دوستان من کاری به اینکه کتاب منفی هستش یا نه یا اینکه ما کتاب میخونیم که حالمون خوب بشه یا نه و حتی نحوه و سبک نوشتن کتاب ندارم.
کی گفته که ما همیشه باید کتابهای مثبت بخونیم یا کتابهای برتر روبخونیم (منظور من این نیست که این کتابها خوب نیستن و نرید سراغشون بلکه خودم از طرفدارهای این دست کتابام) ولی گاهی باید کتابهای منفی خوند و توی عمق این کتابا رفت و حتی احساس یاس و ناامیدی کرد چون اینطوریه که چیزهایی رو درک خواهی کرد که با خوندن صدتا کتاب مثبت نمیتونی درک کنی.
این داستان درمورد اینه که یه آدم تا کجاها میتونه پسرفت کنه این کتاب دقیقا نقطه مقابل کتاباییه که میگه اینجوری برنامه بریز واسه زندگیت و سرمایه گذاری کن، بفکر آینده باش و.... شاید این کتابا بهت انگیزه بدن ولی نمیتونن تو رو به موفقیت برسونن ولیاین دست کتابا بهت نشون میدن که در برابر زندگی خوب این شیوه زندگب هم هست و یه تلنگری بهت میزنن که به خودت بیا اگه افسار زندگیتو تو دستت نگیری اونوقت زندگی مثل یه اسب سرکش یه جوری زمینت میزنه که نتونی از جات بلند شی.
وحید معینی فر در کتاب رمان شرح زندگی من، داستان کارگر جوانی است که در خانواده ای فقیر و معتاد متولد شده بود. او به دلیل مشکلات خانوادگی به دانشگاه نرفت و در جامعه با سختی های فراوانی ناشی از فقر روبه رو شد و اتفاقات و فراز و فرودهای متفاوت و تلخی را در زندگی اش تجربه کرد. در بخشی از کتاب شرح زندگی من می خوانیم: یک ساعت بعد با صدای همان پسر دست فروش از خواب بر خواستم سه دختر جوان دور و برش را احاطه کرده بودند و دیدم که هر سه شال خریدند. ناگاه فکری به ذهنم رسید چرا من نتوانم این کار را بکنم برای پانصد هزار تومانی که طلب داشتم این نقشه را کشیدم. می توانستم صد هزار تومانش را لباس های ارزان قیمت بخرم و بقیه را هم پس انداز کنم. می دانستم که ضرری هم نداشت. اگر کسی آن ها را نمی خرید می توانستم به قیمت ارزان تر به مغازه ها بفروشم. به علاوه آدم خودم هم بودم. کسی نبود بالای سرم که دائم غر بزند و شماتم کند. کار راحتی هم بود. زیر یک درخت یا در سایه ی یک ساختمان می نشینی و جنست را می فروشی، این فکر کمی امیدوارم کرد. اما باعث شد که از بوی غذاها وسوسه شوم. تصمیم گرفته بودم تا زمانی که پولم را پس نگرفته بودم یا کاری مناسب پیدا نکرده بودم، روزانه فقط دو وعده غذا بخورم. پس تا ساعت شش بعد از ظهر همان جا روی چمن دراز کشیدم و کاسبی پر دستفروش را نظاره گر شدم. بعد یک ساندویچ ارزان قیمت با دونان اضافه خریدم. یکی از آن ها را برای تیم و دیگری را برای صبحانه ام نگه داشتم. ناهار را به تعویق انداختن یک مزیت داشت و آن این بود که پنیر از صبحانه، ناهار و شام را یکی می کردم. آخر شب هم یک نان ساندویچی خالی می خوردم. با اینکه این نان ها بی مزه هستند، اما چون خمیر نپخته ی زیادی دارند، به خوبی شکم را سیر...
