جلد کتاب کتاب آتش بر جان ثانیه‌هاپشت جلد کتاب کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها
۲۰,۰۰۰ تومان
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان
هدیه
تا ۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome
جلد کتاب کتاب آتش بر جان ثانیه‌هاپشت جلد کتاب کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها

کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها

کتاب الکترونیک
124 صفحه
EPUB
انتشارات سارات

برای خواندن کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

چرا کتابراه را نصب کنم؟

از رمان و روانشناسی تا کسب‌وکار و تاریخ؛ کتاب‌های الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.

کتاب‌ها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.

حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده می‌کنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشت‌گذاری و بسیاری قابلیت‌های دیگر، مطالعه را راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

معرفی کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها

مهوش حسینی در کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها، حکایت عاشقانه‌ای همراه با فراز و نشیب‌های فراوان را روایت می‌کند. این اثر که بر پایه‌ی واقعیت به رشته تحریر درآمده است، داستان سختی‌ها و مشکلات دختری جوان را در یک رابطه عاطفی به تصویر می‌کشد.

کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها مناسب چه کسانی است؟

این اثر به تمام کسانی که به ماجراها و داستان‌های عاشقانه‌ی ایرانی علاقمندند، پیشنهاد می‌شود.

در بخشی از کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها می‌خوانیم:

ناصر یکی از شخصیت‌های بارز و مثبت فامیل بود که همه برای او احترام خاصی قائل بودند مهربانی و ادبش توی فامیل زبانزد بود همه او را دوست داشتند بخصوص فرشته زن عمو حسین؛ آنروزها دلیلش را نمی‌دانستم.

ناصر سال دوم دانشگاه بوشهر کشاورزی می‌خواند؛ رفتن به دانشگاه آرزوی هر کسی بود و هر کس که به دانشگاه وارد می‌شد؛ آنقدر خودش رو می‌گرفت که اگه کسی نمی‌دانست فکر می‌کرد، دارد شاهکار زمان رو انجام می‌دهد؛ اما ناصر اینطوری نبود خیلی خاکی و خودمانی رفتار می‌کرد.

بوی عید همه‌جا پیچیده بود اما مردم شور و هیجان عید و خانه تکانی نداشتند جنگ همه‌ی دلخوشی‌ها را از مردم گرفته بود.

مادرم بعد از ماه‌ها بیماری رنگ و رویش باز شده بود از اینکه می‌دیدم مادرم حالش بهتر شده خیلی خوشحال بودم؛ پدرم برای انجام کاری به جنوب رفته بود؛ اول صبح زنگ زد و از مادرم خواست که ما را برای خرید لباس عید به بازار ببرد؛ وقتی مادر پیشنهاد پدرم را با ما در میان گذاشت؛ گفتم:

- من که چیزی لازم ندارم اما واسه مهدی و مرجان و پریسا باید خرید کنیم.

مادرم بلافاصله به دایی علی زنگ زد و از او خواست که بچه‌ها را برای خرید بیرون ببرد؛ او هم قبول کرد که صبح میاد دنبالشون و آن‌ها را برای خرید می‌برد.

صبح با آمدن دایی علی بچه‌ها با شوق و ذوق همراه با مادرم از خانه بیرون رفتند با رفتن آن‌ها تنها شدم؛ تصمیم گرفتم تا آمدن بقیه پیش بابابزرگ و مامان بزرگ بروم وقتی رفتم؛ هنوز خواب بودند بدون سر و صدا در ورودی خانه را بستم و از آن جا دور شدم..

صدای زنگ ساعت مرا را از جا پراند؛ نگاهم را از دفتر خاطرات گرفتم و به ساعت نگاه کردم ساعت چهار بعد از ظهر بود. کمی به بدنم کش و قوس دادم بی‌اختیار ذهن و دلم به سمت ناصر کشیده شد؛ کنار پنجره ایستادم و به باغچه خیره شدم؛ از پنجره نگاهم را به طرف خانه‌ی مادربزرگ سوق دادم همیشه در ورودی خانه‌شان باز بود گلدان‌ها به زیبایی بیرون خونه چیده شده بود هوا خیلی خوب بود فقط گاهگاهی سوز سردی می‌وزید با اینکه همه بودند اما باز خانه در سکوت عجیبی فرو رفته بود و این سکوت باعث شد بیشتر دلم بگیرد برای فرار از دلتنگی دوباره به طرف دفتر خاطراتم رفتم.

مشخصات کتاب الکترونیک

عنوان کتابکتاب آتش بر جان ثانیه‌ها
نویسندهمهوش حسینی
ناشر چاپیانتشارات سارات
سال انتشار۱۳۹۹
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات124
زبانفارسی
شابک978-622-6907-90-3
قیمت کتاب الکترونیک
۲۰,۰۰۰ تومان

خرید کتاب الکترونیک نسخه نمونه رایگان
موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان واقعی ایرانی
کتاب‌های داستان و رمان عاشقانه ایرانی

کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها بر اساس قرارداد رسمی با انتشارات سارات در فروشگاه کتابراه عرضه شده است. تمامی حقوق مادی و معنوی نشر این اثر مطابق قرارداد رعایت شده و سهم ناشر و صاحب اثر از هر خرید به‌صورت قانونی پرداخت می‌شود.

نقد، بررسی و نظرات کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها

mitra.mh. 46
۱۴۰۱/۰۷/۱۸
داستانی تکراری ومعمولی داشت هر چند از این قبیل اتفاقات زیاد می‌افتد که بنوعی دختر و پسر به هم نمیرسند. چیزی که دوست داشتم در متن داستان به آن توجه میشد موضوع جنگ بود و اثراتی بجز کمیاب شدن مواد غذایی، اجناس کوپنی و... اگر بنوعی از کمکهای خالصانه‌ی مردم در پشت جبهه مینوشت بهتر بود بیشتر حس کردم جنگ تاثیری برای خانواده‌ی مریم و اطرافیانش نداشته است.
نرجس مشکانی
۱۴۰۱/۱۰/۱۷
خیلی خیلی داستان معمولی و تکراری داشت واقعا خواندنش وقت هدر دادنه
Roza M
۱۴۰۰/۰۶/۱۳
بسیار معمولی و داستانی ابتدایی
ادامه نقد و نظرات کتاب آتش بر جان ثانیه‌ها...
👋 سوالی دارید؟