کتاب من او بودم نوشتهی فاطمه شادکام وسطی کلایی، حاوی چندین داستان خواندنی و متفاوت در ژانرهای گوناگون است که از دنیایی متفاوت سخن میگوید و شما را در بهت و حیرت فرو میبرد.
کتاب من او بودم مناسب چه کسانی است؟
کتاب حاضر برای کسانی که به داستانهای کوتاه علاقهمند هستند، جذاب و خواندنی خواهد بود.
در بخشی از کتاب من او بودم میخوانیم:
مدتی است جهان آرام و ساکت است، راه طولانی است و مرد خوب این راه را میشناسد، در جاده قدم میزند و صدای خش خش نسیمی سرد لا به لای برگهای درختان میپیچد برگها قربانی میشوند.
آن قدر محو تماشا میشود که صدای نزدیک شدن ماشین را نمیشنود. وقتی دروازه چشمانش را میگشاید، چیزی را به خاطر نمیآورد، خدای من کجا هستم، این جا کجاست؟ جوابی ندارد، به هیچ یک از سوالهای دکترها نمیتواند پاسخ دهد، حتی نامش را نمیداند.
مدتها گذشت تا از روی گمشدگان شهر، خانوادهاش را یافتند، یک زن میان سال با دو دختر هراسان به دیدارش میآیند، با تعجب فقط زل میزند ولی آنها را نمیشناسد.
زن از دکتر میپرسد: حالش خوب میشه؟ خیلی طول میکشه ما رو به یاد بیاره؟ دکتر: به خاطر ضربهای که به سرش خورده، دچار فراموشی شده صبور باشید، باید زمان بگذره.
مدت مدیدی میگذرد، اما مرد چیزی را به خاطر نمیآورد، او حتی قادر به انجام کارهایش نبود.
از این سر در گمی کلافه میشد، همه چیز را بهم میریخت، میدانست باید چیزی باشد اما چیزی نبود هیچ چیز نبود، غر میزد، فریاد میکشید، خسته میشد، گوشهای زل میزد، گاهی هم سکوت... فقط سکوت. فرزندانش کلافه شده بودند... مرد یک روز صبح زود از خانه بیرون رفت و با رفتنش مسیر خانه هم از یادش رفت...
بله

















