کتاب جذابی بود، طنزآمیز، گاهی تلخ، گاهی شیرین..
منم یک پزشک طرحیم و خاطرات دانشجوییشون برام کاملا ملموس و قابل باور بود.
فهمیدم که فقط پزشکی ایران و سیستم آموزشی معیوب اینجا نیست که رزیدنتا رو به خودکشی ترغیب میکنه، بریتانیا هم هست!!!!! 🤦♀️
البته چیزی که از کتاب متوجه شدم اونها بیشتر از فشار کاری شکایت دارن و کمبود تفریحات و حقوق پایین.. اما اینجا به همهی اینها فشار و توهینهای سال بالا و اتند و سیستم هم اضافه میشه😒
پزشکایی که به فکر مهاجرت یا تغییر شغلاند مثل نویسندهی کتاب که سال آخر تخصصشون و بعد اونهمه تحمل سختی نهایتا به قول خودشون گوشی پزشکی رو بوسیدن و گذاشتن کنار..
پ. ن: کاشکی میفهمیدم عاقبت اچ چی شد؟ 😅
خب راستش کتاب جالبی بود و با وجود کمدی بودن چیزهای مختلفی رو به من یاد داد (و البته بعضی خاطراتش خیلی خنده دار بود و من کلی خندیدم)
من همچین ذهنیتی از پزشکها نداشتم حداقل اینطور فکر میکنم که تو ایران اینجوری نیست و فکر میکنم شرایط پزشکها تو ایران خیلی بهتره
در پایان کتاب بهتر بود نویسنده از شرایط کنونیش بیشتر توضیح بده
و اینکه اگه پزشکی اینطور که ما فکر میکنیم نیست چرا کسی چیزی نمیگه درموردش و خوبه که این کتاب برای اولین بار پرده از این حقایق برداشت
به شخصه عاشق قلم نویسنده شدم. خیلی شیرین بود و کمدی جذابی داشت. داستان فردی که بدون اینکه قصد جدیای داشته باشه مثل خیلیها به سمت دنیای پزشکی سوق داده شده. از سختیهای این رشته میگه و باعث میشه ما درک بهتری از سختی کارشون و مسیر سختی که یک پزشک باید طی کنه پیدا کنیم.
کتاب خیییلی خوبی بود و راستش هرچقدر از سختیای رشته پزشکی میخوندم، بیشتر به این رشته علاقه مند میشدم😅
به محیط بیمارستان....
به خون...
به اون هیجانی که واسه نجات جون بیمارا میاد سراغ پزشک...
هرچقدر بیشتر اینو میخوندم بیشتر دلم میخواست پزشک شم🙂
کسانی که دلشون میخواد برای یه هفته یا بیشتر تبدیل بشن به یک متخصص زنان و زایمان که توی بیمارستان 97 ساعت در هفته کار میکنه، میتونن از این کتاب معرکه لذت ببرن... به شدت پیشنهاد میکنم به بچههایی که میخان تو انتخاب رشته شون پزشکی بزنن💜
یکسری اتفاقات اجتناب ناپذیرن و ما هرچقدر تلاشمون رو بکنیم بی فایده خواهد بود.... من این کتاب رو پسندیدم. هرچند یکسری جاها درکی از اون اتفاقات نداشتم ولی در کل کتاب خوبیه و خیلی خوب از دنیای پزشکی حرف میزنه.
طنز متن برای من خیلی دوست داشتنی بود. فکر میکنم خیلی مفیده اگر دانشجوهای پزشکی یا کنکوریهایی که با هدف پزشکی کار میکنن، زمانی رو برای مطالعه کتابهای اینچنینی بذارن تا با دنیای واقعی پزشکی آشنایی نسبی پیدا کنن
کاملا خاطراتش برام ملموس بود چون هم رشته بودیم، کاش تمام رزیدنت های ایران این کتاب رو بخونن تا بدونن هر جا بریم آسمون پزشکی همین رنگه و اگه عشق به این کار نباشه هیچ جا طاقت نمیاریم
کتاب قشنگیه برای اونایی که رزیدنت هستند یا در حیطه علوم پزشکی فعالیت دارن. نویسنده به زیبایی و طنز در مورد پزشکی و تجربیات خودش میگه و چطوری دست و پنجه نرم کرد تا بمونه اما.
خیلی روان و خودمونی نوشته شده بود، توصیه میکنم حتما مطالعه کنید، به ویژه از نظر برخی شباهتهایی که به سیستم پزشکی خودمون داره برای کادر درمان جذاب تر خواهد بود
منم یک پزشک طرحیم و خاطرات دانشجوییشون برام کاملا ملموس و قابل باور بود.
فهمیدم که فقط پزشکی ایران و سیستم آموزشی معیوب اینجا نیست که رزیدنتا رو به خودکشی ترغیب میکنه، بریتانیا هم هست!!!!! 🤦♀️
البته چیزی که از کتاب متوجه شدم اونها بیشتر از فشار کاری شکایت دارن و کمبود تفریحات و حقوق پایین.. اما اینجا به همهی اینها فشار و توهینهای سال بالا و اتند و سیستم هم اضافه میشه😒
پزشکایی که به فکر مهاجرت یا تغییر شغلاند مثل نویسندهی کتاب که سال آخر تخصصشون و بعد اونهمه تحمل سختی نهایتا به قول خودشون گوشی پزشکی رو بوسیدن و گذاشتن کنار..
پ. ن: کاشکی میفهمیدم عاقبت اچ چی شد؟ 😅