کتاب دفتر خاطرات هیولاها 12: رژهی مورچههای غول آسا نوشتهی تروی کامینگز از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز، داستان الکساندر، ریپ و نیکی را به تصویر میکشد که به دنبال سرنخهایی هستند تا رئیس واقعی هیولاها را پیدا کنند.
موضوع کتاب دفتر خاطرات هیولاها 12: رژهی مورچههای غول آسا چیست؟
در کتاب رژهی مورچههای غول آسا (March of the Vanderpants) جلد دوازدهم از مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها، اعضای گروه م. ف. م. ه به دنبال پیدا کردن رئیس هیولاها هستند تا دفترچهشان را پس بگیرند. وقتی الکساندر و دوستانش رفتارهای عجیب مدیر مدرسه را میبینند به او مشکوک میشوند که آیا او رئیس واقعی هیوالاهاست یا نه؟ پس تصمیم میگیرند تا سرنخها را دنبال کنند تا بفهمند ماجرا از چه قرار است...
درباره مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها:
نخستین جلد از این مجموعه جذاب و هیجانانگیز در سال 2013 انتشار یافت که با استقبال بسیار زیاد مخاطبان کتاب، یعنی کودکان مواجه شد. متن کتابهای مجموعه دفتر خاطرات هیولاها (The Notebook of Doom) ساده و روان است و خواندن آنها سریع پیش میرود به همین دلیل این کتابها به تقویت مهارت مطالعه و تند خوانی کودکان کمک میکند. تروی کامینگز (Troy Cummings) علاوه بر نویسندگی، تصویرگری کتابهای این مجموعه محبوب را هم بر عهده داشته است.
در پایان هر جلد از کتابهای دفتر خاطرات هیولاها بخشی شامل مجموعهای از سوالها و تمرینها قرار داده شده تا کودکان بعد از مطالعه کتاب، بیشتر بتوانند با فضای آن ارتباط برقرار کنند، مروری دوباره بر داستان داشته باشند و برای مطالعه جلد بعدی کتاب آماده و هیجانزده بشوند. انجام تمرینهای عملی گفته شده در پایان کتاب که شامل درست کردن کاردستی هم میشوند باعث افزایش خلاقیت کودکان و مهارتهای عملی و دست ورزی آنها میشود.
کتاب دفتر خاطرات هیولاها 12: رژهی مورچههای غول آسا مناسب چه کسانی است؟
خواندن این کتاب برای کودکان سنین 7 تا 12 سال دوست داشتنی و خندهدار خواهد بود.
در بخشی از کتاب دفتر خاطرات هیولاها 12: رژهی مورچههای غول آسا میخوانیم:
آقای هارلی زل زده بود به کفشهای خودش. خانم وندرپانتز گفت: «خیلی خب! صبحانهاش را من میدهم، ولی ناهار امروزش باخودت است. موقع زنگ تفریح.» بعد دسته کلید را پرت کرد سمت آقای هارلی. سطل را برداشت، شانههایش را داد عقب و رفت تووی زیرزمین طبقهی بالا. در محکم بسته شد.
«واهاااای!» آقای هارلی همین طور که کلیدها تووی جیبش جرینگ جرینگ میکردند، دوید و رفت. الکساندر آب دهانش را قورت داد. حسابی داشت عرق میریخت؛ عرقش هم به خاطر بخار نبود.
بله




























