در ابتدا تشکر از خانم منجزی به جهت نگارش رمانهای روان و زیبا. در این رمان خواننده با دختری در سنین اوایل جوانی همراه میشود و سپس مشکلات والدینش و پس از آن شغل و مسایل مالی. مقطعی از زندگی این دختر و خانوادهاش روایت میشود و خواننده تا حدی هم از شغل گاوداری اطلاعات به دست میآورد و در نهایت به مقولهی خوش ازدواج میرسیم!!! طویل و کش دار بودن برخی رمانها چندان خوشایند نیست با توجه به موضوع اصلی داستان و حال و هوای شخصیتهایاش. بهر صورت نسبت به رمانهای دیگر خانم منجزی از کشش و جذابیت کمتری برخوردار بود.
داستان رو دوست داشتم ولی چند تا ایراد داشت ۱. مانا که مرتب دچار شوک تنفسی می شد هیچوقت اسپری همراه نداشت و فقط کیان حواسش به اسپری مانا بود و این به نظر من خیلی مسخره بود ۲. اول داستان کیان یه ادم لات بدون آداب اجتماعی و اخر داستان یه جوون پهلوون کار درست بود و این اصلا قابل درک نبود ۳. دو خانواده که سالها از هم دور بودند تو این داستان در عرض مدتی کوتاه خونه یکی شده بودند و این به نظر مسخره می اومد ولی در کل داستان خوب بود اگر الکی کشدار نشده بود
با تشکر از نویسنده محترم بنظرم جلد دوم را نمینوشتن و همون جلد اول داستان رو تمام میکردن بهتر بود چون خیلی کسل کننده داستان جلو رفت و برای اتفاقی که آخرش معلوم بود چی میشه خیلی خیلی جملات و داستان بسط داده شده بود
خیلی لوس و کش دار و بی محتوا بود... هی ادامه دادم بلکه یک چیزی بشه ولی واقعا متاسف شدم... از نویسنده به نسبت رمانهای قبلی توقع بیشتری داشتم ولی واقعا ارزش وقت گذاشتن نداشت