کتاب بیکاری و جرم و جنایت اجتماعی نوشتهی رضا عرشیا، آثار و تبعات بزرگترین معضل اجتماعی یعنی بیکاری را مورد بررسی قرار میدهد؛ مشکلی که تعادل هر جامعهای را برهم میزند و منجر به ایجاد مشکلات مختلفی در بخشهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میشود.
هر جامعهای برای پایداری حیات خود به کار و فعالیت مردم و مسئولان احتیاج دارد. کار از مفاهیم بسیار مهم علم جامعهشناسی میباشد و به رشد تمدن کمک خواهد کرد. اگر افراد هر جامعهای به طور نسبی بتوانند شغلی داشته باشند و کارشان متناسب با استعدادها، تواناییها و علایق آنها باشد، بستری برای نوآوری، ابتکار، رشد و پیشرفت در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد میشود. برعکس اگر زمینههای اشتغال و کار در جامعه محدود و تقاضا بالا باشد به تدریج بیکاری افزایش پیدا خواهد کرد.
بیکاری از برجستهترین مشکلات در جامعه امروزی مخصوصا کشورهای جهان سوم میباشد و از لحاظ جرمشناسی به عنوان یک عامل تأثیرگذار اجتماعی در گسترش بزهکاری است. بیکاری مخصوصا برای مدت طولانی منجر به ایجاد فقر اقتصادی و فرهنگی میشود و تأثیر ویرانگری بر شخصیت و روحیات افراد بیکار میگذارد.
بیشتر افرادی که بیکار هستند دچار عوارضی مانند افسردگی و احساس پوچ بودن میباشند که این مسئله خود زمینه خوبی را جهت پیشرفت و گسترش جرائم علیه اشخاص و اموال، ناآرامیهای اجتماعی، اعتیاد، قاچاق مواد مخدر و... فراهم میکند. همه انسانها برای سپری کردن زندگی خود به تلاش و فعالیت نیازمندند. فراهم کردن نیازهای فردی و اجتماعی هر فرد در گروی کار و تلاش میباشد و کشور هم برای گرداندن چرخ تولید در همهی زمینهها به نیروی کار احتیاج دارد، در واقع بدنهی هر اجتماعی بدون کار و اشتغال آسیب میبیند.
بیکاری بزرگترین مشکل اجتماعی است که هم آسیبهای فردی و هم آسیبهای اجتماعی قابل توجهی به وجود میآورد. بیکاری و فقر اقتصادی منجر به جرائم و ناهنجاریهای اجتماعی میشود. این موضوع از یک صد سال پیش مورد بحث جامعهشناسان، روانشناسان و جرم شناسان قرار گرفته است.
در بخشی از کتاب بیکاری و جرم و جنایت اجتماعی (Unemployment and social crime) میخوانیم:
بیکاری غیر ارادی، حالتی است که فرد توانایی انجام کار را داشته باشد و همچنین میل و رغبت برای انجام کار نیز در وجود او باشد اما در اقتصاد و جامعه شغلی برای وی وجود نداشته باشد.
مرز بسیار باریکی بین بیکاری ارادی و بیکاری غیر ارادی وجود دارد. بنا بر فرض اگر در جامعه شغل مناسبی برای یک مهندس مکانیک باشد ولی مهندس مذکور با وجود اینکه خواهان کار باشد وتوانایی انجام کار را نیز داشته باشد اما در چنین شرایطی شغلی را انتخاب نکند در زمره بیکاران ارادی قرار میگیرد، ولی اگر شغل نامتناسب با وضعیت و تخصص خود انتخاب کند اگرچه ظاهراً بیکار نیست اما عملاً بیکار محسوب میشود و بیکاری وی یک نوع بیکاری پنهان است، چرا که از تمامی توان و تخصص بالقوه او در تولید کالاها و خدمات استفاده نمیشود. بیکاری ادواری و بیکاری ساختاری دو شکل مهم بیکاری غیر ارادی محسوب میشوند.
بله


















