کتاب باباقاسم نهاوند (آیینها، افسانهها و فرهنگ مردم روستای باباقاسم) جلد اول نوشته محمد ذوالفقاری به معرفی کامل فرهنگ، زبان و مذهب مردم این روستای کهن و تاریخی میپردازد و شما را با کلیاتی در مورد تاریخ، جغرفیا، آیینها، مراسم، افسانهها و ادبیات آن منطقه آشنا میکند.
درباره باباقاسم نهاوند:
باباقاسم در اصطلاح اهالی آن، باقاسم و در محاورات همسایگان لک زبان (گویش لکی) بُوَه خاسم (بُوَه خاصم) گفته میشود و روستایی است کهن که بر روی قلعهی اشکانی در شهرستان نهاوند ساخته شده و مرکز دهستان گاماسیاب میباشد.
کلمهی بابا در اصل از زبان کودکان گرفته شده است. بابا به معنی پیر و سالخورده هم کاربرد دارد و نیز بابا عنوان احترامآمیزی است برای صوفیان، عارفان و حکیمان که در زمانهای گذشته متداول بوده مثل باباطاهر همدانی، بابا ممشاد دینوری و... همچنین بابا به فردی اطلاق میشده که در رأس گروه یا سازمانی قرار داشته مثل امیربابا، شاه بابا، بیک بابا و باباخان.
بابا در محاورهی رایج افراد کهنسال روستا به پدربزرگ گفته میشود و کلمهی کاکه برای پدر بکار میرود و امروزیها همچنان کلمهی بابا را برای پدربزرگها و کلمه آقا را برای پدر استفاده میکنند و قدیمیها به بابا، بُوَه میگفتند. کلمه قاسم صفت بُوَه بوده، البته و صدالبته نه قاسم بلکه خاسم یا خاصم بوده است. کلمهی خاسم (خاصم) یعنی خاص من که کلیت نام روستا بوده، بُوَه خاصم یعنی پدربزرگ خاص من، پدربزرگ عزیز من، پدربزرگ دوست داشتنی من و بالاخره پدربزرگ ویژهی من.
حدود و ثغور و جغرافیای باباقاسم نیز مانند سایر مناطق جهان و ایران از زمان باستان تاکنون بر اساس استیلای حکومتها و قدرتهای محلی تابع شرایط زمان خودش بوده است. در حال حاضر باباقاسم از شمال به روستای ده چقایی، از جنوب به کوه گرو، از غرب به روستای جعفرآباد، از جنوب غربی به روستاهای سرخکند و محمودآباد (سالارآباد)، از شرق به روستای نثار و از جنوب شرقی به روستاهای پنبه حیدر، گَرِک و اردشیرآباد محدود شده است.
زبان مردم روستای باباقاسم لری اصیل است و جزو زبان هخامنشیان آمیختهای از زبانهای کهن لری و لکی میباشد.
گویش باقاسمی خاص خودش میباشد حتی با فاصله یک کیلومتر تا روستاهای همجوار مثل گَرِک، ده چقایی، جعفرآباد، سُرخکند گویشها بسیار متفاوت است.
کتاب باباقاسم نهاوند مناسب چه کسانی است؟
خواندن این کتاب به کسانی که به تاریخ و جغرافیای ایران و مناطق کمتر شناختهشده علاقه دارند پیشنهاد میشود. باباقاسم علاوه بر این که میراث به جا مانده از اشکانیان را دربردارد، مهد آیینها، افسانهها، بازیها و دیگر اشکال فرهنگی است و هر یک از شما را به طور شگفتانگیزی به سمت خود میخواند.
در بخشی از کتاب باباقاسم نهاوند میخوانیم:
شیرواره عبارت است از آداب شیردوشی و نوبت شیر داشتن در باقاسم و بسیاری از روستاهای نهاوند که روزانه شیر گاو و گوسفند را در دو نوبت صبح و عصر و گاهی در فصل بهار در سه نوبت میدوشند.
شیرواره از چند گروه پنج تا هشت نفری که اغلب خویشاوند و یا دوست و همسایه باشند به نوبت شکل میگیرد. یکی از زنان که از همه مُسنتر است و "سرخیر" نام دارد آشی میپزد و تمام هم وارهها دور هم مینشینند و با شادی و نشاط آش را میخورند و پس از نوشیدن چای یادی هم از "شیرواره" سالهای گذشته میکنند.
پس از پیمانه زدن شیرهایشان از طرف فرد سروخیر (کسی که پیشقدم خیر است) که همهی شیرهایشان را برای او آوردهاند یک دسته شبدر و یا گیاه سبز دیگری داخل "گاودوشه" و یا "دو گوله" میاندازد.
دادن گیاه سبز به آنها دو منفعت دارد. یکی این که نشانهی سرسبزی است و دیگری آن که وقتی به خانهی خود بازگشتند علف سبز را جلوی گاو و گوسفندان خود میاندازند و معتقدند شیر دامشان زیاد و شیرین میشود: «البته هر خوارکی را با عشق و علاقه به هر جانوری خورانده شود باعث شیرینی خواهد بود».
بله



















