این کتاب بسیار زیبا بود و من سبک نویسنده رو دوست داشتم که خیلی به مسائل شاخ و برگ نمیداد و حوصله خواننده رو سر نمیبرد فقط کمتر به آداب و رسوم اون زمان پرداخته بود. پایان کتاب هم عجولانه بود و به نظرم منطقی نبود چون خواننده انتظار داره که تمام پیشگوییهای بیبی گل این پیرزن خردمند در مورد آذر به وقوع بپیونده ولی داستان با مرگ بیبی گل به پایان میرسه یک نکته دیگه هم که خیلی غیرواقعی بود اینکه ساخت یک عمارت جدید به اون بزرگی به اون سرعت امکان نداره و کار یک روز و دو روز و چند هفته نیست و اصلا امکان نداره اون هم با امکانات اون زمان. ساخت عمارت جدید به این سرعت تمام شد ولی ترمیم عمارت سوخته مدتها زمان برد. در نهایت کتاب زیبایی بود و من یک روزه تمومش کردم البته آخرش نفهمیدم شروع داستان حدودا چه سالهایی بوده
با سلام اینکه همه ی مردای داستان اذرو میخواستن و یا هرچی زن تو عمارت میومد طهمورث رو میخواست واقعا قابل باور نبود، زیادی به زناشویی پرداخته بود نویسنده محترم تقریبا هربار که آذرو طهمورث باهم حرف میزدن دو خط بخش بعدش آذر بغچه بغل می رفت حموم واقعا چه نیازه هی این مسئله این جمله ها بیان بشه!!! و اینکه با وجود فرهنگ عامه مردم در اون زمان و تعصب مردا بعیده یه دختر با هفت تا بچه درس بخونه دانشگاه بره، یا مثلا طهمورث چطور خیانت برادرشو بخشید؟ چهار بار دو قلو زاییدن هم عجیب بود! و اینکه صد صفحه ی آخر روند داستان به سرعت پیش رفت، که فقط تموم کنن کتاب رو.... و اینکه شخصیت طهمورث هیچیش شبیه خان ها نبود، مثلا خودش داشت بنایی میکرد! در کل برای من جالب نبود حتی بعضی جاها طنز داستان هم رو به لودگی رفته بود.
در یک کلام جالب نبود و ارزش خوندن نداشت، شخصیتها بسیار اغراق امیز بودن. کل داستان حول محور رابطه زناشویی و تیکههای جنسی مرتبط با اون بود. اذر گاهی بسیار بالغ و عاقل و پخته بود و در لحظهای بعد بسیار سفیه و کدون. بنظر میرسید روایت مربوط به زمانهای خیلی قبل و در مورد تعدادی ادم عامی و بی سواده، در حالی که دیالوگها خیلی امروزی بودن (مثلا طرف یه مرد بی سواد روستایی تو عهدقاجار، به زن کودک سال بی سوادش میگفت یه سورپرایز برات دارم!). یه سری از مطالب هم خیلی بیخود و بی جهت و بی دلیل عنوان شده بودن که اصن نفهمیدم هدف نویسنده از گفتنشون چی بود، مثل داستان زندگی ننه گل، یا توهم داشتن پسر اذر.
خوب یعنی عالی
اوایل کتاب شیرین وخیلی خنده رو لب میاره ولی رفته رفته اعصاب آدم بهم میریزه و خیلی از واقعیتها رو توضیح میده وروشن میکنه آدم رو ودور میکنه انسانها رو از قضاوتهای و....
دست مریزاد نویسنده چقدر شیرین ومعمولی ولی خیلی شیوا ورسا نوشتین
ممنونتا الان بیشتر از 60 تا رمان خوندم توکتابراه ولط این رمانی چیز دیگهای هستش که نمیتون چطوری توصیفش کنم خارق العاده بود تا آخرش مثل نبض قلب بود که فراز ونشیبش هم شیرین وروان وعالی و... نوشته شده بود حتما حتما بخونیدش ارزش دهها بار خوندن را داره ❤️🌺🌷🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
داستان زنی که با وجود سادگی و اصطلاح شیرین عقل بودن از دیدگاه دیگران، با تلاش و خودباوری پیشرفت میکند و زندگی خوبی را برای همسر و فرزندانش ایجاد میکند. یکی از نکاتی که نویسنده به آن توجه نکرده و یا اطلاعات کاملی نداشته، اشاره به رشتهی پزشکی مامایی!! است. همچین رشتهای وجود ندارد، رشتهی مامایی یک دورهی 4 ساله ست و فرد با مدرک لیسانس فارغ التحصیل میشود. رشتهی پزشکی که دکتراست و 7ساله ست.
