یعنی فقط در عجبم که چه جوری این همههههه بدبختی و عذاب به ذهن نویسندهها و فیلم سازامون میاد!!!!!!! یعنی اینقدر بدبختی کشیدیم که فقط از بدبختی میگیم؟!! بد بختی که نه.. فلاکت... مصیبت... این همه مصیبت رو یجا نخونده بودم!!! زندگی سخت هست اما نه دیگه اینجور... هنوز نمیتونم درک کنم یه ذهن چه طوری میتونه به این همههه بدبختی فکر کنه و بدبختی بیشتری خلق کنه روی کاغذ!!!!!!!
به نظر من خیلی کتاب خوبی بود اما یه جایی گفتمای کاش لااقل با سامان ازدواج میکرد تا این همه بدبختی نمیکشید اما بعد به خودم میگفتم نه.
ولیای کاش بین جانیار و متین جانیار رو انتخاب میکرد.
یه جایی هم دلم واسه نامی سوخت اون بچه سر زنده و شاد چطور این طور مرد.
کتاب قشنگی بود با اینکه بد بختیا و بد بیاریای شخصیت داستان تموم بشو نبود و یکم زیاده روی محسوب میشد البته از نظر من. و اینکه من تا میخواستم حدس بزنم که داستان به کجا میرسه کاملا بر خلاف حدسم اتفاق میافتاد و انتهای خوبی داشت.
این کتاب نشون میده که چطوری میشه در طی مدت کوتاهی همه چی خیلی زیاد تغییر کنه؛ اونقدر که حتی فرصت به خودت اومدن رو هم نداشته باشی... و همینطور هم آدم ها در پوسته ظاهری خودشون ممکنه خیلی فرق کنن با نهان اصلی خودشون
رمانی بود که خوندم و خوندم و باهاش کلی زندگی کردم خیلی خوب بود احساس کردم که واقعیت همش یعنی عین یک زندگی با فراز ونشیب و شادی و غم و استقامت صبر و بردباری واقعا عالی بود و من شیفته این رمان عاشقیه واقعی شدم
خوب بود و عبرت آمیز خوب نوشته شده بود و داستانش را میشود هر جایی شنید داستان فداکاری یک خواهر و دیدن عکس العملهای خانواده در قبال این از خود گذشتگی و طرز تفکر افراد جامعه در کل خواندنی بود
واقعا داستان قوی و کاملی داره
ولی نمیدونم اینهمه عذاب واسه یه رمان چطور به ذهن نویسنده اومده هر بار میگی این دیگه آخریه اما بازم هست
هر بار میگی دیگه الان میرسن به هم اما آخرش بعد ۱۷ سال!!!!
باسلام
من از خواندن این کتاب نهایت لذت بردم دوست داشتم تند تند کتاب بخونم به تخریب برسونم با تشکر از نویسنده عالی بود حتما حتما بخونید با تشکر از کتاب راه