چه بسیار کسانیکه مانند مرداین داستان درجامعه ما زندگی میکنند یا بهتر بگویم فقط زنده هستند میبینیم وبی تفاوت حتی بدون کوچکترین نگاهی از کنارشان رد میشویم بدون انکه بدانیم چطور روز رابه شب وشب را به روز میرسانند وچقدر ناشکریم که گاهی باوجود داشتههای زیاد دنبال نیمه خالی لیوان هستیم تا دلیلی داشته باشیم برای نالیدن کاش تمام کسانیکه قدر داشتهها خود راندارند وفکر میکنند بدبخت هستند این داستان رابخوانند تا بفهمند چقدر خوشبخت هستند در مقابل کسانیکه برای یه لقمه نان یا جای خواب مناسب تن به کارهایی میدهند که اگر در چنین شرایطی نبودند حتما ان کار را انتخاب نمیکردند خدایا ما همه به خیر تو محتاجیم ممنون از این داستانی که واقعیت تلخ زندگی بسیاری از ادمهای سرزمین ماست را روایت کردید امیدوارم بهترینها برایتان اتفاق بیافتد در پناه خدا باشید
دوستان گلم. از خوندن کتابهایی از این قبیل که درد و سختی زندگی افراد جامعه رو بیان میکنه فرار نکنید. بخونید و ارزش واقعی زندگی که دارید را درک کنید. انتظار نداشته باشید که زندگیتون راحت باشه، که اگه همیشه راحت باشه، مطمعنا شاد نخواهید بود.
این سوال را از خودتون بپرسید. به نظرتون کی بیشتر از همه تو این دنیا لذت میبره؟
به نظر من کسی بیشتر از همه سختی و رنج کشیده.
مثلا کسی که هر روز غذای خوب میخوره، بعد از یک مدت دیگه اونقدر از اون غذا لذت نمیبره و.. اگه میخوایم شادی و ِلذت ببشتری ببریم باید با سختیهاش هم آشنا بشیم و خوندن چنین داستانهایی که در حقیقت مقداری از حقیقت نهفته جامعه الان رو بیان میکنه مفید هست.
کتاب در عین سادگی متن و صداقت لحن حقیقت زندگی جوانی زاییده فقر با تمام جوانب آن: اعتیاد، الکل، مخدر، فرار فرزندان، بی اخلاقی... و تلخی تنهایی رو به تصویر میکشه. کارگر ساده بدون سرمایه و موجودی اگه بیکار بشه با فاصله کوتاهی کارتن خواب و آواره و زباله گرد میشه و برای تنزل طبقه از کارگر به زباله گرد ۳۰روز خوشبینانهترین زمانه، عریانی و گزندگی آوارگی و بیخانمانی ایمان و امیدی برای انسان باقی نمیگذاره و پریشانی روحی و روانی این نوع زندگی اعتیاد و کرختی بدتر از مرگ در کالبدشون میدمه. دوستان عزیز حتما این داستان کوتاه رو بخونید فکر میکنم نوع نگاه شما رو به زباله گردها تغییر میده...
دو فصل آخر پربود از غلطهای نوشتاری امیدوارم اصلاح بشه. آرزوی موفقیت برای نویسنده محترم 🤍
من زمانی این کتاب رو خوندم که در یاس و ناامیدی به سرمیبردم واقعا همچین کتاب های برای این که کجای زندگی هستی و چه چیزی های برای شکرگزاری درطول روز داری مفید هست پیشنهاد میکنم همچین کتاب های را بایدبخونیدتامتوجه همچین طبقاتی از مردم جامعه هم بشویدداستان در مورد جوانی هست که در خانواده فقیرواز پدر معتاد متولد شده و دست خوش زندگی روی خوشش رو بهش نشون نمی ده و روزگاری رو در خیابان ها و کوچه ها آواره هست خوش اقبالی پسراین بودکه تو این وضعیتش رو به معتادی نیاوردو مقاومت کرد تا یه کار خوبی پیدا کردالبته خیلی سخته که با اون وضعیت باشی و دست به کاری نزنی و ناامید نباشی واقعا این پسرخوب دوام آورده پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش عالی هست
نویسنده قلم خوب و شیوایی داشت، داستان جوانی باشخصیته
که خانوادهای بسیار ضعیف و معتادداره، اما همواره در تلاشه که از راه حلال کسب درآمد کنه، از سواد کافی و مدرکی قابل قبول برخوردار نیست و جز کارگری کاری ازش ساخته نیس، گاهی در پیدا کردن کار هم به مشکل برمیخوره، اما در بدترین شرایط هم امید و تلاشش رو از دست نمیده.
