کتاب چگونه بگوییم تا بچهها یاد بگیرند نوشتهی ادل فبر و الین مازلیش، با ارائه تکنیکها و راهحلهای کاربردی و جدید به والدین و معلمان کمک میکند تا مشکلات و چالشهایی که با کودکان و شاگردان خود دارند را به خوبی بشناسند و با آنها به صورت صحیح ارتباط برقرار کنند.
والدین و آموزگاران باید نیروهایشان را یکى کنند و با هم همکاری موثری داشته باشند. هر دو گروه نیاز دارند تفاوت میان کلمات ناامید کننده و شهامتبخش، کلماتى که موجب اختلاف مىشوند و یا به همکارى دعوت مىکنند، لغاتی که موجب عدم تمرکز در کودکان میشوند و... را بدانند.
ادل فبر (Adele Faber) و الین مازلیش (Elaine Mazlish) سعی دارند در کتاب چگونه بگوییم تا بچهها یاد بگیرند (How To Talk So Kids Can Learn) تصویرى جامع از آنچه کودک باید بیاموزد به والدین و معلمان بدهند. همچنین آنها نشان دادهاند که کودکان چگونه میتوانند مسئولیت بپذیرند و خویشتنداری را تمرین کنند. در این اثر روشهای متعددی ارائه شده که کودکان را تشویق میکند تا بدانند چه کسی هستند و هدفشان چیست.
جملات برگزیدهی کتاب چگونه بگوییم تا بچهها یاد بگیرند:
- وقتى که احساسات نادیده گرفته مىشوند، دانشآموز به آسانى ناامید مىشود.
- وقتى احساسات منفى توصیف و پذیرفته مىشوند، دانشآموز ترغیب مىشود که به تلاشش ادامه دهد.
- وقتى آرزوهاى شاگردى را در خیال توصیف مىکنیم، کنار آمدن با واقعیت را برایش آسانتر مىسازیم.
- هنگامى که احساسات شاگردان مورد پذیرش قرار مىگیرد، تغییر رفتار برایشان آسانتر مىشود.
در بخشی از کتاب چگونه بگوییم تا بچهها یاد بگیرند میخوانیم:
طى اوّلین سال تدریس، درباره چگونگى جلب همیارى بچّهها با شعار "نایک" همعقیده بودم: «فقط بیاموزید!» وقت زیادى را با دقّت صرف برنامهریزى و تخصیص دادن ساعات روز به یک سرى از درسهاى بىمعنى کرده بودم. ما مطالب زیادى براى آموزش داشتیم و زمان اندکى که پاسخگو نبود. بنابراین اگر فقط کلاس آرام آن جا مىنشست و «همکارى» مىکرد، مىتوانستیم حداکثر استفاده را از زمان آموزش ببریم.
کلمه همکارى به معنى با یکدیگر کار کردن براى هدف و مقصد مشترک است؛ با این وصف، متوجه شدم که تعدادى از دانشآموزان چنان رفتار مىکنند که انگار هدف مشترکشان نقطه پایان گذاشتن بر کار من است! در حال بازنگرى تکالیف خانه بچّهها بودم که کسى اجازه خواست به دستشویى برود، هواپیماهاى کاغذى در عرض اتاق به پرواز درآمد، یکى از شاگردان از روى صندلى افتاد.
مشکل این بچّهها چه بود؟ آیا نمىفهمیدند چقدر مهمّ است که باسواد شوند؟ آیا هیچ ارتباطى میان مدرسه و آینده خود نمىدیدند؟ چرا کمى تمرین خویشتندارى نمىکردند؟
بله























