کتاب خلاقیت ما، رنسانس ما به قلم ناظم بهجویا، روشهای تفکر و چگونگی پرورش خلاقیت را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و سپس شما را برای نواندیشی فردی و اجتماعی یاری میدهد.
آشنایی اولیه با خصوصیات مغز انسان و روشهای استفاده بهینه از آن، لازمه استفاده بهتر از پتانسیلهای مغزی افراد است. ضعف شناخت آنها نیز باعث اتلاف بسیاری از قابلیتهای فکری میشود که هزینههای گزاف فردی و اجتماعی دارد. کتاب خلاقیت ما رنسانس ما در دو بخش اصلی به مباحث مربوطه میپردازد:
بخش اول به مباحثی مانند آشنایی با مدلهای مغز انسان، تاثیرات محیطی و برخی روشهای تفکر خلاق میپردازد. این بخش به طور مستقل و برای همه افراد، به خصوص جوانان دانشپژوه رشتههای مختلف قابل استفاده و بسیار مفید است.
بخش دوم برای علاقهمندان مباحث اجتماعی است و سعی شده پنجرهای تازه به سوی مباحث فراتر، مانند مدلسازی و آسیبشناسی فکری جامعه، مقایسه تواناییهای فکری جوامع مختلف و برخی روشهای نواندیشی برای پیشرفت جامعه باشد.
آنچه در کتاب خلاقیت ما، رنسانس ما خواهید آموخت:
- با یک نگرش فکری نوین، در راستای پیشرفت جامعه گام بر میدارید.
- راهبردهای فکری نوین را برای خلاقیت، حل مسأله، تصمیمگیری و یادگیری بهتر میآموزید.
- با مدل فکری چهار ربعی (Herrmann) برای مغز انسان و کاربردهای جالب آن، مانند رفتارشناسی آشنا میشوید.
در بخشی از کتاب خلاقیت ما رنسانس ما میخوانیم:
روشهای آموزش کلاسیک معمولی که شنیداری و مطالعهای هستند، بیشتر از قابلیتهای نیمکره چپ مغز استفاده میکنند که رویکرد آن کلامی، دادهای یا اطلاعاتگرا است. اما اگر روشهای چندگانه دیگر (مانند تصویری، طرحهای گرافیکی، نوشتاری، گفت و گو، طرح پرسش، آزمایشها و پژوهشهای فردی و گروهی) به آنها اضافه شود، قابلیتهای نیمکره راست نیز بهکار گرفته میشود که رویکرد آن ترکیبی، احساسی یا مفهومگرا است.
به عبارت دیگر ترکیب روشهای مختلف آموزشی، قابلیت قسمتهای مختلف مغز (اطلاعات + مفاهیم) را بکار میگیرد و این میتواند میانگین قدرت یا کیفیت یادگیری افراد را تا دو برابر یا حتی بیشتر افزایش دهد. این افزایش میانگین میتواند شامل پارامترهایی مانند عمق، میزان یا سرعت یادگیری باشد. البته یادگیری و بهخصوص سرعت آن به پتانسیل هوشی افراد هم وابسته است ولی اگر نتوان سطح هوشی را افزایش داد، حداقل میتوان سطح استفاده از آنرا افزایش داد.
اثر ثانویه یا دراز مدت روشهای چندگانه یا چندبعدی برای آموزش، پرورش توانایی قسمتهای مختلف مغز است. چون خصوصیات یادگیری و رفتاری هر ربع مغزی تاحدودی بر هم تاثیر متقابل میگذارند. به بیان دیگر، کاربرد یک روش یادگیری، خصوصیات ربع مغزی مربوطه را تقویت میکند.
با کمی دقت میتوان دریافت که روشهای یادگیری فعال که توسط افرادی مانند ژان ژاک رسو، جان دیویی و دیگران مطرح شده یا تکامل یافته است، یا نظریه آموزشی رفتارگرایی که توسط واتسون و دیگران مطرح شده است؛ هریک سعی در پرورش و بهکارگیری قسمتهای مختلف مغز دارند. البته در زمان اولیه طرح این موضوعات و نظریات آموزشی، هنوز ساختار و مدلهای مغزی دو قسمتی یا چهار قسمتی شناخته نشده بود.
بله

