هدف کتاب؛ امیدواری بهمراهِ تلاش کردن، تصمیمهای درست و صداقت لازمهی موفقیته، (خصوصا برای قشر ضعیف).
ناامیدی موجب سکون میشه، با داشتن پشتوانه شاید نیمی از راه هموار بشه.
مقدار موفقیت بسته به تلاش افراده، شانس و اقبال آخرین دلایل موفقیت یا عدم موفقیتند.
در نهایت مثل خیر و شر که همواره با همند فقر و ثروت نیز خواهند بود.
سپاس.
کتاب خوب و آموزنده ای است . خیلی ظریف و هوشمندانه مرز بین یک زندگی عادی با بی خانمانی رو نشون میده نویسنده در بیان موقعیت ها و شرایط بسیار هنرمندانه به تصویر گری پرداخته . شخصیت اصلی و راوی داستان کاملا واقع بینانه شرایط رو توصیف میکنه و سیاه نمایی و خیال بافی در ان دیده نمیشه. و این یک نقطه قوت بود روند داستان منطقی پیش رفت و قهرمان اصلی در پایان تصمیم درستی گرفت. که حداقل باعث ثبات و آرامش نسبی شرایطش شد.. خوندنش منو بیاد رمان آس و پاس اثر جورج اورول میندازه .. هرچند در دو زمان و دو کشور و با دو شخصییت کاملا متفاوت نوشته شده .. خرید و مطالعه این کتاب رو توصیه میکنم ممنون از کتابراه .
نویسنده داستان واقعیتهای تلخ، جامعه رابازبانی ساده بیان میکند بدون سیاه نمایی وغلو. وتوانسته گوشهای از دردهای این قشر محروم جامعه را بازگو کند وقتی این زندگی ها و آدما را میبینیم و سرنوشت اونا را میخونیم تازه میفهمیم که با نعمتهایی که خدابه ماداده چقدر ناشکریم و باید خودمون را موظف بدونیم که به اینجور آدمایه جور دیگه نگاه نکنیم و اونا را از خودمون بدونیم و با کمک کردن به اونا دینمون را ادا کنیم و بدونیم که بنی آدم اعضای یکدیگرن
فهمیدن درد کسایی که همدرد ما هستند خیلی راحته ولی گاهی خوبه به کسایی فکر کنیم که سختیهایی در زندگی شون دارن که حتی نمیتونیم فکرش رو بکنیم خوبه که گاهی از دریچه نگاه کسای دیگه زندگی رو بفهمیم و با باور به اینکه هممون از یه جنسیم سعی کنیم درد بقیه رو نه تنها ببینیم بلکه تلاش کنیم باری هر چند کوچک از دوش هم برداریم ممنون از نویسنده که آینه درد آدمهایی با دنیاها و زندگیهای متفاوت شده
کلا اکثر شیرازیا اینطورین سمین و همین طور دزد هیچ موقع یادم نمیره یکیشون به بهونه بیماری خواهرش پول هنگفتی از دوستم گرفت بعدا معلوم شد که دروغ بوده بعد از اون باعث شد که به هیش کی کمک نکنه اکثرا دنبال پول مفتن خودمم یکی دوتا از هم اتاقیام شیرازی بودن چون میدیدن از راه دوری رفتم اونجا عمدا کارایی میکردن کع از اونجا زده شم و درس و دانشگاه و ول کنم فقط خدا میدونه چه ظلمی در حقم شد...
