کتاب هنگامهی غزل شامل اشعاری عاشقانه و تاثیرگذار از مریم یوسفی نصیری نژاد است که در قالب غزل از عواطف و احساسات انسانی سخن میگویند.
مریم یوسفی نصیری نژاد در مقدمهی کتاب هنگامهی غزل بیان میکند:
حدیث عشق را مینویسم به زبانی از غزل، امید که مهربانی، سایه گستر شود، بیبهانه....
آنگاه که از عشق، در اذهان، هیولایی ترسیم شد مجنون کُش، با رخش غزل، بر حصار دست نایافتنیِ عشق به نامِ مهر، تاختم در کتابی با نامِ «هنگامه ی غزل» به سبب علاقه و سلیقهی شخصی به شعرهای آهنگین و موزون، غزل را برگزیدم.
به قول «فرید ریش نیچه» وزن شعر همان قدرتیست که تمام ذرات جمله را دوباره منظم ساخته، اندیشه را از نو، رنگ آمیزی کرده و آن را عجیب تر و مبهمتر میسازد.
شعر، این پویش حقیقت را برگزیدم تا آرامش لحظاتم، دست یافتنی باشد. زیباست اندیشهی نویسندهی فرانسوی قرن بیستم،«آندره موروا» که گفته: شعر، گونهای از حالت هیجان است که در آن حالت، آرامش و سکون به انسان، دست میدهد.
خواستم عشق را در غزل معنا کنم، در رقصهای بیشتابِ واژگانم، معنایی پیدا نشد جز «مِهر»
مِهرِ واژگانِ از دل برآمدهی این کتاب، تقدیم به آنان که بیبهانه، مهربانند.
کتاب هنگامهی غزل مناسب چه کسانی است؟
خواندن این کتاب برای علاقهمندان به اشعار عاشقانه و غزل، لذتبخش خواهد بود.
در بخشی ازکتاب هنگامهی غزل میخوانیم:
محبّت، به راهش مُردَّد نشد
زِ افسار دنیا مقیّد نشد! !
به مستی چو پیمانه، اغراق نیست
دَمی، دلربایندهی بد نشد!
اسیرش کمندِ جهانی، ولی
دل افتاده، در دل مجدّد نشد
محبّت زِ ایمانِ احساس خود
بگو لحظهای در قفا، بد نشد!
چو شادی و غم، از محبّت به عشق
دو خطِّ موازی و مُمتد نشد!
به میمش، چنان حلقه مستانه زد
که افتاده در حلقه اش، رد نشد
خدا را! چنین قائله زنده کن
کسی از محبت که مُرتد نشد
زبان از مقامش گشودم ولی
حدیثی که دفتر بگنجد، نشد
عطایش، دل و نوشداروی جان
بدان پایه، افسانه هم قد نشد!
از این عشقِ افسونگرِ دلربا
کمی لایقش، شکر ایزد نشد
بله
















