علیرضا باقری در کتاب مجموعه داستانهای ماندگار: داستانهایی جذاب و آموزنده برای تمام انسانها از 9 سال تا 99 سال، مجموعهای از داستانهای کهن و پندآموز را گردآوری کرده که برای تمامی سنین دلچسب و دلنشین است.
این اثر همچون داستانهای شیرین و پندآموز «کلیله و دمنه» سرشار از نکات حکیمانه و خردمندانه برای زندگی سالم، صحیح و اخلاقی در این کرهی خاکی است. همهی انسانها به طور غریزی عاشق کتاب و داستان هستند زیرا با ایدهها، مکانها و موجوداتی که قبلاً با آنها روبهرو نشدهاند آشنا میشوند.
داستانهایی که هر انسانی میشنود و یا میخواند، میتواند تأثیر عمیقی بر افکار و روحیه او بگذارد؛ علاوه بر این، فرد برای مقابله با مسائل گوناگون و ارتباط با دیگران آمادگی بیشتر و همچنین درک و فهم بالاتری از مشکلات پیدا میکنند.
داستانها با قلب و روح ما در سنین مختلف به شکل بخشی از باورها و دروس زندگی عجین میگردند و درسهای ساده خود را در غالب تصاویری به یاد ماندنی در ناخودآگاه حک مینمایند. این داستانها برای سن خاصی گفته نشده، بلکه برای روحی انسانی که آمادهی دریافت نور و حقیقت است، جاری شده.
کل زندگی خواب دیدنِ نمایشی بیش نیست، که انسانها بازیگران نقشهای آن هستند، باشد تا آدمی رها و بدون وابستگی به تعلقات زمینی از آن نقش بیدار شود، مطمئناً هر فرد این داستانها را بدون قضاوت و با دلی روشن مطالعه نماید هرگز آن فرد قبلی نخواهد بود.
در بخشی از کتاب مجموعه داستانهای ماندگار میخوانیم:
روزی روزگاری در یک مزرعه سرسبز زیبا، حیواناتی زندگی میکردند. همه حیوانات به نوعی درصدد رسیدن به یک زندگی ایدهآل بودند.
زندگی ایدهآل از دید هرکدام از آنها آرزو و هدفی بود که برای رسیدن به آن، با توجه به سطح آگاهیشان تلاش میکردند.
ما به عنوان خواننده این داستان به زودی میببینیم که آنها در زندگیهایشان چه اهدافی را دنبال میکردند و برای رسیدن به اوج آرزوهایشان از چه راه و مسیری طی طریق میکردند.
از درِ چوبی مزرعه وارد میشویم. سمت راست ما، گندمهای طلایی رنگ است که با وزش باد و نور طلایی آفتاب، چشمک زنان به ما نگاه میکنند.
پاهایمان را روی چمنهای مرطوب میگذاریم و به جلو میرویم، کمی جلوتر خانهی چوبی و کوچکی نظر ما را جلب میکند که داخل آن پرندههای اهلی مزرعه با خوشحالی زندگی میکنند.
خانم مرغ و جوجههای طلایی رنگش یکی از ساکنین آن کلبهی کوچک است او مرغی تپلی با پرهای سفید و گلباقالی است که در لابلای پرهای سفیدش، پرهایی به رنگ قهوهای، قرمز، نارنجی و حتی پرطلایی دیده میشود.
چشمهای درشت مشکی و یک نوک کوچک قرمز دارد درست بالای سرش تاج کوچک و منظمی به چشم میخورد.
خانم مرغ قصهی ما قدقدی میکند و پرهای بدنش را که روی پوست فربه بدنش قرار دارد تکان میدهد و قدقدکنان از جوجههایش با عشق مراقبت میکند.
بله