کتاب خوبی بود. الان زندگی خیلی از جوونهای جامعه تقریبا داره این شکلی میشه اگه واقعا کسی نباشه که ازشون حمایت کنه. این کتاب به نظرم به خوبی تبعیضها و تفاوتهای افراد داخل جامعه رو به خوبی نشون میده. اون قسمت از داستان که دزدا پول نقش اول داستانو ازش میدزدن واقعا ناراحت کننده ست. داستان یه جوریه که ادم همش امیداره که وضعیت زندگی جوون قسه بهبود پیدا کنه اما متاسفانه اینجوری نمیشه
رمانهای زیادی مسائل اجتماعی را بیان میکنندولی میشد سبک نوشتاری بهتری داشته باشد
ممنون
مثلا اگر اینقدر تیره است که باید از نگاه فردی که خودکشی کرده داستان را خواند اگر شخصیت امید به تغییر دارد و نباید خودکشی کند که اصل هم باید چنین باشد چرا امیدی دیده نمیشود
آیا قرار است صرفا فردی که زندگی مشابه شخصیت داستان را دارد کتاب را مطالعه کند که در آن صورت مناسب است خاطراتش ثبت شده است
داستان حول محور زندگی پسر جوانی که در ابتدای جوانی با اندک سوادی که داشت به زندگی کارگری روی آورد و در این مسیر بی عدالتی ها، ظلم ها، آوره گی ها و سختیهای بسیاری متحمل شد. امیدش از دست نداد به دزدی و اعتیاد کشیده نشد و به پاس صداقتش شغلی بدست آورد که نخواهد دستش جلوی دیگران دراز کند اما همه ی جوانهای کارگر چنین شانسی ندارند و قانون برای حمایت از آن ها باید کاری کند.
این کتاب از اون دسته کتاب های بود با خوندنش به خودم میگفتم چقدر منه منم یه دانشجو ام، دانشگاه که درس میخونم از شهر خودم فاصله زیادی داره؛ مثل شخصیت کتاب از فشار عصبی دندون درد گرفتم نتونستم برم دکتر خوبشون کنم یا وقتی موجودی جیبت کم میشه یه طوری مدیریتش کنم که تا چند روز سرپا باشم خلاصه با خوندنش خاطراتم زند شد و هنوز با این مشکلات دست پنجه میزنم به امید روزای خوب..
یه اتوبیوگرافی ساده از زندگی یه کارگر ساده که دردها و رنجها و زیر و بم زندگیش رو با قلمی ساده و روون بیان کرده. داستان از زیر و بم و پیچیدگیهای معمول داستانی و نویسندههای حرفهای برخوردار نیست و نویسنده بدون تکلف فقط وقایع زندگیش رو شرح داده. ولی سادگی قلمش نسبتا به دل میشینه و البته ذهن خواننده رو با سختیها و مشقات زندگی این قشر بزرگ جامعه درگیر و متأثر میکنه.
با سلام. محتوای کتاب رو دوس داشتم متفاوت بود و اینکه ممکنه عمق فاجعه تو این قشر خیلی بیشتر و سختتر باشه و اینجا نویسنده فقط ازقوه تخیلش استفاده کرده اگر میشد با چند نفر از این مدل ادما صحبت میشد و حرفااشونو داستان زندگیشونو میشنید ممکن بود داستان قشنگتری هم بشه.