با خوندن این داستان زیباوجذاب فهمیدم واقعا خواستن توانستن است البته به شرط آنکه کنار یه همراه خوب وانسان باشی کسی که شریک زندگیش رو فقط برای خودش نخواد بلکه بخاطر خودش بخواد مثل طهمورث
وفهمیدم که یه همسر خوب ویا یه دوست خوب ویا یه مادربزرگ باایمان وخوب چقدر میتونه سرنوشت آدم و عوض کنه داستان خوبی بود هرچند که ضعفهای هم داشت ولی دست نویسنده درد نکنه ارزش وقت گذاشتن رو داشت
خب توی داستانهای غیر واقعی هرگونه اتفاق و موقعیتی قابل پیش بینی هست. آنچه که در تخیل و ذهن نویسنده باشه، میشه توی داستان یا همون رمان به آن چهرهی واقعیت بخشید. اینکه در دهههای گذشته ودر محیط زندگی روستایی به یک دختر نه چندان باهوش و ذکاوت، این اندازه پروبال داده بشه، تا حد زیادی دور از ذهن هست. بهر صورت تشکر میکنم از نویسنده و آرزوی موفقیت.
با سلام کتاب داستان قدیمی همراه با حال و هوای روستایی هست، همچنین دارای یه چاشنی طنز، داستان منسجمی داره، من خیلی دوست داشتم و از مطالعه لذت بردم، من این کتاب رو به کسانی که داستان های قدیمی دوست دارند حتما پیشنهاد میکنم. ممنون از نویسنده و کتابراه
انتظار بیشتری داشتم، بنظرم داستان هدفی نداشت و پایانش رو میشد خیلی راحت حدس زد، بعضی از موارد خیلی غیرطبیعی بودن، مثل بچه دار شدن آذر که نشانههای بارداری بعداز یک هفته خودشو نشون داد یا اینکه ۴ بار پشت هم دوقلو باردار شد یا ساخت عمارت بزرگ توی یک هفته …
در کل کتاب بدی نبود ولی سطحی تر از بقیه رمانهایی بود که خوندم. در واقع من برای اینکه ذهنم رو مشغول یک چیزی کنم این کتاب رو ادامه دادم، در حالت عادی احتمالا از وسط کتاب رهایش میکردم
سلام عالی بودواقعامن که خیلی خندیدم این اذرخیلی باحال بودامااینکه یه مردخیلی راحت برادری که چشمش دنبال زنش باشه روببخشه یه کم باورش سخته امادرکل عالی بوتوصیه میکنم حتمابخونین ممنون ازکتاب راه
اول اینکه شخصیت اول از سادگی گذشته بود بیشتر انگار واقعا کم داشت باحرفایی که میزد. دوم بچه دارشدنشون. همش دوقلو!!! یه قلو هم میشد از داستان چیزی کم نمیشد. روی هم به عنوان رمان بد نبود
داستان عاشقانه و دلنشینی بود شروع زیبا مر از اتفاقات غیر منتظره وکمی غیر واقعی. ولی ریتم صد صفحه پایان داستان خیلی تند بود. و داستان هنوز هنوز جای ادامهدار بودن داشت. خسته نباشید
خیلیییییی کتاب خوبی بود، معمولا اگه از کتابی خوشم بیاد یکی دو روزه تمومش میکنم، این کتاب جزو همون دسته کتابهایی بود که اصلا دلم نمیخواست از خوندنش دست بکشم ❤️
سلام
کتابی بسیارعالی با محتوای تلفیقی از شادی و غم بود. و در کل بنده بسیار پسندیم و از خواندنش لذت بردم. البته اگر چه آخرش خیلی گریه کردم.
برای نویسنده محترم آرزوی موفقیت میکنم.
این کتاب واقعا عالی بود و مغز خواننده رو به چالش کشید. همچنین ارتباط عمیقی بین شخصیتهای داستان و افرادی که در دنیای واقعی میشناسیم و با آنها سروکار داریم دیده میشد.
چقدر این کتاب رو دوست داشتم چقدر باهاش خندیدم و گریه کردم. مهسا خانوم صحرایی از این به بعد تمام کتاب هاتون رو حتما می خونم چون واقعا بی نظیر می نویسید.
خیلی راحت از کنار اتفاقات بزرگ میگذشت به نظرم یکم غیر واقعی بود، ولی خوب بود که هر اتفاقی رو زیادی کشش نمیداد، منکه دوست داشتم و همچین عشقی آرزوی هر کسی هست