در شگفتم که چرا هر موضوعی باید در قالب یک داستان عشقی تکراری و خسته کننده گنجانده شود.
نویسنده خود نمیداند چه میگوید، ابتدا دختر روشنفکری را به تصویر میکشد سپس او را به راحتی تسلیم یک ازدواج ناخواسته میکند، نه مقامتی نه گلایه ایی
حالا نویسنده میخواهد چهره سیاسی به قضیه بدهد یک دفعه یکی خلق میشود به نام شرف، اما باز هم نویسنده توان پیش بردن این ایده رابه طور مستقل ندارد باز هم یک قصه عاشقی دیگر داخل کتاب میاندازد
این نویسنده عزیز حتی به تاریخها و سن و سال کاراکترها توجهی ندارد و از عصر ظاهر شاه یکدفعه میافتد به سقوط هواپیمای اوکراینی و دخترش که حالا باید بالای ۵۰ سال داشته باشد را به عنوان مسافر کانادا برای ادامه تحصیل سوار هواپیما میکند و...
خوب است کسی که قلم بدست میگیرد و مینویسد کمی مطالعه هم بیشتر بکند، و اگر وقایع اجتماعی و سیاسی و تاریخی را میپسندد، در موردشان بیشتر تحقیق کند
با ارزوی موفقیت برای نویسنده
افغانستان کشور زیبایی است که گذر جنگ بر کشور چادری از خاک کشیده. افغانستان جایی بوده است ک چندین دهه خوشی هایشان با خون آلوده شده. شاید. باید راحت تر گفت افغانستان فقط جای فغان بوده و است. کتاب فوقالعادهای بود. ممنون از وقت گرانبهایی ک برای این کتاب صرف شد.
با سلام خدمت کتابخوانان عزیز کتابراه.
نویسنده بسیار زیبا از آرایههای ادبی و نوشتاری استفاده کرده است، موضوعش خوب بود، قلم نویسنده عالی بود، اما بعضی جاها سرعت اتفاقات به حدی زیاده که من فکر میکردم شاید صفحهها رو اشتباه خوندم به طور مثال طی یک یا دو صفحه متین تصادف کرد مانلی انصراف داد از دانشگاه بعد زن پسر عموش شد و یه دختر به اسم اناهیتا به دنیا اورد.
نویسنده بسیار زیبا از آرایههای ادبی و نوشتاری استفاده کرده است، این کتاب، داستان عشق کسانی را بازگو میکند که در افکار و زندگی خود به عشقهای آسمانی باور دارند و آن را ارج میگذارند، مانلی معشوقهای است خواستنی، زیبا و دلربا که دل در گرو عشق متین دارد اما عشقش ناکام میماند گویا عشق در وصال میپژمرد اما در فراق ابدی میگردد.
کتاب مانلی به قلم فریبرز یدالهی، داستان عشق دختری را که ریشه در افغانستان دارد، در چهار برههی زمانی به تصویر میکشد.
این کتاب به مشکلات افغانستان میپردازد و ادامهی رمان "گاه دیر گاه زود" است که این بار از نگاه شخصیت زن داستان به اتفاقات نگریسته میشود. مانلی با اشعار شاعرانهاش، نگاهی اجتماعی به مسائل نیز دارد....
با سلام ممنون از نویسنده این کتاب جناب آقای فریبرز یدالهی
خواهشمندم از دوستان عزیزی که رمانها رو میخونند در قسمت ثبت نظرات کل رمان رو لو ندن شاید یکی تا نصفهها خونده باشه و اینجوری با خوندن نظر شما رمان براش هیجانش رو از دست میده
فقط در مورد سبک نوشتاری و علاقتون نظر بدید
با تشکر
پیشنهاد میشه کتاب گاه دیر گاه زود از همین نویسنده که مرتبط و مکملِ هم هستن هم مطالعه بشه، این کتاب چند ژانر رو بنظرم در خودش گنجانده، عاشقانه سیاسی اجتماعی و شعر و ادبیات، که بسیار خوب و خوندنیه و در نهایت اشاره کوچکی به پرواز نافرجام و تلخ هواپیمای اوکراینی داشت. با سپاس بسیار.
کتاب خوبی بود به نظرم طراحی جلد باید مناسب تر میبود برای کسانی که دنبال رمانهای عاشقانه هستند مناسب است گاها آدم میشکست در مقابل مظلومیت مردم افغانستان اشعار زیبایی در متن به کار برده شده بود و فقط گاها مغایرتهایی دیده میشد و روند داستان خیلی سریع پیش میرفت
موضوعش خوب بود:) قلم نویسنده عالی بود، منتهی میتونست بعضاً بیشتر به جزئیات بپردازه و از جزئیات بعضی قسمتها کمتر کنه؛ سرعتِ وقوعِ اتفاقات مختلف در برخی نقاط داستان زیاد بود یعنی حدتعادل برقرارنبود...
اشعاربسیارزیباییداشت^^
طراحی جلد مناسب نبود!
