰۰ صفحه ی آخر زیادی کش داده شده بود و کم کم حوصله سر بر میشد. پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید حتما در آخر از مترجم عزیز تشکر میکنم برای ترجمه ی روون و خوبی که داشت و قسمت هایی که نکات رو توضیح داده بود.
اول از همه، خودِ نام کتاب هیجان انگیزه: یک به یک. هرچند در نگاه اول سناریو آشنا به نظر میرسه گروهی از دوستان و همکاران که یکی از اونها قاتلی خونسرد از آب درمیاد اما چیزی در روایت روث ور باعث میشه داستان تازه به نظر برسه. بیش از هر چیز، فضاسازی بی نظیرش من رو جذب کرد. تصویرها اون قدر زنده بودن که حس میکردم دارم سریال میبینم، نه اینکه کتاب میخونم. برف، سکوت و اضطراب در هم تنیده بودن؛ یه کابوس سفید. قبل از اینکه نویسنده قاتل رو لو بده، به خاطر ساختار دو راوی بودن داستان، حدس زدم که لیز یا ارین ممکنه قاتل باشن. از نگاه من، نویسنده با اغراق در نمایش «بیگانگی و جمع گریزیِ» لیز، عمداً میخواست اون رو برای مظنون اصلی بودن آماده کنه. لیز شخصی سرخورده، طردشده و ساکته، و همین باعث شد برای من از همون اول از بقیه "قاتل تر" به نظر برسه. (حتی توفر که به نظر مظنون اصلی بود، برام اصلاً گزینهی محتملی نبود، چون معمولاً کسی که همه چیز علیه شه، قاتل واقعی نیست!) نکتهای که بیشتر از همه تحسینم رو برانگیخت، دقت نویسنده در کنار هم چیدن جزئیات ظریف بود؛ چیزهایی که در لحظه بی اهمیت به نظر میرسیدن اما بعد نقش کلیدی داشتن. این یعنی طراحی دقیق، نه تصادف روایی. درسته که از میانهی کتاب به بعد هویت قاتل تقریباً مشخص میشه، اما کشش داستان فروکش نمیکنه. برعکس، کنجکاوی بیشتر میشه. میخواستم بدونم حالا که ارین فهمیده لیز قاتله، چه اتفاقی میافته؟ و همین یعنی نویسنده کارش رو درست انجام داده؛ چون هنوز میخواستم ورق بعدی رو بخونم. در پایان، از ترجمهی روان خانم حامدی واقعاً باید تشکر کرد. یه جا در کتاب، لیز به یه جغد تشبیه شده بود؛ واقعاً تشبیه درستی بود ساکت، هوشیار، و همیشه در کمین.
و اما کتاب.. از اونجایی که قبلاً کتاب مهمانی شکار لوسی فولی رو خونده بودم این کتاب تقریباً چیز غیر قابل حدسی برام نداشت..
چون خیلی خیلی شبیه همون کتابه،، در واقع یه ترکیبی از کتابهای مهمانی شکار و فهرست مهمانانِ لوسی فولی، ولی بیشتر شبیه مهمانی شکار بود..
از همون اول قاتل برام معلوم بود حتی قبل از اینکه قتلی صورت بگیره که این خودش جذابیت کتابو برام کم کرده بود
با همهی این اوصاف از خوندنش لذت بردم چون این سبک کتابارو دوست دارم و جوّ و فضا و محیطی که خوب توضیح داده شده بود همش برام جالب بود..
این دومین کتاب از روث ور هست که میخونم و تو هردوش آخراش کشداره و توضیحات اضافه زیاد داره و بیخودی باعث طولانی شدن کتاب شده و یه جاهایی از رو اون توضیحات اضافه با یه نگاه گذرا رد میشدم
چون خیلی خیلی شبیه همون کتابه،، در واقع یه ترکیبی از کتابهای مهمانی شکار و فهرست مهمانانِ لوسی فولی، ولی بیشتر شبیه مهمانی شکار بود..
از همون اول قاتل برام معلوم بود حتی قبل از اینکه قتلی صورت بگیره که این خودش جذابیت کتابو برام کم کرده بود
با همهی این اوصاف از خوندنش لذت بردم چون این سبک کتابارو دوست دارم و جوّ و فضا و محیطی که خوب توضیح داده شده بود همش برام جالب بود..
این دومین کتاب از روث ور هست که میخونم و تو هردوش آخراش کشداره و توضیحات اضافه زیاد داره و بیخودی باعث طولانی شدن کتاب شده و یه جاهایی از رو اون توضیحات اضافه با یه نگاه گذرا رد میشدم
نظرات خیلی مثبت بود ترغیب شدم کتاب رو بخونم. صد صفحه اول کتاب، روند داستان بسیار کند و تعدد شخصیتها (که نقش چندانی در پیشبرد داستان نداشتند)، داستان را خسته کننده بود، صد صفحه دوم داستان کمی پیش رفت و بهتر بود. معمولا در کتابهای جنایی و معمایی قاتل در اخر داستان مشخص میشود. در این کتاب در ابتدای صد صفحه سوم قاتل و انگیزه او مشخص شد.
فقط چون عادت به رها کردن خوانش کتاب ندارم ادامه دادم.
فقط چون عادت به رها کردن خوانش کتاب ندارم ادامه دادم.
کتاب داستان جالبی داره اما به طور کلی نوشته های روث ور تکراری هستن. همه یک گروه دوستانه که یک نفر که کمتر احتمالش میره قاتله. قاتل دوست مقتوله و پلیس همیشه دیر میرسه یا اشتباه میکنه. هرکس یه رازی برای پنهان کردن داره که باعث میشه خواننده شک کنه. این کتاب هم مثل تمام داستان های دیگه روث ور همه این خصوصیات رو داشت
