محمدرضا کلان فریبایی در کتاب تغییرات فرهنگ در جامعه ایران به مباحثی چون جایگاه اجتماعی فرهنگ، تغییر و تحول در هویت ملی، مولفههای تغییر در جامعه ایران، بایستههای فرهنگ ایرانیان و جامعه پرحادثه کشور میپردازد.
توسعه نماد قدرت در زمان معاصر بوده و فرهنگ در آن نقش اساسی دارد. تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که اولین شرط توسعه، برخورداری از خردِ معتدل و مستقری است که با شناخت شرایط در جامعه توازن و اعتدال ایجاد شود. تلاطم در فرهنگ ایرانی تاکنون مانع شکلگیری خرد انسانی شده است که پایه توسعه تلقی میشود. شاخصهای توسعه، نشان میدهد ایران مدتهاست که درجهتِ عکسِ مسیر توسعهیافتگی حرکت میکند. جامعهای ساخته شده که نسبت به وضعیت مختلف فرهنگی- اجتماعی و سیاسی – اقتصادی، با نارضایتی بسیار بالایی همراه است.
تداوم شرایطِ تلاطم و توسعهنیافتگی، تبعات بسیاری برای جامعه ایران دارد؛ یکی از آنها درونی شدنِ ناهنجاریهایی است که چه بسا کشور را به سوی تلاش خرد جمعی در جهت فروپاشی اجتماعی سوق دهد. بعد ازگذشت چند دهه، هنوز توسعه در سرگشتگی و تلاطم مفهومی به سر میبرد. تا هنگامی که دولتی معتدل و مقتدر که خرد جمعی قوم را نمایندگی کند، مستقر نگردد، نمیتوان به خروج از پراکندگی و تلاطم کنونی و قرارگرفتن در مسیر توسعه امید داشت. دو رکنِ استقرار خرد در هر جامعه، قانون و نهادهای رشد برای توسعه ضروری است. خردِ یک قوم تا زمانی که در قالب قانون و نهادهای پشتیبان قانون شکل نگیرد، نقش اساسی در زندگی مردم نخواهند داشت.
تشکیل ساختار قدرت، تحقق توسعه متوازن، ماندگاری رویکرد دینی درجامعه، توسعه انسانی، تحقق رفاه و عدالت اجتماعی، حکمرانی دموکراتیک، گسترش تربیت اخلاقی، ترمیم روابط بینالملل با سایر ملتها و حتی اقتصاد با ثبات، جملگی به فرهنگ و مطالعات فرهنگی معطوف است که میتوان از نگاه جامعهشناسان به جامعهسازی مطلوب تعبیر کرد. با این پیش فرض در توسعه بخصوص توسعه فرهنگی ایران، ساختاری از متغیرهای اثرگذار در کتاب «تغییرات فرهنگ در جامعه ایران» مورد اشاره قرار گرفته است.
در بخشی از کتاب تغییرات فرهنگ در جامعه ایران میخوانیم:
در کشورهای فردگرا، افراد بیشتر نگران خود و خانواده خود هستند. در این جوامع فرد مهم است و به حقوق هر شخص، به شدت بها داده میشود. سیستمهای سازمان تلاش میکنند که اولویت و انتخاب فردی را مورد احترام قرار دهند و ارزیابی و پاداش کارمندان براساس توافق فردی بر اهداف باشد. مثلاًدر بریتانیا که سیستم ارزشی از لحاظ فردگرایی جهتدهی شده، ابتکار عمل افراد حائز اهمیت است. حتی زمانیکه کارمندان به صورت تیمی کار میکنند، برای موفقیتهای فردی نیز تائیدیه دریافت میکنند.
مرز بین یک جامعه با فرهنگ فردگرائی و یک جامعه با فرهنگ جمع گرائی زیاد است و تأثیرات این دو نقش اساسی در روند حرکت فرهنگ ملی دارد. دریک طرف نقش فرد است و در طرف دیگر نقش جمع است بر فرد و وظایف فرد در قبال جمع که در سطح فرهنگ ملی نقش موثر دارد. مفهوم کلمه جمع گرائی را نباید با تسلط قدرت حاکمه بر جامعه و افراد اشتباه گرفت. در اینجا منظور از فرهنگ جمع گرایی نقش تسلط جویانه جمع است در درون یک جامعه بر فرد.
بله

















