کتاب دفتر خاطرات هیولاها 9: غرش شبح ترن هوایی نوشتهی تروی کامینگز نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، ادامهی ماجراجوییهای پردردسر و مهیج الکساندر را به تصویر میکشد. این بار پای یک شبح ترن هوایی هم به داستان باز شده است که باعث رقم خوردن اتفاقهایی جالب میشود.
موضوع کتاب دفتر خاطرات هیولاها 9: غرش شبح ترن هوایی چیست؟
در کتاب غرش شبح ترن هوایی (Rumble of the Coaster Ghost) جلد نهم از مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها، بچههای کلاس الکساندر به یک پارک تفریحی میروند. همه هیجانزده هستند تا اینکه یک شعبدهباز عجیب و غریب و پیر به الکساندر میگوید که باید مراقب شبح ترن هوایی باشد اما آیا واقعاً چنین شبحی وجود دارد؟ به نظر میرسد که این بار هم الکساندر، ریپ و نیکی در دردسر بزرگی افتادهاند...
درباره مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها:
نخستین جلد از این مجموعه جذاب و هیجانانگیز در سال 2013 انتشار یافت که با استقبال بسیار زیاد مخاطبان کتاب، یعنی کودکان مواجه شد. متن کتابهای مجموعه دفتر خاطرات هیولاها (The Notebook of Doom) ساده و روان است و خواندن آنها سریع پیش میرود به همین دلیل این کتابها به تقویت مهارت مطالعه و تند خوانی کودکان کمک میکند. تروی کامینگز (Troy Cummings) علاوه بر نویسندگی، تصویرگری کتابهای این مجموعه محبوب را هم بر عهده داشته است.
در پایان هر جلد از کتابهای دفتر خاطرات هیولاها بخشی شامل مجموعهای از سوالها و تمرینها قرار داده شده تا کودکان بعد از مطالعه کتاب، بیشتر بتوانند با فضای آن ارتباط برقرار کنند، مروری دوباره بر داستان داشته باشند و برای مطالعه جلد بعدی کتاب آماده و هیجانزده بشوند. انجام تمرینهای عملی گفته شده در پایان کتاب که شامل درست کردن کاردستی هم میشوند باعث افزایش خلاقیت کودکان و مهارتهای عملی و دست ورزی آنها میشود.
کتاب دفتر خاطرات هیولاها 9: غرش شبح ترن هوایی چه کسانی است؟
این کتاب برای کودکان سنین 7 تا 12 سال که به داستانهای فانتزی و هیولاها، علاقه دارند، سرگرم کننده و مفرح خواهد بود.
در بخشی از کتاب دفتر خاطرات هیولاها 9: غرش شبح ترن هوایی میخوانیم:
الکساندر دستش را دراز کرد تا به گوی شیشهای دست بزند. چشمهای وحشتناک جمجمه، انگشتش را دنبال میکردند.
چاد گفت: «دست زدن ممنوع!» و دست الکساندر را پس زد. الکساندر متوجه شد یک سیم برق، زیر گوی شیشهای است. او به نیکی نگاه کرد و یک ابرویش را بالا انداخت.
نیکی اشاره کرد و پرسید: «سیم برق برای چی آنجاست؟» چاد جواب داد: «ام... هیچ چیز!» بعد یک قدم به عقب برداشت و پایش رفت روی سیم و سکندری خورد.
بله




