باتشکر و خسته نباشیداز نویسنده عزیزو برنامه خوب کتابراه👌😌😌
سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز عالییییی بود ودر عین حال خیلی خیلی تلخ و غم انگیز و واقعا بر روی من که خیلی اثر گذاشت امیدوارم از سوالی که میخوام بپرسم ناراحت نشین میخواستم بدونم واقعا این شرح زندگی نویسنده عزیزمون بود چون برام مهمه که شخصی اگر در اون شرایط بوده الان تونسته زندگی نامه خودشو به قلم بکشه امیدوارم همیشه درخشان باشید
کتاب نسبتا خوبی بود ولی اون دسته از دوستانی که میگن کتاب بار منفی داشت فلان خوب ما نمیتونم خوندن اون رو تحمل کنیم ولی ادامای هستند درچنین شرایط یا حتی بدتر زندگی میکند خوندن این کتابا باعث میشه بیشتر رو رفتارمون دقت کنیم که چقدر کارهای ما میتونه رو زندگی دیگر ان تاثیر بگذاره وهمچنین یاد میده از کنار اداما راحت نگذریم وزود قضاوت نکنیم
سلام کتاب خوب بود به یاد ژول ورن افتادم ولی درد خوبه باید درمانش کرد مواد مخدر فقط مسکن وسرپوشی هست که درد را را دچار عفونت میکند اعتیاد به مواد مخدر خوب نیست، نامردی وبی انصافی خیلی بده اگر نه همه بالاخره بنده عادتیم، وهمه خیر در عادته خوبه، انسان باید آدم بشه اگر نه همیشه انسان بوده ولی آدم خیلی کمه خود آ
کتاب شرح زندگی من به قلم وحید معینی فر، ماجرای جوان کارگری به نام اشکان را روایت می کند که در خانواده ای فقیر و معتاد چشم به دنیا گشوده بود. او به دلیل مشکلات خانوادگی نتوانسته به دانشگاه برود و در جامعه با مشکلات فراوانی ناشی از فقر روبه رو می شود و اتفاقات و فراز و فرودهای متفاوت و تلخی را در زندگی اش تجربه می کند
کتاب خوبیه ماجرای داستان ب اکثر جوونای قسمت پایین و بالای شهر میخوره پدر و مادرهایی ک تعهد ب زندگی و بعضی چیزا از یادشون رفته و خودشون رو ب بیخیالی و ب دست اعتیاد سپردن و غافل از این ک سرنوشت بچه هاشون رو با لذت بردن از مخدر ب گند میکشونن و بچههای اعتیاد تو خیابونا رشد میکنن و جرم جرائم بیشتر میشه
با خواندن این کتاب دانهی عدس گمشدهی کف آشپزخونهی امیدزندگیام را پیدا کردمو میبینم ک جوانه زد و سبز شد.. با خواندن این داستان سختی زندگی آوارههای سطح شهر را بیشتر درک کردم. و بیشترین تاثیری ک روی من داشت امید بود و تغییر... از استاد معینی فر نهایت تشکر را دارم 🌹🌹🌹🌹🌹❤️
اوم رویارویی با حقیقت مسئله بزرگیه
لااقل الان وقتی یک آواره یا کارتن خواب رو میبینیم میتونیم تا حدی درکش کنیم و باهاش همدردی کنیم
خیلی زیبا نوشته بودید مخصوصا اینکه اومده بودید حقیقت رو به بهترین و سادهترین شکل نوشته بودید
همش که نمیشه آدم رمانهای عشقای ابکی رو خوند
زیاد خوشم نیومد، کلیشه بود، متاسفانه کتابی هست که حال ادم رو خوب نمیکنه، وقتی میخوام شب بخوابم یا صبح از خواب بیدار شدم و دوزم رو با یک مطلب خوب و دل انگیز شروع کنم این کتاب اصلا انتخابم نیست. بنظرم ما با قلممون باید به دنیا حال خوب رو اضافه کنیم وگرنه که حال بد همینجوری اطرافمون هست
عالی و آموزنده و عبرت پذیر و در عین حال خیلی دردناک که چرا در کشوری که پنجمین ذخایر و ثروت دنیا را دارد فقر اینگونه بیداد میکند و باعت اینهمه بدبختی و بی خانمانی و کارتون خوابی و قبر خوابی و... میشود. این کتاب درس انسانیت هم میدهد. دیدن انسان از هر نوع طبقهای و کمک به هم نوع
