کتاب ورود به خلاقیت: هر روز، یک انسان خلاق باش! نوشتهی علی شمیسا، با تمرکز بر مباحثی مانند خلاقیت و نوآوری سعی میکند مفاهیم پایهای آن را به زبان ساده به شما آموزش بدهد تا بتوانید به آسانی با روشهای موثر آن، راههای عملی تفکر، تصور و رفتار خلاق را بیاموزید.
شما خلاقیت را در چه معنا میکنید؟
هرکس با نگرشی خاص به خلاقیت مینگرد و آن را از منظر خودش تعریف و تفسیر میکند. با این حال هر شخص ممکن است تعریفی از خلاقیت داشته باشد که واژه نوآوری را نمیتواند از آن حذف کند. این واژه در زبان انگلیسی معنای creativity را میرساند و در ترجمه فارسی به معنی نوآوری، ایجاد، آفرینش و ابداع است. در این تعریف هر فرد با ترکیب، حذف کردن و شیوههای دیگر دست به ایجاد پدیدهای نو میزند یا قسمتی از مجهولات طبیعت را به مردم میشناساند. بعضیها نیز با استفاده از این استعداد، دست به اکتشاف میزنند و گروهی دیگر چیزی را اختراع میکنند.
در هر صورت خلاقیت یکی از اصطلاحات است که ارائهی تعریف دقیق و علمی از آن مشکل است و سعی شده آن را با واژههای خاص و نمونههای مشخص تعریف کنند و براساس آن نمونهها و معیارها، رفتار خلاق را از رفتار غیرخلاق مشخص سازند.
مفهوم خلاقیت هم دانش و هم نوعی از تجربه است که برای دستیابی به ژرفای آن افراد باید به شکلی عمیق خود را با آن درگیر کنند. تنها با مطالعه نمیتوان به فردی خلاق تبدیل شد. بهتر است با دید سیستمی به این موضوع نگاه شود، یعنی مجموعهای از عوامل را با هم در آمیخت تا خلاقیت به وجود آید. اگر قوانین خلاقیت را بیاموزید، آنها را درک کنید و در زندگی روزمره به کار بگیرید راه اکتشاف را شروع کردهاید. نوآوری از اقدامات کوچک و ساده شروع میشود که قطعا شما را به فردی خلاق روی زمین تبدیل خواهد کرد.
آیا خلاق بودن به معنای باهوش بودن است؟
خلاقیت مهارتی است که با تمرینهای زیاد میتوانید خود را در مسیر آن قرار داده و پرورشش دهید. خلاقیت قابلیتِ رشد و پرورش دارد. هوش در شکوفایی خلاقیت مؤثر است؛ اما هر فرد (حتی با هوش متوسط) میتواند این استعداد را در خود شکوفا سازد. باهوش بودن با خلاق بودن برابر نیست. این تصوری اشتباه است. زمانی که گفته میشود فردی شاگرد ممتاز است، منظور همان فرد آفریننده نیست؛ نه اصلاً اینطور نیست. شما برای ایجاد و ابداع و نوآوری به هوش بالا نیاز دارید. فرد خلاق ممکن است شاگرد ممتاز هم باشد؛ اما شاگرد ممتاز بودن، حتماً دلیل خلاق بودن نیست.
کتاب ورود به خلاقیت: هر روز، یک انسان خلاق باش! به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
علی شمیسا در این کتاب تلاش کرده است با تشریح مفاهیم، تعریفی در مورد خلاقیت ارائه دهد تا بتوانید از همین امروز دست به کار شوید و به مرور زمان این مفهوم را در زندگی خویش شناسایی کنید و در هر رشته و تخصصی که هستید، آن را به کار گیرید. اگر میخواهید جاویدان بمانید و جامعه را به جنبش وادارید، خود را دستکم نگیرید. اگر میخواهید اثری جاودان در تاریخ به جا گذارید، به استعدادهای خود فکر کنید و اگر میخواهید فردی مؤثر باشید، خلاقیتهای خود را شکوفا سازید. گمان نکنید که یک دست صدا ندارد، از نظر یک فرد خلاق یک دست هم صدا دارد. ادیسون یک نفر بود و جهانی را مدیون خود کرد. در عرصه خلاقیت یک دست هم صدا دارد. برای تحولی بزرگ در جهان و خلق آثار جدید، نیازی به همهی اقشار جامعه نیست. یک فرد خلاق به تنهایی میتواند مکتشف، مخترع یا خالق آثار جدید باشد. فرد خلاق به توجه و کمک همهی اقشار جامعه نیاز ندارد، بلکه برعکس، خودش به تنهایی بر جامعه تأثیر بسیار میگذارد. پس، از هم اکنون به فکر رشد و شکوفایی خلاقیت خود باشید.
جملات برگزیده کتاب ورود به خلاقیت: هر روز، یک انسان خلاق باش:
- قدرت تصور با تمرین کردن قویتر میشود.
- اگر میخواهید دنیا را متحول کنید، نخست از خود شروع کنید.
- برای پرورش خلاقیت باید تصورات مثبت را در خود ایجاد کرد و رشد داد.
- هرکس باهوش بود دلیل خلاقتر بودنش نیست، چون بین هوش و خلاق بودن تفاوت زیادی است.
- برای ایجاد رفتار خلاق باید محیطی مناسب و مساعد فراهم نمود که فرد را تشویق کند، البته نه تشویقهای دروغین.
در بخشی از کتاب ورود به خلاقیت: هر روز، یک انسان خلاق باش! میخوانیم:
در تعریف شانس میتوانیم بگوییم که وقایع پیشبینینشده میتوانند بُعد منفی و مثبت به خود بگیرند و در تفسیر موفقیت و شکست باید آنها را با ظرافتی خاص به کار گیریم. اعتقاد به تفکر «شانس آوردن» برای افراد خلاق و کسانی که به موفقیت میاندیشند، زیاد خوشایند نیست. بیشتر آزمایشهای خلاق با کمی شانس و برداشتن قدمی بسیار کوچک انجام میگیرند و ممکن است جهشی بزرگ به وجود آورند. البته در مراحل حرکتهای خلاق باید هوشیارانه و آگاهانه پیش برویم وگرنه شانس بهسراغ انسانهای غیرخلاق نخواهد رفت. در زندگی برای تبدیل ذهنیتها به عینیتهای خلاق فرصتهای زیادی وجود دارد؛ اما اگر از آنها بهره لازم را نبریم، این فرصتهای طلایی را بهراحتی از دست میدهیم. یک فرد خلاق باید هر لحظه را با دیده غنیمت زندگی کند و تبدیل آن لحظه به لحظه خلاق را بنگرد.
سال 1876 روبرت کخ، پزشک و باکتریشناس آلمانی، متوجه شد که خالهای موجود روی سیبزمینی پخته رنگهای متفاوتی دارند. این مشاهده به کشف وی در مورد چگونگی اجتماع و زیاد شدن هریک از انواع میکروبها منجر گردید. در اینجا ممکن است جنبه تصادف و شانس مطرح شود، اما سؤال این است که چرا کسی غیر از کخ آن را کشف نکرد؟ بنابراین، اگر آگاهی و هوشیاری و دانش نباشد، شانس نمیتواند به بروز خلاقیت منجر شود. البته امکان دارد یک فرد خلاق بهطور تصادفی به سمت پدیدهای کشیده شود که درنهایت به کشف یا خلق منجر میگردد.
بله























