اولا که این کتاب مناسب هر کسی نیست! چون بینش افراد به زندگی متفاوته بعضیا تلخ تر و بعضیا شیرین تر و توصیه میکنم اگه خیلی زندگیو دوست دارین و براتون شیرینه این کتابو نخونین که بعدش یه ستاره بدین! ولی برای کسایی که عقاید مشابهی با سیر فکری چارلز بوکوفسکی دارن عالیه و حس تنها نبودن میده و اینکه ببینی فردی با وجود افکار و احساسات تو چجور ادامه داده، بهت کمک میکنه تو هم ادامه بدی. تنها موردی که باعث شد یه ستاره کمتر بدم این بود که شروع کتاب عالی بود ولی هرچی جلوتر میرفت تکراری تر میشد و جملات متفاوتش کمتر میشد و افت میکرد.
اولش فکر کردم زندگی نامه بوکوفسکیه، ولی شروع کتاب زمان حدود پنجاه سالگی ایشونه،، برآیند کتاب، روزنوشتهای یک آدم عصبی و منزوی که از همه چی شاکیه، نکته خوبش ولی لابه لای غر غر کردنها جملات عمیق و قشنگی داشت، خوندن این جملات برجسته مثل چیدن گل وسط یک لجنزاره
داستان خوبی رو روایت نمیکنه. نه اتنهایه خوبی داشت نه پایان خوبی. اما نمیدونم چرا تا آخرش رو خوندم و خوشم اومد. طنز پردازیهای چارلز و اون حجم از غر غر کردناش و صد البته تعریف روزمرگی هاش به صورت حرفه ای، داستان رو خیلی جالب میکرد.
چارلز بوکوفسکی یه آدم منحصر بفرد ویه نویسندهی متفاوت هست اگر با شناخت و پیش زمینهی قبلی از بیوگرافی و آثار دیگرش، نوشتههای بوکوفسکی رو مطالعه کنید، پارادایم این نویسندهی متفاوت رو بهتر درک میکنید.
نظرات و نقدهاشون راجع به بسیاری از مسائل جالب و قابل تامل بود، و توصیفاتشون دربارهی مسائلی مثل موسیقی، نوشتن، مرگ و.. خیلی زیبا بود. از خوندن این کتاب لذت بردم.