سلام، هرچه هست از من است، چه خوبی، و چه بدی، انعکاس قلب واعمال من، سختی، و فشار، سازنده الماس است، ولی سستی وفرار از مسئولیت، مایه سستر شدن، پس خواهشا کمتر سس استفاده کنیم، در کل دفترچه راهنمای، این ساخته خداوند، رو هم بخونیم و کمک خودمون کنیم، چون روحش، با دفترچه تنظیم شده، قرآن
با سلام دیدگاه متفاوتی از آوارگان فقرا میدهد که اگر این بی عدالتیها و بی مسولیتیها نبود آینده و عمر قشر ضعیف جامعه به یغما نمیرفت من که قلبم به درد آمد با قلم خوب نویسنده انسان به خوبی این قشر جامعه رو درک میکنه که از خوشیشان نیست که در این فلاکت هستند
کتاب نسبتا خوبی بود. چیزی که یاد گرفتم اینه که این آوارهها به خواست خود و از روی رضایت این کارها رو انجام نمیدن و جبر زندگی باعثش و بیشتر از هر چیزی دلم به حال اون دختر بچهها سوخت ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد فقط خدا را شکر میکنم که جای اونا نیستم
کتابی بود که انسان رو به فکر کردن وا میداشت به اینکه ایا نویسنده واقعا شرح حال خودش رو نوشته یا فقط تصوراتش هست؟ من پشندیدم با اینکه شاید بار منفی برات داشته باشه اخه همه چیز که همیشه خوب وبه قولی گل وبلبل نیست
خوندن این چنین کتابی به ما کمک میکنه تا شرح حال آدمهای که ممکن در گوشه و خیابانهای شهر ببینیم بفهمیم و پی ببریم داشتن دو سه دست اساس منزل ی شغل آزاد اما کمی درآمد برای اجاره یک اتاقک 50 متری خودش به تنهایی نعمتیه که هرکسی یا حداقل کمتر کسی شامل میشه
واقعا عالی بود، آفرین به نویسنده، با اینکه اول کتاب نوشته بود که داستان واقعی نیست و زاده ذهن نویسنده اس، ولی واقعا با واقعیت هیچ تفاوتی نداشت، عالی بود، خیلی عالی، واقعا دیدگاهم نسبت به این طبقه از افراد جامعه به کل تغییر کرد.
با اینکه متن کتاب بی عیب نیست و انتظار یکاثر ادبی رو نباید ازش داشت ولی باعث شد که من فکر کنم. بارها به اتفاقات و بالا و پایین زندگی در طول کتاب فکر کردم. اخر کتاب با هرمیزان گرفتاری که توی زندگی داری یک امید و ارامشی نسبت به داشته هات پیدا میکنی
کتابی بود با زاویه دیدی کاملا متفاوت.... تقریبا بیشتر ما که این کتاب رو میخونیم این تفاوت زاویه دید رو متوجه میشیم، و این یکی از جذابیتهای این کتاب بود... اوج بدبختی و استیصال رو طوری بیان کرده بود که در اعماق وجودم حس کردم.....
کتاب خوبیه درمورد یه کارگر هست که تو خانواده ای با وضع مالی ضعیف و افراد معتاد در خانواده اش که به خاطر فقر یه دانشگاه نمیره و درجامعه با چیز های بدی مثل فقر و تنگدستی و. مواجه میشهاگه تا اینجا خوشت اومد حتما داستان رو کامل بخون
در یک ناامیدی و یاس بودم که این کتاب رو خوندم و احساس میکنم در من تاثیر خیلی مثبتی ایجاد کرد. . اینکه شخصیت با اینکه در شرایط خیلی سختی بود باز هم ادامه داد و از هر دستاویزی کمک گرفت تا خودشو نجات بده تحسین برانگیز بود.
متشکر از نویسنده
باشناختی که از نویسنده دارم فردی اهل فکر وتحلیل و آرام وصادقند! قطعا این کتاب رابه کتابخانه اضافه کرده ومیخوانم. برادر خوبم به وجودت افتخار میکنم وازاینکه کتابتان چاپ شدخوشحالم....
