مدتها پیش این کتاب رو از کتابراه هدیه گرفتم ولی جرات خواندنش را نداشتم. میدانستم که با داستان ناراحت کنندهای قرار است مواجه شوم و گمان میکردم تاب این ناراحتی را نداشته باشم. داستان را دوست داشتم و با قصه و شخصیت هایش و موقعیتهای آن که همگی به درستی پردازش شده بودند ارتباط خوبی برقرار کردم. داستانی ازجنگ و آوارگی و بی سامانی و فقدان. نویسنده در انتهای کتاب میگوید رمان واقعی نیست ولی میدانیم که چه در سوریه و چه در سایر کشورهایی که درگیر جنگ چه داخلی و چه خارجی هستند صدها و بلکه هزاران نوری و افرا هست که آواره شدند و همه چیزشان از دست رفته حتی کودکشان و هزاران سامی هست که گل وجودش در خردسالی با بمبی پرپر شده. بازی نویسنده با کلمات در انتهای هر فصل که میشد کلمه آغازین فصل بعدی بسیار جالب بود. نکته دیگر اینکه با وجود تلخی گزنده داستان که لاجرم خاص این اثر بود ولی خوشبختانه از اغراق و نوحه سرایی خبری نبود. باسپاس از کتابراه.
سقط دردهای روحی و چشم گشودن به توالی زندگی در واژه به واژه چنان هنرمندانه جاری بود که هر لحظه از خوانش کتاب برام سرشار از معنای بود و زنده بودن در جانِ زندگی. اگه در بخشهای اسیب دیدهی درونت گم شدی قطعا این کتاب برای تو ودیعهای هست که کمک میکنه خودتو پیدا کنی و جاری بشی. نت به نت جدال تنگاتنگ فقدان و هم بستگیِ و این یعنی اعتلا در جاریِ زندگی. سپاس از تیم دوست داشتنی ِ کتابراه/شدیدا توصیه میکنید مطالعه بفرمایید عزیزان🌟🌟🌟🌟🌟🌟🌟
کتابی که خواندنش برای هر فردی لازمه تا بدانیم قدر امنیت و آرامش را و درک کنیم حال همنوعانی که از ستم و توحش آدمخواران اینگونه آواره کشورهای دیگر شدند چقدر دلم از کشته شدن فرزندانشان آتش گرفت و چقدر سوختم از دود شدن آرزوهایشان
نویسنده به خوبی از عهده انتقال احساس و درد ورنج مهاجران سوری برآمده که جای تقدیر دارد
به امید روزی که نویسندگان فقط از صلح و مهربانی و شادی کودکان بنویسند
ممنون از کتابراه
قلم نویسنده بسیار عالی بود به طوری که آدم کاملا احساسات کاراکتر رو درک می کنه و میتونه خودش رو جای کاراکتر اصلی فرض کنه و میشد درد بی خانمان بودن و جنگ زدگی و غربت و افسردگی پس از جنگ و کشته شدن فرزند رو حس کرد. با اینکه دردناک بود ولی بسیار شیرین و روان بود. بازی با زمان و مکان نویسنده هم بسیار جالب و جذاب بود و خلق کاراکتر ها هوشمندانه. درکل پیشنهاد میکنم حداقل یه بار بخونیدش.
خیلی قشنگ رویدادهای قبل و بعد از جنگ را به تصویر میکشد. زیباتر و گویاتر از کتاب" دا"که قبلا خونده بودم و چه متاثر شدم از درد و رنجی که مهاجران متحمل میشوند
عهد بستم بیش از پیش به مهاجران افغان در ایران کمک کنم و البته این نا امیدی نسبت به آینده گریبان خودمان را هم گرفته. امیدوارم هرگز چنین رخدادهایی را تجربه نکنیم و خدا را سپاسگزارم برای این آرامشی که داریم
روایت جنگ، مهاجرت ناخواسته و پناهندگی و هزاران سختی سرراه. روایتی که بسیاری ازکشورهای جهان سوم را درگیر کرده. جنگهای داخلی و خارجی که مردم را مجبور به ترک وطنشان وخانه ای که به آن انس دارن، می کنه. روایت ازدست دادن عزیزان و تمام چیزهایی که به سختی بدست آورده اید. دل آدم از این همه ظلم و آشوب به درد میاد. امیدوارم روزی همه انسانها درصلح و صفا زندگی کنن
سلام. کتاب بسیار مفید وآگاه کنندهای بود. داستانی درمورد مشکلات پناه جویان تا رسیدن به امید. زخمهای روحی ناشی از جنگ وترک وطن وبسیاری از مشکلات دیگر که شاید از آن بی خبریم. شخصا بسیار متاثر شدم ودیدم رو نسبت به مهاجران تغییر داد که در هرجایی با این افراد رو برو شدم نهایت مهربانی ومحبت رو نشان بدهم. امید وارم هیچ کس مجبور به ترک وطن نشود 😢
با، سلام. وخسته نباشی به نویسنده گرامی. رمان زیبایی بود. مشکلات مهاجرها رو میگه و زندگی سختشون و بلاهایی که تو مسیر براشون پیش میاد. البته بعضی اتفاقا به نظرم از قلم افتاده. مثلا سرنوشت خیلی از ادمهایی که سر راهش قرار گرفتن. اصلا معلوم نشد که چه بلایی به سرشون اومد. وبه نظرم این رمانو باید کسایی بخونن که قصد دارن به کشورهای دیگه مهاجرت کنن. با تشکر
کتاب جالبی بود نویسنده به خوبی تونسته بود گوشهای از مشکلات مهاجرت و زندگی توی کشورهای دیگه با فرهنگهای متفاوت و مسائلی رو که پناهندگان به کشورهای دیگه با اونها مواجه میشن به خوبی توضیح بده ترجمه هم خوب و کامل بود.
