من نسخهی چاپی این کتابو خوندم و باید بگم که تا یک هفته بعد از تموم کردن کتاب همچنان درگیر داستانش بودم. این کتاب یه روایت عاشقانه با یه قصهی پرکشش و متفاوت داره. قصه حول محور دوتا شخصیت اصلی داستان روایت میشه و هر بخش از ذهن یکی از شخصیتها روایت میشه، که شاید اولش این قضیه یکم آزار دهنده باشه ولی کم کم لذت بخش میشه و درنهایت متوجه میشید که اصلا باید داستان همینطوری نوشته میشد.
آخرای کتاب همش فکرم مشغول این بود که گاهی ما آدما چقدر بد اطرافیانمون رو نادیده میگیریم و اصلا حواسمون نیست که این بی توجهی ممکنه به قیمت برای همیشه ازدست دادنشون تموم شه.
درلبه یک برج ناقوس، زمانی که دو انسان در فکر رها کردن زندگی هستند برخوردشان باعث توقف و ایجاد یک دوستی خاص می شود... دوسش داشتم🫠 - بیشتر از همیشه احساس مرده بودن میکردم. بیدار ولی کاملا خالی بودم. من در بیداری فقط به مردن فکر میکنم. - پیش از تلاش برای خودکشی یادت باشد دستشویی بروی. - اگر زندگی همین طوری بود چه می شد؟ فقط بخش های شادی آور، بدون هیچ کدام از آن بخش های وحشتناک و حتا کمی ناخوشایند. اگر می توانستیم به سادگی بخش های بد را ببُریم و بخش های خوب را نگه داریم چی؟
این کتاب با خودکشی شروع و با خودکشی هم تموم میشه ولی مفهوم کتاب شاید فقط خودکشی نباشه مفهومی که من از این کتاب برداشت کردم این هست که میشه زندگی رو از جنبههای دیگه هم دید میشه زندگی برای فردی معنا نداشته باشه ولی همین فرد به زندگی دیگری معنا ببخشه. خوندن این کتاب خالی از لطف نیست.
خیلی خیلی کتاب خوبی بود برای من. و یکی از بززگترین نقطه قوتهایی که داشت، این بود که مسائل نوجوانان و این گروه سنی رو به شکل مسخرهای واقعی نشون داده بود. این واقعیت رو وقتی متوجه شدم که با افرادی از این گروه سنی، بدون پرده و کاملا خودمانی صحبت کردم و به حرف هاشون گوش دادم. جوری که فرد نخواد واقعیت را تٱلیف و یا بخشی از ان را بگوید.
خیلی ذهنمو مشغول خودش کرد، خیلی با این کتاب گریه کردم. حداقل برای یک روز تمام فکرم پر از کارهایی بود که هر کدوم میتونستن انجام بدن ولی ندادن. لطفا به اطرافیانمون اهمیت بدیم و بی تفاوت نباشیم. فینچو درک میکنم و میدونم که با بقیه تفاوت داشتن هیچوقت چیز خوبی نیست.
واقعا کتاب قشنگ و خوبیه... خودکشی رو از زاویه یه بیمار روانی نشون میده و حسش و میگه... ولی تشویق به خودکشی نیست... بیشتر هدف این کتاب درک بیشتر دیگرانه و اینکه حواسمون به بقیه باشه.... بار دومه که دارم این کتاب رو میخونم و پیشنهاد میکنم حتما بخونید
این کتاب افتضاحه و در واقع داره خودکشی رو تیلیغ میکنه، نمیدونم چرا تازگیها مد شده نویسندههایی که هیچ ایدهای از بیماریهای روانی ندارند دوست دارن درباره شدن رمان بنویسن. زندگی کردن با کسی که مریض روانیه عین جهنمه، اصلا هم رمانتیک نیست.
آخرای کتاب همش فکرم مشغول این بود که گاهی ما آدما چقدر بد اطرافیانمون رو نادیده میگیریم و اصلا حواسمون نیست که این بی توجهی ممکنه به قیمت برای همیشه ازدست دادنشون تموم شه.