سوفیا دمبلینگ در کتاب زندگی آرام در دنیای پر هیاهو، از زاویهای خاص و بسیار متفاوت به ویژگیهای ذاتی درونگرایان میپردازد و به آنان کمک میکند تا با شجاعت، طبیعتشان را بپذیرند و همانطوری که هستند در اجتماع حضور پیدا کنند.
دربارهی کتاب زندگی آرام در دنیای پر هیاهو:
شاید درونگرایان در طی سالهایی که زندگی کردهاند گاهی از خود پرسیدهاند که نکند تا حدی بیعاطفه و افادهای باشند؟ چرا خیلی میل به گردش و مهمانی رفتن ندارند و اگر هم جایی بروند مایل به ترک آنجا هستند؟ چرا راجع به اینکه با چه کسی زمان بگذارنند اینقدر سختگیرند؟ چرا اینقدر تنها بودن را دوست دارند؟ آیا افراد درونگرا خجالتی، بدجنس، قضاوتگر، مردمگریز و سرسخت هستند؟ آیا از لحاظ اجتماعی سردرگماند؟ مشکل آنها چیست و چطور میتوانند تغییر کنند تا به شخصی تحسینآمیز و خوش مشرب تبدیل شوند؟
باید بدانید که درونگراها هیچ مشکلی ندارند و خیلی هم سالم هستند. سوفیا دمبلینگ (Sophia Dembling) نویسندهی کتاب زندگی آرام در دنیای پر هیاهو (The introvert's way: living a quiet life in a noisy world) اظهار دارد که خودش هم یک درونگراست و با مشکلات زیادی در زندگی روبهرو شده است.
او میگوید: «هنگامی که خود را درونگرا مینامم، بعضی افراد میکوشند مرا متقاعد کنند که نمیتوانم یک درونگرا باشم چرا که توانایی ترک خانه، معاشرت و گفتوگو را دارم. آنها درک نمیکنند که تفاوت بین برونگرایان و درونگرایان در این نیست که اولی در معاشرت کردن خوب است و دومی نیست، درونگرایان مردم را دوست ندارند و برونگرایان با غریبهها صمیمی هستند، درونگرایان دوست ندارند صحبت کنند و برونگرایان عاشق یک گفتوگوی طولانیاند، یا اینکه درونگرایان کتاب و برونگرایان ورزش را ترجیح میدهند. یک چیز مسلم است: هرچه بیشتر درونگرایی را درک میکنم با خودم و این مسأله راحتتر میشوم. بنابراین، تصمیم گرفتم که این مسئله را با شما در میان بگذارم. هدف این کتاب اطلاعرسانی دربارۀ زندگی یک درونگرا است و کمک به شما برای یافتن همین آرامش خاموشی که من دارم.»
در طول زندگی مدام به درونگرایان گفته شده است که تنهایی زیاد ضرر دارد. همچنین، آنها «بسیار سخت» هستند، چرا که گفتوگویی عمیق و متفکرانه را به گفتوگویی شاد ترجیح میدهند. چیزهایی که برونگرایان فکر میکنند بسیار سرگرمکننده است مهمانیها، فعالیتهای گروهی، صحبتکردن با غریبهها برای درونگرایان سرگرمکننده نیست، به همین دلیل این مسئله باعث میشود بسیاری از مردم آنان را عجیب بدانند.
همیشه در زندگی به درونگرایان گفته شده است که راهشان درست نیست؛ بنابراین، همۀ زندگیشان را در تلاش برای «بیرون آمدن از لاک خود» سپری کردهاند یا این که زبانشان را گاز گرفتهاند و درونگراییشان را مخفی کردهاند، انگار که یک راز کثیف است. اما این کتاب میخواهد بگوید که درونگرایان یک ارتشاند و بسیار مشتاق اثبات آن!
