کتاب دفتر خاطرات هیولاها 11: هشت دماغ نوشتهی تروی کامینگز از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز، به ادامهی ماجراهای الکساندر و دوستانش میپردازد. آنها دیگر در یک کلاس با هم نیستند اما ماجراهای عجیب و غریبی در مدرسه اتفاق میافتد که باعث رقم خوردن داستانهایی جالب و مفرح میشوند.
موضوع کتاب دفتر خاطرات هیولاها 11: هشت دماغ چیست؟
در کتاب هشت دماغ (Sneeze of the Octo-Schnozz) جلد یازدهم از مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها، الکساندر، ریپ و نیکی دیگر در یک کلاس نیستند و بچههای مدرسه بین کلاسهای مختلف تقسیم شدهاند. الکساندر میخواهد به جای اینکه هر روز کلاس برود با مدیر مدرسه کلاس خصوصی داشته باشد تا اینکه اتفاقاتی عجیب رخ میدهد...
درباره مجموعهی دفتر خاطرات هیولاها:
نخستین جلد از این مجموعه جذاب و هیجانانگیز در سال 2013 انتشار یافت که با استقبال بسیار زیاد مخاطبان کتاب، یعنی کودکان مواجه شد. متن کتابهای مجموعه دفتر خاطرات هیولاها (The Notebook of Doom) ساده و روان است و خواندن آنها سریع پیش میرود به همین دلیل این کتابها به تقویت مهارت مطالعه و تند خوانی کودکان کمک میکند. تروی کامینگز (Troy Cummings) علاوه بر نویسندگی، تصویرگری کتابهای این مجموعه محبوب را هم بر عهده داشته است.
در پایان هر جلد از کتابهای دفتر خاطرات هیولاها بخشی شامل مجموعهای از سوالها و تمرینها قرار داده شده تا کودکان بعد از مطالعه کتاب، بیشتر بتوانند با فضای آن ارتباط برقرار کنند، مروری دوباره بر داستان داشته باشند و برای مطالعه جلد بعدی کتاب آماده و هیجانزده بشوند. انجام تمرینهای عملی گفته شده در پایان کتاب که شامل درست کردن کاردستی هم میشوند باعث افزایش خلاقیت کودکان و مهارتهای عملی و دست ورزی آنها میشود.
کتاب دفتر خاطرات هیولاها 11: هشت دماغ مناسب چه کسانی است؟
خواندن این داستان برای کودکان 7 تا 12 سالهی علاقهمند به داستانهای تخیلی و فانتزی، جالب و مفرح خواهد بود.
در بخشی از کتاب دفتر خاطرات هیولاها 11: هشت دماغ میخوانیم:
آن روز بعدازظهر، الکساندر بدون آن که اجازه داشته باشد برود دستشویی، تمرینهای ریاضی، علوم و روخوانیاش را انجام داد. خانم وندرپانتز تا بیست دقیقه بعد از زنگ آخر هم نگذاشت برود.
بالاخره خانم وندرپانتز گفت: «برای روز اولت کافی است الکساندر میتوانی بروی.» ریپ و نیکی تووی سالن منتظر الکساندر بودند. الکساندر گفت: «ببخشید که دیر کردم.» نیکی گفت: «قورباغهی دماغوی بیچاره! خانم وندرپانتز حسابی ازت کار کشیده.»
بله




























