کتاب ساغر و نسیم یک اثر داستانی است که سعی میکند موضوعات اجتماعی و فرهنگی جامعهی کنونی را با ادبیاتی شاعرانه و عارفانه، بیان کند. حشمتالله ریاضی با لحنی زیبا و محصورکننده، داستان عشق افلاطونی عاشق و معشوقی را روایت میکند و باعث میشود مخاطب با خواندن هر سطر از کتاب بیشتر جذب آن شود.
دربارهی کتاب ساغر و نسیم
کتاب ساغر و نسیم داستان افرادی را روایت میکند که در یک مکان کنار هم گردآمدهاند. این کتاب مواجههی انسانها با عقاید و تفکرات متفاوت با یکدیگر را بهگونهای جذاب با استفاده از ابیاتی از حافظ، مولانا و... به تصویر میکشد. این کتاب، مسائل و موضوعاتی که هماکنون در جامعه وجود دارد را در جایجای کتاب گنجانده است و سعی میکند آنها را بررسی کند. مسائل و شبهاتی که امروزه مورد اختلاف برخی از مسلمانان خصوصاً جوانان از دین اسلام شده است را به صورت داستانی و شاعرانه بیان میکند و برای یکیک آنها پاسخ میآورد. برای مثال موضوع چهار همسری را به شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه آن زمان دانسته و اعتقاد دارد این مسئله ربطی به دین اسلام ندارد. ریاضی در کتاب ساغر و نسیم به این موضوع اشاره دارد که این مسائل جز آداب اجتماعی فرعی دین هستند و ربطی به اصل دین که خداباوری و یکتاپرستی است، ندارد.
حشمتالله ریاضی باذوق هنری و شاعرانهی خود و با استفاده از اشعار و داستانی از آثار شاعران بزرگی مانند نظامی، شمس و... وصال عاشق و معشوقی را توصیف میکند که بالاخره به یکدیگر رسیدهاند. نویسنده موقعیت و زمانهای مختلفی که این عاشق و معشوق با یکدیگر هستند و صحبتهایی که میانشان ردوبدل میشود را به شیوهای شاعرانه و هنرمندانه به تصویر میکشد. او همچنین به توصیف خودشناسی و خداشناسی میپردازد و معتقد است هرکه خودش را بشناسد میتواند خدای خود را بشناسد.
بهطورکلی، کتاب ساغر و نسیم یک کتاب عارفانه، عاشقانه و شاعرانه است که بهصورت جذابی دربارهی خدا، عشق، وصال، دین و... صحبت میکند. این کتاب که توسط انتشارات گنج حضور به چاپ رسیده است، سعی میکند مسائل دنیوی و روزمرهای که هر فردی ممکن است در طول زندگی و موقعیتهای مختلف با آن روبهرو شود را بازگو کند و برای آنها پاسخ عاقلانه و عارفانه بیاورد.
کتاب ساغر و نسیم برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب ساغر و نسیم برای هرکسی که به ادبیات و خصوصاً موضوعات عاشقانه و عارفانه علاقه دارد، مناسب است.
در بخشی از کتاب ساغر و نسیم میخوانیم
از برکت وجود آن همسر پاکدامن و خردمند، گامهایم استوار شد، در سه دانشگاه قبول شدم، به تهران منتقل گردیدم. حقوق من کفاف مخارج خود، همسر، مادر و خواهرم و اجاره خانه را نداشت، امّا عشق و اخلاق و خرد و راه پیشرفت دست به دست داده بودند و همه سختیها را آسان میکردند. در 24 ساعت یک بار نان خشکی میخوردیم، ولی هرگز رو ترش نکردیم. هرگز در برابر هیچکس سر خم نکردیم. هرگز ناسپاسی نورزیدیم و از شوق عبادت نکاستیم و از ذکر و فکر و تدریس و تحصیل غفلت نورزیدیم. من هروز پیاده از جنوب شهر تا دانشگاه تهران میرفتم و ظهرهم با پای پیاده به مدرسهای که در همان جنوب شهر بود و در آن جا درس میدادم و بر میگشتم. عصر باز پیاده به دانشکده دیگر میرفتم و باز شب بر میگشتم، کتاب همکلاسیها را میگرفتم و میخواندم و از گرسنگی، دست بر روی شکم مینهادم... با وجود همه اینها در دانشگاه رتبه اوّل را بهدست آوردم و در مدرسه به عنوان معلّم نمونه انتخاب شدم و همه را از لطف خدا، عنایت مولی و محبت و فداکاری همسرم میدانستم. واقعاً همان نان خشک چه لذتبخش بود و نگاه محبتآمیز همسرم چه جانبخش...
بله


