نویسنده در این کتاب میگوید: درونگرایی یک بیماری نیست که محتاج آسیبشناسی باشد. چیز بدی نیست. فقط یک روش عملکرد در این دنیاست و هیچ اشکالی در آن نیست. زمان آن است که درونگرایان طبیعتشان را بپذیرند و شروع به حمایت از وضعیتشان کنند؛ بیسروصدا.
کتاب زندگی آرام در دنیای پر هیاهو برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای درونگرایان مناسب است؛ افرادی که سالها ویژگی درونی خودشان را از مردم و اجتماع پنهان کردهاند تا طرد نشوند.
در بخشی از کتاب زندگی آرام در دنیای پر هیاهو میخوانیم:
خلاقیت زمانی که ذهن آرام و پذیراست اتفاق میافتد. این فضای خالی بارور است، یعنی جایی که به فضا اجازه نوآوری میدهیم و درونگرایان زندگیای را میزیند که نیمی از آن همیشه آنجاست.
دربارۀ برتری خلاقیت درونگرایان بحثهایی شده است. وجودی رولو می، روانشناس و نویسندۀ کتاب شهامت آفرینش گفته است: «شدت هوشیاری -یک هوشیاری زیاد- موجب خلاقیت حقیقی میشود.»
با این تعریف، درونگرایان «با هوشیاری زیاد نسبت به دنیای اطرافشان» ممکن است بتوانند مدعی سطوح بالاتری از خلاقیت شوند. البته من دوست دارم نشان دهم که درونگرایان در این امر کاملاً برترند، اما نمیتوانم. این مسئله بسیار سخت اثبات میشود، زیرا محتاج شواهد تجربی است.
مطمئنا برونگرایان هم به این آگاهی برتر دسترسی دارند. من دستکم یک برونگرا میشناسم که بهشدت خلاق است و این خلاقیت را در تلاشهای برونگرایانه نشان میدهد، مانند میهمانیهای تمدار یا لباسهای هالووین.
بنابراین، مطمئن نیستم که درونگرایان بتوانند ادعا کنند که خلاقیت منحصر به آنها است. البته به نظر میرسد که ما دسترسی آسانی به این فضای آگاهی عالی داشته باشیم و نفرتمان از دنیای پرمشغلۀ جوشنده ما را در مقامی قرار میدهد که به راحتی به این فضای خالی بارور دسترسی داریم.
چیکسنتمیهالی روانشناس و پدر مفهوم پراهمیت «جریان» است. این وضعیت هنگامی پیش میآید که با تمام وجود درگیر کاری میشویم. در این حالت، زمان مفهومش را از دست میدهد، ما خود را فراموش میکنیم، شفافیت درونی بسیاری داریم و کارها را به خاطر خود کار انجام میدهیم، نه تا به خاطر پاداش.
او دربارۀ اینکه افراد خلاق چگونه عمل میکنند مطالعه کرد تا نظریهاش را گسترش دهد. جریان، مانند درونگرایی، نیاز به یک کانون درونی دارد.
بله



















منم تا امروز فکر میکردم درونگرام چون همین خصوصیات رو دارم ولی با خودشناسی بیشتر متوجه شدم من برون گرایی سرکوب شده دارم!
ظاهر مساله اینه که من از در جمع بودن خوشم نمیاد ولی باطنش اینه چون من در کودکی در مهمونیها و جمعها تحویل گرفته نشدم و گاها هم طرد الان روان من چون تجربه بدی از بودن در جمع گرفته دیگه علاقه نداره مهمونی بره.
یا اینکه من اینقدر وسواس فکری دارم که اگه کسی بهم زنگ میزنه بعد تماس درگیر این میشم که نکنه با اون حرفم ازم ناراحت شد؟
نکنه اونجا فکر کرد بهش طعنه زدم
نکنه....
خب قطعا من از مکالمه تلفنی بیزار میشم چون سختمه مدام توی ذهنم چرخ بخوره
میخوام بگم ریشه رفتارتون رو بررسی کنید و با برچسب درونگرایی صورت مساله رو پاک نکنید