کتاب بدی نیست با اینکه نویسنده خوش قلمی داره اما بعضی جاها سرعت اتفاقات به حدی زیاده که من فکر میکردم شاید صفحهها رو اشتباه خوندم به طور مثال طی یک یا دو صفحه متین تصادف کرد مانلی انصراف داد از دانشگاه بعد زن پسر عموش شد و یه دختر به اسم اناهیتا به دنیا اورد
برای کسی که به شعر علاقه داره در بین متن های کتاب وقتی شعری گنجونده میشه برای خواننده بسیار جذابه و برای کسی که علاقه نداره کسل کنندست در مجموع خوب بود اما زمان بندی یکم مشکل داشت مشکل که بهتر بگم مبهم بود بیشتر
کتاب داستان عاشقانه خوبی بود. به نظر من، در پاسخ اون عزیزانی که میگن اول داستان خوب ولی بعدن دختر بدون چون و چرا راضی به ازدواج میشه، باید بگم که نویسنده میخواسته جامعه و همچنین اوضاع نابسامان فرد عاشق رو به قلم بکشه
این کتاب رو خیلی دوست داشتم و فکر میکنم داستانی واقعی باشه، یه دلنوشته لطیف و زیبا و دردناک. و شعرهایی که در متن نوشته اومده لطافت داستان رو چندین برابر کرده، در کل کتاب زیبایی بود ارزش خواندن رو داره.
داستان زیبایی بود ولی متاسفانه زمان در داستان رعایت نشده بود پرش زمانی زیاد داشت... به شخصیتها سطحی نگاه شده بود. پیرنگ داستان خوب بود میتوانست بهتر به قلم دراید. همچنان ممنون بابت داستان زیباتون. خسته نباشید 😍💜
قلم رو دوستداشتم شعرها عالی بود و به دل مینشست
ولی سرعت تغییرات خیلی زیاد بودگاهی مجبور میشدمبرگردم عقب شاید صفحهای رو جا انداختم مثل سرگذشت متین واز همه مهمتر پیدا شدن شرف و یک افغان و داستان زندانی افغان؟؟؟؟
دختران را کتاب شعر گویا نامیدن
واینکه تصور کنی اگه دختران که سهم زیادی در خلق شعرهای عاشقانه داشتهاند نبودند ادبیات چگونه رقم میخورد
داستان رنجهای یک دختر افغان را بخوبی تشریح کرده است
کتاب قشنگی بود ولی از نظر زمانی خیلی نامنظم نوشته شده بود، کلا پرش زمانی داشت، برای کسی که شعر دوست داره خیلی عالیه ولی واسه کسی که شعر دوست نداره خسته کننده اس🌻🌻ممنون از کتابراه عزیز
آخرین جمله کتاب واقعا مثل سوپرایز بود، این سبکشو دوس داشتم، ولیای کاش انقد همه چیزو سریع پیش نمیبرد، اگه یکم توی زمان حال بودو از زبون بقیهی افراد هم دیالوگ مینوشت عالی میشد
شخصیتهای این کتاب به قدر خیلی زیبایی در نقش خود فرو رفتهاند و نویسنده هم به خوبی آنها را به نقش و نگار و قلم درآورده است تمام کتاب جریانات بسیار زیبا و جذابی دارد
اولین کتابیه که اینجا خوندم، و دوستش نداشتم به نظرم یه جاهایی باید بیشتر توضیح میداد و به جزیئات میپرداخت ولی انگار کسی دنبال نویسنده کرده و میخواسته زودتر کتاب رو تموم کنه
همه چیز خیلی زیادی سریع پیش میرفت! اینو هم بگم که نویسنده قلم بسیار خوبی داشت و شعرهای نوشته شده عالی بودن.
در کل نتونستم ارتباط چندانی با داستان برقرار کنم
با تشکر از نویسنده
وجه مثبت کتاب زندگی در فرهنگی دیگر است
این که فرصت زندگی در مکان جغرافیای دیگر با آداب و رسوم و مسائل دیگری داده میشود گرچه بدون کتاب گاه دیر گاه زود کمی مبهم است
کتاب خوبی بود ولی همه چی به نظرم خیلی سریع اتفاق میافتاد خیلی مسخره بود. آدمی که نمیدونست عاشقکی هست کیو دوست داره با کی زندگی کنه خیلی غیرعادی بود داستان. خیلی ممنون از نویسنده
داستان و موضوع زیبایی داشت و همینطور قلم خوبی داشت ولی به جزئیات کم توجه شد انگار که نویسنده میخواست کتاب هرچه سریعتر تمام بشه و سرعت اتفاقات خیلی بالا بود.
نویسنده خود نمیداند چه میگوید، ابتدا دختر روشنفکری را به تصویر میکشد سپس او را به راحتی تسلیم یک ازدواج ناخواسته میکند، نه مقامتی نه گلایه ایی
حالا نویسنده میخواهد چهره سیاسی به قضیه بدهد یک دفعه یکی خلق میشود به نام شرف، اما باز هم نویسنده توان پیش بردن این ایده رابه طور مستقل ندارد باز هم یک قصه عاشقی دیگر داخل کتاب میاندازد
این نویسنده عزیز حتی به تاریخها و سن و سال کاراکترها توجهی ندارد و از عصر ظاهر شاه یکدفعه میافتد به سقوط هواپیمای اوکراینی و دخترش که حالا باید بالای ۵۰ سال داشته باشد را به عنوان مسافر کانادا برای ادامه تحصیل سوار هواپیما میکند و...
خوب است کسی که قلم بدست میگیرد و مینویسد کمی مطالعه هم بیشتر بکند، و اگر وقایع اجتماعی و سیاسی و تاریخی را میپسندد، در موردشان بیشتر تحقیق کند
با ارزوی موفقیت برای نویسنده