فکر کنم سه چهارم اول کتاب رو میشد کامل خلاصه کرد، واقعا حوصله ادم سر میره، همون اتفاقات فقط تو قالبهای جدید تکرار میشن. البته اینکه قهرمان داستان باهوش نیست باعث میشه کتاب یک مقدار نوآوری داشته باشه.
خطر اسپویل ❌ اگه کتاب و نخوندین ازینجا به بعد رو نخونین ❌
واقعا برام سواله چطوری اگه یکی وسایل الکترونیکی خونهاش تعویض بشه شک کنه که خودش یادش رفته چطور باهاشون کار کنه! مخصوصا با این وجود که شاهد کل روند بیماری در مادرش بوده که این اتفاقات تو مراحل نسبتا نهایی بیماری رخ میده! و خود قهرمان داستان چطور فکر میکرده طی چند هفته یا حتی ماه ممکنه به اون مرحله رسیده باشه... هرچقدر هم که تحت استرس باشه برای من قابل قبول نبود.
داستان معمایی جالبی بود گرچه از اواسط داستان نتیجه تا اندازه اب قابل حدس میشه اما پایان داستان زیبا و تا حدی غافلگیر کننده بود، تلاشهای قهرمان داستان برای نجات از مخمصهای که درون اون گیر کرده و ناامید نشدنش ستودنی بود اما از اون طرف پنهان کاری و ترسهای بی اساسی که بخاطر اونها خودش رو آزار میده برای خواننده ممکنه اعصاب خوردکن باشه. بهرحال همین مطلب هم میتونه آموزنده و تاثیرگذار باشه، اینکه ترسهایی که از افکار و تصورات شخصی ناشی میشه دست و پای آدم رو میبنده و باعث میشه هربار بدتر از قبل اشتباه کنه
سلام و تشکر از کتاب دوستان عزیز، این کتاب رو میشه در ظرف یک روز مطالعه و به اتمام رساند، به نظرم کتاب هیجان انگیز و پرماجرایی بود، ارزش وقت گذاستن را دارد، بعد از مطالعه پشیمان نمیشوید و حس خوبی را تجربه میکنید، من بقیه کتابهای این خواننده را هم خوانده ام و به نظرم پشت درهای بسته بهترین اثرش هست و البته این کتاب نیز جالب و خوب بود.... با آرزوی کتاب های بهتر در سال جدید
اینهمه توضیحات اضافه واقعا لازم بود؟ تا صفحه دویست فقط میخونیم که تلفن زنگ میخوره و کسی صحبت نمیکنه از این نویسنده دوتا کتاب دیگه هم خونده بودم توی اوناهم توضیحات زیادی بود ولی دلنشین بودن و لذت میبردم اما توی این کتاب واقعا اضافه گویی خیلی زیاد بود اما موضوع کتاب خوب بود متن و ترجمع هم روان بود پایان کتاب هم خیلی خوب و هیجان داشت
عالی بود توان فرسایی قلم اگر نتیجهاش این است بگذارید کار کند بیای پاریس در این کتابش هم مثل بقیهی کتابهایش اثری بی بدیل خلق کرده قدم به قدم توصیف فروپاشی حتی اگر شده به صورت کاذب و با توطئه اطرافیان به قدری خوب بیان شده که آدم حظ میکند و رسیدن حق به حقدار دل آدم را خنک میکند. ممنونم
فوق العاده بود
من تا الان فکر میکردم روی کتابای فریدا مک فادن چیزی نمیاد اما این اواخر اغلب داستان هاش آبکی شدن تا این کتاب بیای پاریس رو خوندم و فهمیدم باید مثل بقیه کتابهاش این رو هم بخونم
داستان رو الکی کش نمیده و در نهایت بسیار هیجانی به پایان میرسه.
ارزش خوندن داره. هرچند اگر جنایی خون حرفه ای باشین از ابتدای، کتاب، متوجه میشین قضیه چیه، تصحیح میکنم جنایی، خون هم نباشین، باز با کمی، دقت در همون صفحات اول، با توجه به نوع دیالوگ های شخصیت ها، به راحتی بخش زیادی از کتاب، رو حدس، می زنید. موفق باشید. سپاس از کتابراه
کتاب خوبی بود، در حد کتابای فریدا مک فادن نیست که پر از هیجان باشه و تا آخر داستان که پیشروی میکنی اصلا با حدسیاتت جور در نمیاد ولی در کل خوب بود واینکه من به شخصه کتابهای دیگهی بیای پاریس خیلی بهتر و همعمایی تر بود
با تشکر از نویسنده عزیز و کتابراه … کتاب خوبی بود ارزش خواندن را دارد، کتابی معمایی هست که با یک قتل شروع میشه، اواسط کتاب یه کم اضافه گویی دارد که باز هم آخر کتاب فوق العاده تموم میشه. موضوع جالبی هم داشت…
خیلی خیلی کش دار!!!! میشد تو بیست صفحه خلاصه بشه،،، قهرمان اول داستان خیلی بنظر خنگ ومنفعل میاد و اخرششم فقطو فقط شانس و تصادف کمکش میکنه!! اگه دنبال کتابای ادمهای باهوشید نخونید!!!
یک کتاب معمولی با ریتم کند و پایانی قابل حدس، اولین رمانی بود که از این نویسنده خواندم، انتظار داشتم نقش اول کتاب کمی باهوش تر باشد و به نظرم پلیس باید متوجه داستان سازی کاس میشد
خیلی خوب بود. بیشتر نوشته های بی ای پاریس بالاتر از حد متوسط هستند. فضای این داستان را دوست داشتم و اینکه بالاخره زن داستان خودش رو پیدا کرد و از هوش و ذکاوتش استفاده کرد.
داستان جالبی بود هر چند که کاملا قابل حدس بود چون در قالب معمول این نوع داستان نوشته شده اما قسمت پایان و روشی که شخصیت اصلی داستان استفاده کرد را خیلی دوست داشتم
داستان پرکشش و جذاب شروع میشه به اواسط که میرسه یه کم کشدار و قابل حدس میشه پایان بندی خوبی داشت اما من توقع داشتم قاتل انگیزه قوی تری برای قتل داشته باشه.
خطر اسپویل ❌ اگه کتاب و نخوندین ازینجا به بعد رو نخونین ❌
واقعا برام سواله چطوری اگه یکی وسایل الکترونیکی خونهاش تعویض بشه شک کنه که خودش یادش رفته چطور باهاشون کار کنه! مخصوصا با این وجود که شاهد کل روند بیماری در مادرش بوده که این اتفاقات تو مراحل نسبتا نهایی بیماری رخ میده! و خود قهرمان داستان چطور فکر میکرده طی چند هفته یا حتی ماه ممکنه به اون مرحله رسیده باشه... هرچقدر هم که تحت استرس باشه برای من قابل قبول نبود.