کتاب درس کاوی: ایدهای تازه برای پژوهش در فرآیند آموزش و یادگیری نوشتهی محمدرضا سرکارآرانی به شما میآموزد تا با استفاده از روشهای جدید درسپژوهی در مسیر بهسازی آموزش در مدرسه قدم بردارید.
در سالهای اخیر، مفاهیمی مانند اقدام پژوهی، درس پژوهی و... وارد ادبیات آموزشی شدهاند که میتوان آنها را به معنای پژوهش مشارکتی معلمان، یادگیری سازمانی، مدیریت آموزشی موثر و... دانست. این رویکرد تغییرات امیدوار کنندهای در معلمان و مدیران آموزشی به وجود آورده و در برخی تحولات به پیشرفت آنان و ارتقای کیفیت تدریس منجر شده است.
از طرف دیگر، درسپژوهی از روش و راهنمایی عملی برای بهبود تدریس در مدرسه و تربیت حرفهای معلمان پا را فراتر گذاشته و به شیوهی جدیدی برای پژوهش در مراحل تدریس و آموزش رسیده است که با عناوینی مانند «واکاوی بالینی تدریس»، «تحلیل درس» و ... از آنها یاد میشود. درسکاوی نیز در جریان چنین رویکردی ظهور یافته است و میتوان آن را مشاهدهی دقیق و برنامهریزی شدهی پروسهی تدریس و یادگیری تعبیر کرد. محمدرضا سرکارآرانی در کتاب درس کاوی: ایدهای تازه برای پژوهش در فرآیند آموزش و یادگیری (Lesson analysis: a methodology for research in teaching and learning process) با جزئیات کامل به این روش جدید میپردازد.
مطالعهی کتاب درس کاوی به چه کسانی توصیه میشود؟
خواندن کتاب حاضر میتواند نقش بسیاری در بهبود و ارتقای سطح فعالیت مدیران، مدرسان و فعالان حوزهی آموزش و پرورش داشته باشد.
در بخشی از کتاب درس کاوی میخوانیم:
افزایش توانایی تدریس معلمان همواره و در همه دورهها مسئله بسیار مهمی بوده است؛ اگرچه کسب این توانایی خارج از تجربۀ معلمی دشوار است برای مثال، اشتهاوس، 1975) گفته میشود. اینکه معلمان اطلاعات (یا دیدگاهشان درباره درسها) و یا رویکردهای آموزشی و پرورشی خود درباره آموزش و یادگیری را تحت تأثیر همایشهای آموزشی و آثار منتشر شده تغییر دهند. اغلب به تغییر واقعی در تدریس آنها منجر نخواهد شد (برای مثال، هیبرتو موریس 2012)، به بیان دقیقتر، معلمان در حال تغییر، ضرورتاً کیفیت ندریس خود را افزایش نمیدهند. بهبود کلاسها صرفاً با شناخت نظریهها یا آموختن شیوهها و به دست آوردن ابزارهای جدید دشوار است. کلید حل این مسئله به کارگیری رویکردهایی است که نظریه (نوری) را با روش درهم میآمیزند و با وارد کردن مؤلفههای شناخته شده فرهنگی به این رویکردها امکان میدهند که به طور مؤثر عمل کنند (برای مثال، موریس و هیبرت. 2011)، اما اینگونه رویکردها و مؤلفههای فرهنگی اغلب پنهاناند یا شناخت آنها دشوار است.
بله
