قطعا موضوع کتاب چیزی غیرقابل انکار است. ادمهایی که تمام دغدغه انها جای خواب و یک وعده غذا هستش. و البته دردناک برای جامعه ما که روز به روز بیشتر و بیشتر میشن. ممنونم از نویسنده محترم بسیار تاثیرگذار بود
کتاب خوبی بود حرف مردمی که شاید ما از کنارشان بدون تفکر رد میشویم و شرح حال زندگی شان بسیار دردناک است این کتاب شرح حال واقعی بعضی از افراد جامعه را نشان میدهد و اینکه شکر گزاری در تمام مراحل زندگی امری واجب است
وقتی این کتاب رو خوندم دیدگاهم نسبت به کارگران عوض شد. امیدوارم همه ما یاد بگیریم که به انسان ها احترام بزاریم و بهشون فرصت بدیم. چقدر حق دیگران رو خوردن تو سرنوشت ی انسان تاثیر میزاره. باتشکر
کتاب قشنگیه نویسنده به خوبی شرح حال یه زدگی فقیرانه و یک زندگی عادی یا پولدار و بیان کرده با این کتاب ارزش زندگی دستتون میاد و میفهمید که تو چه جایگاه مهمی هستید قدر زندگیتون رو بدونید
موضوع خوبی انتخاب شده است. نویسنده بیشتر میتوانست تحقیق کند و به عمق مطلب پی ببرد. با این حال دیدگاه من را نسبت به این قشر لز جامعه روشن تر کرد و حس کنجکاوی من را برانگیخت تا در این موضوع تحقیق کنم
سلام کتاب خیلی خوب بود و اتفاقات مختلف قشر جامعه رو به صورت داستان و یا همان رمانی جذاب تعریف میکنهای کاش میشد با همچین انسانهایی صحبت کرد و احساسات آنان را درک نمود ممنون از کتابراه
بسیار تا بسیار عالی، عالیترین کتابی که بعد از سالها خواندم!!!
واقعیتهای گمشده جامعه چه واضح به تصویر کشیده شده بود، ممنون جناب معینی فر عزیز و ممنون کتابراه
کتاب خوبی بود و به طور کامل به بیات بخشی از واقعیت روز مره خیلی از افراد پرداخته بود برای کسانی که به رمان اجتماعی که به مشکلات مردم میپردازد علاقه دارند مناسب است البته رمان عموما فضای منفی داشت
واقعا دردناک بود و هست نگاه ادمو نسبت به کساییکه تو رمان نام برده عوض میکنه چه غم انگیز هم هست که فقط میخونیم و آه میکشیم و راحت هم از کنارش میگذریم کاش درک بیشتری در مورد این ادما داشتیم
کتاب خوب و داستان خوبی بود دراین دنیای ما ازاین نوع انسانها وجوددارد وکسی هم باورشان ندارد کاش دیگرانی هم باشند که این کتاب را بخوانند واین عزیزان رابشناسند وازآوارگی دربیارن
اول کتاب نویسنده نوشته تخیل ذهنش بوده ولی متاسفانه درجامعه مصداق کارتن خواب ازهمه سنی هست
وواقعا جای تاسف داره
ناراحت کننده هست ولی دوست داشتم ازپایانش بیشتر میگفت.
کتاب بسیار زیبایی بود و سختی و درد زندگی افراد یک جامعه رو بیان میکنه به نظرم از چنین کتابهایی نباید فرار کرد و باید خوندش و این کتاب آدم رو به فکر کردن و اندیشیدن میکشونه
کی گفته که ما همیشه باید کتابهای مثبت بخونیم یا کتابهای برتر روبخونیم (منظور من این نیست که این کتابها خوب نیستن و نرید سراغشون بلکه خودم از طرفدارهای این دست کتابام) ولی گاهی باید کتابهای منفی خوند و توی عمق این کتابا رفت و حتی احساس یاس و ناامیدی کرد چون اینطوریه که چیزهایی رو درک خواهی کرد که با خوندن صدتا کتاب مثبت نمیتونی درک کنی.
این داستان درمورد اینه که یه آدم تا کجاها میتونه پسرفت کنه این کتاب دقیقا نقطه مقابل کتاباییه که میگه اینجوری برنامه بریز واسه زندگیت و سرمایه گذاری کن، بفکر آینده باش و.... شاید این کتابا بهت انگیزه بدن ولی نمیتونن تو رو به موفقیت برسونن ولیاین دست کتابا بهت نشون میدن که در برابر زندگی خوب این شیوه زندگب هم هست و یه تلنگری بهت میزنن که به خودت بیا اگه افسار زندگیتو تو دستت نگیری اونوقت زندگی مثل یه اسب سرکش یه جوری زمینت میزنه که نتونی از جات بلند شی.