جین لی در کتاب پایههای فرهنگی یادگیری در شرق و غرب، اصول و روشهای آموزش و یادگیری را از گذشته تا به الان مورد بررسی قرار میدهد تا دلیلی منطقی برای این تفاوتها در شرق و غرب بیابید.
چرا مسئلهی آموزش و یادگیری در شرقیها و غربیها از اساس با یکدیگر متفاوت است؟
جین لی (Jin Li) پژوهشگر بخش آموزش و توسعه انسانی در دانشگاه براون آمریکا، به دنبال یافتن دلایلی برای این تفاوتهاست و ریشههایش را در پایههای فرهنگی یادگیری جستجو میکند. نویسنده برای پیدا کردن ریشههای تفاوت شما را به گذشتههای خیلی دور میبرد و نقش افرادی مانند کنفسیوس در شرق و سقراط در غرب را مورد بررسی قرار میدهد. او بعد از تحقیقات بسیار اعتقاد دارد که الگوی یادگیری شرقیها رفتارگرایانه و الگوی یادگیری غربیها ذهن گرایانه است. برای شرقیها تکامل فردی از لحاظ اخلاقی و اجتماعی الویت دارد، اما الویت غربیها پرورش ذهن به منظور درک جهان است.
هدف اصلی جین لی این است که نمونههای پایه فرهنگی را با ترسیم سنتهای خردمندانه نسبی آنها و با نشان دادن اینکه چطور نمونههای آموزشی فرهنگی بر باورهای کودکان تأثیر میگذارد و این باورها چطور خود را در مراحل یادگیری بروز میدهند، نشان دهد.
جین لی در کتاب پایههای فرهنگی یادگیری در شرق و غرب (Cultural foundations of learning: East and West) دو نوع معرفتشناسی متضاد را که رویکردهای کاملاً متفاوتی نسبت به تعلیم و تربیت کودکان دارند، ارائه میدهد و برای شما الگوهای ایدهآل آموزش و یادگیری در شرق و غرب را بیان میکند.
در بخشی از کتاب پایههای فرهنگی یادگیری در شرق و غرب میخوانیم:
اگرچه بسیاری از مشاهده گران فرهنگها متوجه تفاوتهای کلی میان فلسفه غرب و فلسفه کنفوسیوس شده اند، اما در واقع، تعداد کمی از آنها تفاوتهای رویکردهای یادگیری را بررسی کردهاند. هدف این فصل بیان مختصری از چشماندازهای پایه هر دو فرهنگ در مورد یادگیری است. با دنبال کردن موضوعات مهم این سنتهای فکری متفاوت که بسان نغمههای معروف موسیقی مرتبا تکرار میشوند، امیدوارم پایهای برای بررسی و تفسیر یافتههای تحقیقات تجربی که در فصلهای بعدی در موردشان بحث خواهد شد به وجود بیاورم.
بررسی اجمالی تاریخ ثبت شده نشان میدهد که هر دو فرهنگ چشمانداز یا جهانبینیهایی غنی، قدیمی و مؤثر در مورد یادگیری داشتهاند. هر دو چشمانداز بخشی حیاتی از فلسفه مربوطه است. هر دو چشمانداز را، به خاطر همین حقیقت محض که از هم قابل تمیز هستند، میتوان در چارچوب سؤالهای اساسی خودشان در مورد یادگیری بررسی کرد. این سؤالها متفکرانشان را در مسیر تعقیب کارهایشان راهنمایی میکند. پیگیریهای فکری به تولید مکاتب فکری و تئوریهایی در مورد جهان و زندگی انسان ختم شد. در پاسخ به دوران تغییر و تحول، متفکران متاخر نمونههای موجود تفکر را اصلاح کردند و ایدههای نو را پرورش دادند. این الگوی تولید فکر ادامه دارد و در تاریخ فکری هر دو فرهنگ یکسان است.
بله



















