کتاب اگر مردی ادعا کند زنم را میشناسم... نوشتهی سید محمدرضا کلانترنیا به شما کمک خواهد کرد تا با شناختی درست از همسر خود زندگی زناشویی بهتری داشته باشید.
تاکنون آثار بسیاری در زمینهی روابط زنان و مردان به رشتهی تحریر درآمده است که به حق خیلی از آنان کاربردی و مفید هستند. اما باید توجه داشت که این کتب توسط روانشناسان تالیف شده و تمام مسائل از بعد روانشناسی بررسی گردیده است. همچنین بسیاری از آنان توسط روانشناسان خارجی نوشته شده که تفاوتهای بسیاری با فرهنگ و آداب و رسوم ما دارند. بنابراین اگر کتابهای ایرانی خودمان را کنار بگذاریم و به اصطلاح کاری با آنها نداشته باشیم این پرسش در ذهن ما نقش میبندد که آثار ترجمه شدهی خارجی چطور میتوانند فرهنگ زن و شوهر ایرانیِ متاثر از قومیتهای مختلف را تشریح نمایند و یا به ما رهنمود دهند؟
به نظر شما آیا یک نویسنده و یا روانشناس اروپایی میداند که مادر زن یا مادر شوهر چه نقشی در زندگی ما ایرانیها دارد؟ به طور مسلم برای او بسیار نامانوس خواهد بود. بنابراین باید توجه داشت که آثار نویسندگان خارجی بیشتر در جوامع خودشان کاربرد دارد. به همین خاطر سید محمدرضا کلانترنیا سعی بر این دارد تا در کتاب حاضر تجربیات خود را که بیشتر برگرفته از مطالعات و تحقیق در مورد قومیتهای مختلف است به رشته تحریر در آورد، به امید آن که بعضی از این مطالب رهنمودی برای جوانان و حتی کسانی باشد که سالهای طولانی زندگی میکنند و هنوز شناخت کافی از همسر خود ندارند و هر روز دچار مشکلی تازه میگردند. فرق نمیکند که زن باشد یا مرد.
یکی از مهمترین موضوعاتی که سید محمدرضا کلانترنیا در این کتاب به آن میپردازد مبحث زن بودن در جامعه است. امروزه اکثر قریب به اتفاق بانوان از این که زن آفریده شدهاند از خدای خود گلهمند هستند. اما به جهت این که دوست ندارند در مقابل مردان کم بیاورند این موضوع را در مقابل جنس مخالف کتمان میکنند. آنان همیشه از زن بودن خود شکایتها دارند و هرگز به مزایای زن بودنشان فکر نمیکنند. اما باید توجه داشت که این طرز تفکر به دلیل شرایط گوناگون ریشه در فرهنگ گذشتهی ما دارد.
در کتاب حاضر، سید محمدرضا کلانترنیا ضمن بررسی این موضوع از دیدگاههای متفاوت کمک خواهد کرد تا شما شناخت بیشتر و بهتری نسبت به بانوان داشته باشید.
در بخشی از کتاب اگر مردی ادعا کند زنم را میشناسم... میخوانیم:
وقتی فرزند پسری در خانوادهای متولد میگردد چرا اعضای خانواده فوقالعاده خوشحال میشوند و مادر افتخار میکند که فرزند پسری زاییده است. و پدر خانواده شادمان از این که نوزاد متولد شدهاش سالم و پسر است. آیا آنها از فرزند دختر بیزارند؟ و چرا با وجود آن که خود مادر فرزند دختر یک خانواده بوده است با تمام وجود مسرور میشود و مباهات میکند. و خود را سرافراز بین خانواده شوهر میپندارد. و این احساس را دارد که گویی در رقابتهای زنان و مبارزاتی که با دیگر بانوان خانواده شوهر دارد او پیروز میدان است و دیگر افراد خانواده و اقوام و نزدیکان به محض اطلاع از تولد کودکی در خانواده میپرسند فرزند نورسیده چیست. آیا آنان هم از جنس مؤنث بیزارند؟
هرگز چنین نیست. کودکان چه دختر یا پسر هدیهای الهی است و گلهای زندگی به شمار میآیند و مادر و پدر و دیگر اعضای خانواده به آنها عشق میورزند و تنها چیزی که باعث این تفاوتها میگردد. مسئلهای اجتماعی است که خودمان به وجودش آوردهایم یا بهتر بگویم اجدادمان آن را برای ما به ارث گذاشتهاند. در زمان گذشته که صنعت به شکل کنونی در جوامع رسوخ نکرده بود و خانوادهها از طریق کشاورزی و دامداری امرار معاش میکردند و همیشه در معرض هجوم بیگانگان و دشمنان خود بودند. به همین خاطر سعی میکردند تا فرزندان پسر بیشتری داشته باشند تا هم در کشاورزی و هم در هنگامه جنگ با دشمنان یار و یاور آنها باشند و از طرفی عصای دست آنها در دوران پیری و نانآور آنها در عصر کهولت باشند زیرا که بر این عقیده بودند که فرزندان دختر مال انها نیستند.
بله

















