دیوید بدیل با نوشتن کتاب آدم کنترلی، کودکان را به نوعی ماجراجویی دعوت میکند که هر کودکی دوست دارد آن را تجربه کند. داستان این کتاب درباره خواهر و برادر دوقلویی است که به طور اتفاقی قدرت کنترل آدمها را به دست میآورند. آنها از این توانایی جدید خوشحال میشوند اما خیلی زود مشکلاتی برایشان پیش میآید که نظرشان را عوض میکند.
درباره کتاب آدم کنترلی:
فرد و الی دوقلوهایی هستند که عاشقانه بازیهای ویدئویی را دوست دارند. بیشتر روز آنها به بازی کردن میگذرد و این عادتشان باعث میشود بچههای عجیبی به نظر برسند. البته، صرفنظر از پدرشان که به ساندویچ بیکن معتاد است و مادری که دائماً به ساختن اتاق زیرشیروانی فکر میکند! در کل زندگی این خواهر و برادر خیلی ایدهآل نیست، اما آنها خودشان را با بازی ویدئویی سرگرم میکنند و برای همین وقتی که دسته کنترل بازی الی شکست، حاضر بودند هر چیزی که جای دسته را بگیرد قبول کنند. این زمانی بود که آنها با مرد اسرارآمیز ملاقات کردند، کسی که یک دسته کنترل را به همراه یک جواهر، بدون دریافت هیچ پولی به آنها میدهد.
دوقلوها خیلی زود متوجه شدند نمیتوانند با این دسته بازی را کنترل کنند. درواقع این هدیه به نظر بیاستفاده میآمد تا زمانی که قدرت اسرارآمیز آن را کشف میکنند: کنترل آدمها! این عالی نیست؟ حالا فرد و الی میتوانند بازیهای ویدئویی خود را به زندگی واقعی بیاورند. انگار دنیا بالاخره دارد روی خوش به دوقلوهای داستان نشان میدهد چون آنها حسابشان را با قلدرهای مدرسه صاف میکنند، تجربههای هیجانانگیزی برای همدیگر میسازند و حالا رازی بزرگ برای پنهان کردن دارند که به آنها احساس غرور میدهد. اما آنها خبر ندارند که چه مشکلاتی انتظارشان را میکشد... میپرسید چه مشکلاتی؟ برای جواب دادن به این سؤال باید کتاب آدم کنترلی (The Person Controller) از دیوید بدیل را بخوانید!
نکوداشتهای کتاب آدم کنترلی:
- ترکیبی عالی از طنز، جادو و یک پایان خوش. (شارلوت نورمن از Waterstones)
- یک داستان متقاعدکننده با شخصیتهایی که آنها را درک میکنیم و درسهایی از آنها میآموزیم. (Huffington Post)
کتاب آدم کنترلی برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب داستانی تخیلی با زبان طنز است که مطالعه آن برای کودکان 7 تا 12 ساله تجربهای خوشایند خواهد بود.
با دیوید بدیل بیشتر آشنا شویم:
دیوید بدیل (David Baddiel) نویسنده و کمدین است. آثار او در بین کودکان بسیار پرطرفدار میباشد و کتاب آژانس والدین او توانست جایزه Laugh Out Loud را کسب کند. تیلور تندر، بچه مدیر، هر روز تولد، دنیای دلبخواهی و به یک بابا و مامان مناسب نیازمندیم سایر آثار بدیل هستند که به فارسی ترجمه شدهاند.
در بخشی از کتاب آدم کنترلی میخوانیم:
آیلا جلوی چشمهای اِلی و فرِد آرامآرام تغییر کرد: قدش بلندتر شد و عضلاتش بیرون زد. لباسهایش هم عوض شد: لحظهای بعد، پوتینهای نظامی سفیدرنگ تا زانو پایش بود؛ لباس یکسره چسبان آبی با یک شنل آستینکوتاهِ پر از نشانهای ورزشهای رزمی هم تنش بود. موهایش کوتاهتر و بافته شد و دو طرف سرش گوجهای بسته شد. دستکشهای مشکی بلندی دستهایش را که سه برابر شده بودند، پوشاند و دو دستش مشت شدند و به هم چسبیدند، و روی بندهای انگشتهایش هم پُر از میخ شد!
فرِد با وحشت به او نگاه کرد. بعد به اِلی نگاه کرد. اِلی با التماس گفت: «آیلا... این کار رو نکن.»
آیلا گفت: «من دیگه آیلا نیستم... من کارابوکیام!»
اِلی آه کشید. «خیلیخب، کارابوکی، این کار رو نکن.»
در جوابِ این حرف، موریس دکمههای دسته بازیشان را فشار داد و کارابوکی چرخید و همزمان هم چندین نورِ صاعقه مانند بهسرعت از اطرافش بیرون زد و او را مثل یک هلیکوپتر سریعالسیر مستقیم به طرف صورت وحشتزده فرِد جلو راند.
فرِد فریاد زد: «اِلی! گوش نمیده!»
اِلی که دستش را به سمت دسته برده بود گفت: «میدونم!» و حرکت کاملاً بهموقعی کرد. او توانست کاری کند تا فرِد - که همچنان وحشتزده بود - بتواند با چند مُشتِ متقابلِ تُند و فِرز، از خودش در مقابل ضربههای کارابوکی دفاع کند.
بله


























