کتاب اردوی بچه خرخونها نوشتهی الیسا برنت وایسمن جلد اول از مجموعهای طنز است که به ماجراجوییهای پسربچهای درسخوان به نام گیب میپردازد. او میخواهد به کمپ برود اما مجبور است زک را تحمل کند که زمین تا آسمان با او فرق دارد! این کتاب در سال 2011 برندهی جایزهی Cybils شد.
موضوع کتاب اردوی بچه خرخونها (Nerd Camp) چیست؟
گیبِ ده ساله قرار است تابستان خود را در کمپ بگذراند، این یعنی شش هفته شعر میسراید و ریاضی تمرین میکند. زک هم قرار است در این کمپ باشد. گیب و زک به زودی برادران ناتنی هم میشوند، چون پدر و مادرشان قرار است با هم ازدواج کنند. گیب از همان لحظهای که زک را میبیند متوجه میشود که با هم خیلی فرق دارند و برای اینکه بتواند تأثیر مثبتی روی او بگذارد مجبور است تظاهر کند که شخص دیگری است و ادای بچه باحالها را دربیاورد!
الیسا برنت وایسمن (Elissa Brent Weissman) در این داستان تلاش میکند با کنار هم قرار دادن دو شخصیت متفاوت از هم موقعیتهای طنزی را ایجاد کند و فرآیند شکلگیری دوستی دو برادر ناتنی را به تصویر بکشد.
مطالعهی کتاب اردوی بچه خرخونها مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کودکان 7 تا 12 مناسب است و در کنار داستان سرگرمکنندهای که دارد به آنها نکات مهمی در خصوص دوستی، خانواده، تفاوتهای شخصیتی و... میآموزد.
الیسا برنت وایسمن را بیشتر بشناسیم:
این نویسندهی آمریکایی که بیشتر به خاطر نوشتن مجموعهی اردوی بچه خرخونها شناخته میشود، سالها در شهر بالتیمور زندگی میکرد و نویسندگی خلاقانه را آموزش میداد. او در حال حاضر با همسرش زندگی میکند.
در بخشی از کتاب اردوی بچه خرخونها میخوانیم:
گِیب آن روز همهی تلاشش را کرد تا زَک از او خوشش بیاید. وقتى زَک گفت کیک شکلاتى عالى است و کیک هویج افتضاح، گِیب هم حرفش را تأیید کرد، با اینکه به نظر گِیب اتفاقاً کیک هویج خیلى هم خوشمزه بود و اصلاً هویجى نبود. وقتى دستیار قناد توی ضرب قیمت کیک در تعداد مهمانها گیج شد، گِیب اصلاً به روى خودش نیاورد، با اینکه توی ذهنش قیمت کل آن را حساب کرده بود.
البته چند بار هم سوتى داد. سر میز شام وقتى دید توی منوى غذا پنج جور غذاى اصلى و شش جور پیشغذا وجود دارد، گفت: «خب حالا بیا حساب کنیم چند حالت پیشغذا و غذا مىتونیم سفارش بدیم! اول از همه باید مشخص کنیم که معادلهش جایگشته یا ترکیب؟»
زَک جورى نگاهش کرد که انگار دارد آلمانى حرف مىزند.
گِیب گفت: «شوخى کردم بابا!»
زَک گفت: «نکنه مىخواى فکر کنم توی مدرسهم؟ اینکه خیلی بدجنسیه!»
«دقیقاً!» گِیب که خیالش راحت شده بود زَک فکر بدتری نکرده، ادامه داد: «بعداً ازت امتحان میگیرم. امیدوارم مداد شمارهی دو داشته باشى... یا حداقل دوتا مداد شمارهی یک! فهمیدی؟»
زَک انگار که حوصلهاش سر رفته باشد، چشمهایش را تاب داد. گِیب هم فوری خندهاش را خورد و گفت که باید برود دستشویى.
بله























عالی بود