ممنون از کتابراه.
به نقل از کتاب ک میگه (تماشای تمام این اتفاقها متقاعدم کرد که تغییر ممکن است) درد جنگ، فقدان فرزند، رنج مهاجرت تمام مصائب ریز و درشتی که از پس این وقایع رخ داده نشون میده که ادم با امید میتونه از همه اینها عبور کنه و چقدر خوب نویسنده راوی این همه درد و امید شد.
قلم نویسنده فوقالعاده بود. تشبیههای شعر مانند و زیبا که فرهنگ و تمدن غنی و نشون میدن. توصیف بدون اغراق و واقعی. متاسفانه من مقداری خوندم و بر اثر فشار احساسی دچار قلب درد شدم ترجیح دادم ادامه ندم. یعنی در واقع توان ادامه نداشتم. اما فوقالعاده بود. فوقالعاده تلخ.
کتاب فوق العاده خوبیه، نویسنده با بیان رسا تونسته پلی بین مخاطب و داستان و شخصیت هاش بزنه، جوریکه آدم فکر میکنه درون داستانه و وقایع رو باچشم خودش میبینه. جنگ به هرشکل و دلیلی زشت و ویرانگره و نویسنده آسیبهای جنگ و حالات روحی بازماندگان رو بانهایت دقت وظرافت به تصویر کشیده
کتابی پر احساس از جنگزدگان که همیشه نور امید را در دلهایشان روشن نگه میدارند و پس از طی راهی پر از سختی و اشوب درغربتی نا اشنا سکون میابند. ممنون کتاب خوبی بود.
کتاب در مورد زن و شوهری به نام نوری و افرا است
در طول کتاب نوری و افرا حین سفر در این دنیای پرآشوب میکوشند با غمِ تمام چیزهایی کنار بیایند که از دست دادهاند و همچنین در برابر خطراتی که حتی شجاع ترین آدمها را میترساند، خود را نبازند.
روایت تلخ مردم پناه جو و سختیهایی که متحمل میشن، از جنگ در کشورشون تا سختی مسیر و اتفاقاتی که براشون پیش میاد... نابود شدن تمام آنچه بهش دل بسته بودن، از محل زندگی تا شغل شون و حتی عزیزان شون... بغض گلومو موقع خوندنش حس میکردم...
کتابی عالی در باره رنج و اندوه مردم گریزان از جنگ درحالی که تمام زندگی و حتی عزیزانشون جلو چشمهاشون از دست دادن
(کاش به جای این همه بمب، کتاب بر سر خاورمیانه میریختند! آن وقت دیگر کسی برای رفتن به بهشت، به جنگ نمیرفت!)
داستان این رمان مربوط به فرار پناهندگان از حلب به اروپا در دوران جنگ داخلی سوریه است. روایتی تلخ ولی جذاب است که پایانش قابل حدس زدن نبود و به همین دلیل ترقیب میشوی تا انتها گوش بدهی.
واقعا رمان جذابی بود
داستان مهاجرت خانوادههای سوری به اروپا
تصویر سازیها عالی بود و داستان مدام در بین حال و گذشته در رفت و آمد بود ولی این کار بگونهای انجام شده بود که خط داستان رو گم نمیکردی
هنرمندانه بیرون افتادن از بهشت زندگی درست در همین زمانه که ما زیست میکنیم رو به تصویر میکشه.
پی بردم به این حقیقت که برای هر جامعهای هر جایی با هر شرایطی و امکاناتی ممکنه اتفاق بیافته.
خیلی کتاب قشنگی بود، هرچند که انتهای داستان نوشته شده بود که این شخصیتها خیالی هستند ولی خب این واقعیتها در مسیر راهی که شخصیتهای داستان طی کردند واقعا اتفاق میافتند.
کتاب در مورد جنگ و تبعات ویرانگر اون هستش و تقریبا از همه زوایا و علی الخصوص مهاجرت و مشکلات اون. نویسنده با زبان روان و ساده جنگ در سوریه رو از زاویه یه زندگی عادی بیان میکنه.
هم زیبا و هم دردناک بود، قصهی کسانی که به ناچار ترک وطن میکنند. واقعا ترجمه و داستان خوبی بود. و اینکه نگذاریم امید هرگز در دلمان بمیرد. سپاس به امید روزهای بدون جنگ...
بسیار زیبا وملموس درد را به تصویر کشیده، لایههایی از جنگ را نمایان کرده که گویا درآن صحنه حضور دارم، و تصویری دردناک وتاسف برانگیز از جنگ وجنگ افروزان را نشان داد
از سری کتابهایی هست که تونسته منو به ادامه داستان بکشونه.
هر لحظه منم با شخصیتها امیدوار به این بودم که غمی که نویسنده چاشنی کار کرده به سرانجامی میرسه.
شروع کتاب برای من جالب نبود ولی با جلو رفتن داستان جذابیتش بیشتر شد هرچند جاهایی بود که از فرهنگ ما شرقیها و مسلمانها دور بود ولی در کل کتاب خوبی بود
رمان جذاب و تاثیرگذاری بود.
البته وضعیتهای بدتری هم برای پناه جویان ممکنه بوجود بیاد و همینطور آسیبهای روحی و جسمی خیلی بیشتر و بدتر برای آوارگان جنگی.