تقریبا خوب بود گرچه داستان جدید و متفاوتی نداره اما شیوه نگارش داستان و تلاش نویسنده برای مخفی نگه داشتن واقعیت و کم کم رو کردن اون شاید کمی باعث جذابیت کتاب باشه. کتاب تا حدودی سمت و سویی معمایی و رازآلود داره ودر ابتدا یک روی اتفاقات و در ادامه روی دیگر اونها رو نشون میده. یکی از ضعفهای کتاب شیوه روایتش هست که خواننده رو ممکنه دچار اشتباه کنه و شخصیتها رو باهم اشتباه بگیره، در نیمه داستان اسامی واقعی شخصیتها مشخص میشه که گیج کننده ست، به یکی دوتا از شخصیتها خیلی پرداخته شده وجزئیات زندگی شون خسته کننده میشه اما به یک شخصیت اصلی و مکمل اون به اندازه کافی توجه نشده و در انتهای داستان مبهم و بلاتکلیف میمونه. در نهایت برای خوانندهای که زیاد آثار معمایی و رازآلود رو دنبال نمیکنه قطعا جذاب و هیجان انگیزه اما برای خوانندگان حرفهای اینجور داستانها سطح بالا و متفاوتی نداره.
کتابی است معمایی وروانشناختی به دو شیوه گفته شد اول دانای کل ودوم اول شخص مفرد ابتدای داستان کمی گمراه کننده است اما نگران نباشید چون اصل ماجرا را خواهید فهمید
مدی که بسیار مهربان است ولی در مس ظاهر آرام باطنی آشفته دارد که بخاطر اتفاقی است که در بچگی روی داده وخواهری به ظاهر مهربان که بجای درمان برادر با او هم داستان میشود
از طرفی گاهی داستان به اطناب ودراز گویی میکشد که درجای خود حوصله خواننده را سر میبرد
اما بعضی جاها سریع بازگو میشود درحالی کا انتظار داریم توضیح بیشتر بدهد
آنچه جالب توجه هست واگویههای قهرمان داستان است که در مواردی با آن میشود همزاد پنداری کرد
از این دست موضوعات را اگر دوست دارید میتوانید کتابهای پشت درهای بسته ویا کتاب خدمتکار را بخوانید
نمیشد نصفه رها کنم. یه سره نشستم و تا آخر خوندم. چندتا نقد هست یکی اینکه کاش یه کم بیشتر درباره بچگیهای ریچارد توضیح داده می شد. و نقش خواهرم در دوره کودکی گویا پررنگ تر از یه خواهر بوده ولی بهش پرداخته نشد. دوم بد بودن ریچارد اونقدری نبود که زن بخواد اینهمه نقشه بکشه و ماجرا درست کنه برای جدایی. و ضمنا قضیه مائورین مبهم رها شد. یه اشاره ای شد که نقش موثری تو اون پیشامدهای عجیب داشته. ولی رها شد.
رمان بدی نیست، شیوه نثر کتاب روان و جذاب هست. حالت معمایی در کتاب، آدم را به دنبال کردنش ترغیب میکنه. فلش بک های کتاب خیلی زیاده. اما موضوع کتاب تکراری است و تا حدی اغراق آمیزمردی بسیار ایده ال، مهربان، رازالود، سلطه گر و تمایل به سادیسم. زنی که با نیاز به امنیت به او نزدیک می شود و سپس با شجاعت خود را نجات می دهد. جز ۵۰ کتابی که باید خوانده شود لیست شده بود، به کسانی که به خوندن رمان علاقه دارند، توصیه میشه.
کمی گیج کننده بود، ***اسپویل*** اینکه یک زن بخواد زن دیگه ای رو وارد زندگی همسرش کنه تا بتونه خودش رو نجات بده خیلی تکراری شده، و اینکه انتظار داشتم فصل آخر کتاب از قول مائورین باشه و بخواد راجع گذشته و کودکی ریچارد توضیح بده, ونسا هم عجیب غریب بود او که اینقدر تلاش کرد از سر ریچارد خلاص بشه چرا مدام احساس دلتنگی داشت؟
توصیفی هنرمندانه از خشونت پنهان خانگی و سواستفاده احساسی. درست جایی که فکر میکنید داستان رو فهمیدید سورپرایزتون میکنه.
خوندنش رو به همه توصیه میکنم چون موضوعیه که در عین رواج در جامعه، خیلیها ازش اطلاع کافی ندارن. شاهدش هم نظراتی که برخی دوستان دادند مبنی بر اینکه متوجه نمیشن چرا یکی از زنهای داستان معتقده ریچارد آدم بدیه.
جدا توصیه نمیکنم بخونیدش.
تا حدود صفحه 300 سردرگمید
شخصیت اول داستان ادعا میکنه شوهرش آدم بدیه اما معلوم نیست چرا. و با وجود اینگه در 100 صفحه آخر کتاب سعی داره شخصیت منفی از ریچارد نشون بده ولی موفق نمیشه.
در کل کتاب خوبی بود ولی بنظرم اون چهرهای از ریچارد که باید نشون داده میشد نشد، چون من هنوزم نتونستم ریچاردو به عنوان یه شخصی که مشکل شخصیتی داره تصور کنم این قسمتش یکم ضعیف بود.