اگر بخوام از روش نوشتاری بگم سبکش خیلی معمولی بود اما موضوعی که انتخاب شده بود موضوع حقیقی و جالبی بود که دنیای ما زنان رو دربرمیگیره و از تلخی واقعیاتی میگه که هر دختری میتونه تجربهاش کرده باشه یا بکنه! و در نهایت از وسط داستان به بعد جلوهی بهتری داشت و چون من تجربهی طلاق رو داشتم میتونستم با داستان همزادپنداری کنم و آزار و اذیت و ظلمی که بر روح زنان از طریق بعضی مردان به بهانهی عشق و دوست داشتن اعمال میشه رو بجا و درست به تصویر کشیده بود و من میتونم بگم از اواخر این داستان بیشتر لذت بردم جدایی از بعضی اغراق هاش.
اخرشم این دختر نفهمید چی از زندگیش می خواد به نظرم بیمار بود به خاطر بی توجهی از مادرش مشکل روحی داشت از خانمهای جوان میخوام این داستانا رو سر لوحه خودشون قرار ندن چون هر مردی این همه عاشق باشه نمیتونه دیوونه بازیهایی دختر روتحمل کنه
به همین راحتی که نویسنده عزیز نوشتند، بعضی از ما پلهای پشت سرمون رو خراب میکنیم و فرار میکنیم... غرور، نفرت، انتقام، حسادت دوستان عزیز، محکم نایستادن و تکیه گاه نبودن مادر، خوب به تصویر کشیده شده بود. ممنون داستان جالبی بود.