کتاب غوغای آرامش، شامل مجموعهای از اشعار عاشقانه عارفانهی عظیمه ایرانپور است که در قالب غزل و شعر نو سروده شده.
عظیمه ایرانپور به دلیل شرایط جسمی خاص و از دست دادن توانایی راه رفتن و نشستن روی صندلی چرخدار توانست تا اول دبیرستان تحصیل کند. کمکم حس کرد واژهها در سرش شورش کردهاند و راهی به بیرون میجویند. برای اینکه کمی آرامشان کند آنها را بیرون کشید و کنار هم چید و احساس کرد که بیشباهت به شعر نیستند. بنابراین با تشویق اطرافیان و استادش شروع به سرودن نمود. استاد برایش از بزرگی خدایش نوشت و دختر نگاه گرم پروردگارش را در میان واژهها حس کرد. کتاب غوغای آرامش نتیجهی هیاهوی واژههای دختری میباشد که با نگاه پر نور پروردگار به آرامش رسیده است.
در بخشی از کتاب غوغای آرامش میخوانیم:
همسفر! رفتی و از قافلهها میترسم
زیر آوار شب از زلزلهها میترسم
با جوابی که سکوتت به سوالم داده
آه! از حل همه مسئلهها میترسم
تا خزان زرد شد از دوری دستان بهار
از زمستان و همه فاصلهها میترسم
قاضی دل که شده شاکی هر روز و شبم
متهم کرده مرا از گلهها میترسم
سینهام پر شده از ابر سترون افسوس!
کمکم از ریختن حوصلهها میترسم
متولد شدم از سایهی چشمان تو باز
رفتی و از همهی قابلهها میترسم
بله

















