کتاب آشیانهای برای ماه به قلم ملیحه بهرامی پارسا، ماجرای جالب عقابی را به تصویر میکشد که شبی از نور ماه نمیتوانست بخوابد، پس به آسمان پرواز کرد تا ماه را به غار خود بیاورد.
موضوع کتاب آشیانهای برای ماه (The Nest For the Moon) چیست؟
یک شب آقا عقاب به آسمان چشم دوخته بود و خوابش نمیبرد. او با ناراحتی ماه را نگاه میکرد. ناگهان از خانهاش به سوی آسمان پر کشید. از سر و صدای او، خانم عقاب از خواب پرید و خواب آلود پرسید: «کجا میروی؟» آقا عقاب گفت: «میروم ماه را از آسمان بردارم. نور او نمیگذارد بخوابم.». خانم عقاب داشت خوابش میبرد که آقا عقاب برگشت و در حالی که هلال پر نور ماه را به منقار گرفته بود، یک راست رفت به غار کوچکی که در دل همان کوه بود.
خانم عقاب تصمیم گرفت تا از ماه مانند فرزند خودش نگهداری کند. او هر روز برای ماه شعر و قصه میگفت و ماه هم هر روز بزرگتر میشد. ماه آنقدر بزرگ شده بود که از دهانه غار مشخص بود. حیوانات که چند روزی بود ماه را ندیده بودند نگران شدند و دنبال ماه گشتند؛ تا اینکه ماه را در غار پیدا کردند اما به قدری بزرگ شده بود که از غار بیرون نمیآمد. حیوانات روزها دنبال چارهای بودند تا ماه را به آسمان برگردانند تا اینکه یک شب ماجرایی جالب اتفاق افتاد تا ماه به راحتی به آسمان برگردد ... .
کتاب آشیانهای برای ماه برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب با قصهای دلنشین و تصویرهای جذاب، برای کودکان دبستانی جالب و دوستداشتنی است.
در بخشی از کتاب آشیانهای برای ماه میخوانیم:
خانم عقاب شنید که دوستان ماه به آقاعقاب میگویند: «تا ماه را به آسمان برنگردانی، ما از اینجا نمیرویم و آن قدر سروصدا میکنیم که هرگز خوابت نبرد!» خانم عقاب همان طور که به ماه نگاه میکرد، فکر کرد پس او تنها کسی نیست که ماه را دوست دارد؛ همه ماه را دوست دارند. آنها درست میگویند. ماه باید در آسمان باشد تا همه تماشایش کنند. ناگهان چیزی به فکرش رسید. گفت: «خب ماه عزیزم، آقا عقاب چطوری تو را به آسمان ببرد؟ آن شب که تو را آورد، هلال کوچکی بودی حالا خیلی بزرگ شدهای. او حتی نمیتواند تو را از غار بیرون ببرد.» و همین را به دوستان ماه گفت همه با تعجب به یکدیگر نگاه کردند. خانم عقاب درست میگفت.
بله

















