توصیفات فردریک بکمن واقعا کم نظیرن چیزی که آثار اون رو متفاوت کرده لقب گذاری برای کاراکترهاست هر شخصیت با ویژگی خاصی شناخته میشه و شخصیت مردهای در داستان هستش که نقطهی امید و انگیزهی شخص اول داستانه نکتهای که خیلی قشنگه اینه که فردریک مردههای خواننده رو زنده میکنه! اشاره میکنه که با کسی که مرده نباید خداحافظی کرد باید گفت به زودی میبینمت و مردهها تبدیل به قصه میشن و در سرزمین دیگهای منتظر ما هستن بنابراین هیچ مردهای از دست نرفته فقط از پیش ما رفته و ما به زودی قراره ببینمشون این بهترین و قشنگترین امیدهای داستان هستن نکتهی دیگه اینکه نویسنده یادآور میشه حقیقت اونقدرا جدی نیست ولی قصه هارو باید جدی گرفت واقعا هم همینطوره چرا که در دنیای بچهها خبری از اندوه عمیق یا مشکل حل نشدنی نیست چون همهی قصهها خوب تموم میشن! اما دنیای آدم بزرگا انقدر با سردرگمیهای دنیای حقیقی گره خورده که با یه خروار شیرینی دارچینی هم نمیشه حلش کرد! کلام آخر اینکه با خوندن این رمان متوجه میشید که مرگ هم چاره داره البته اگه ایمان داشته باشید که بابانوئل وجود داره!
کتابهای بکمن رو به کسانی پیشنهاد میکنم که صبورن و اهل قضاوت عجولانه نیستن و تا آخر مطالعه میکنن... چون بنظرم در کل نصفه گذاشتن کتاب، توهین به اون کتابه... از دوستانم خواهش میکنم حوصله کنید و کتابهای خوب رو تا انتها بخونید... طبق برداشت من، یه نکتهی جذاب تو داستانهای بکمن وجود داره... اینکه میخواد به ما نشون بده تو دل بهترینها هم بدیهایی وجود داره و در بدترین افراد هم ویژگیهای مثبت وجود دارن... فقط کافیه به آدمها فرصت بدیم... فرصت بدیم تا زیباییها و خوبیهای وجودشونو بهمون نشون بدن.. گاهی با قضاوت عجولانه مون به آدمها اجازه نمیدیم تا همهی وجودشونو به ما نشون بدن و این فرصتو از خودمون میگیریم تا زیباییهای وجودشونو ببینیم...
کتابی است با نثرِ روان که به جای درگیر کردن شما با کلمات و اصطلاحات پیچیده، شما رو درگیر اصلِ داستان میکند، همچنین داستانی گیرا به همراه یک پایانبندی مناسب داشت. شاید عنوان کتاب کمی کودکانه به نظر برسد، ولی خوندن این کتاب رو به افراد بزرگسال توصیه میکنم، در کل این کتاب ارزش هزینه کردن، وقت گذاشتن و خوندن رو داشت. از این نویسنده کتاب «مردی به نام اُوِه» رو هم خوندم که اون هم عالی بود.
نثر فردریک بکمن سرگرم کننده و آموزنده ست و با وجودی که شاید تم اصلی داستان با غم از دست دادن و فقدان، سرطان و بیماری آمیخته شده اما همچنان بیشتر شمارو میخندونه تا به گریه بندازه. کرکتر دختر بچه ینی السا بامزه ست و از کارها و حرفاش ادم به خنده میفته. شخصیت بریت ماری که تو این کتاب هست به شکل جداگانه یک کتاب راجبش نوشته شده توسط بکمن که میتونید بعد ازین کتاب بخونید
رمانش عالی بود! من اوایل که میخوندم فکر میکردم شاید یه فانتزی کودکانه، ولی با موضوع جدیده. رفته رفته فهمیدم اصلا این طور نیست و همه چیز رئالیسمه منتها چون از دیدگاه یه دختر هشت سالهی باهوش تعریف میشه، طبیعیه که بعضی چیزا یه کم خیال انگیز باشه
پیشنهاد میکنم اگر به رمانایی که قلم ساده و گیرایی دارن علاقه دارین، بخونین
این کتاب رو به پیشنهاد دوستی خوندم. تا حدود صفحه ۱۰۰ به نظرم خیلی بچه گانه میرسید ولی بازم نمیشد کنارش بذارم. ازون به بعد برام خیلی جالب شد و با اشتیاق زیاد تا آخر خوندم و متوجه شدم چرا دوستم این کتاب رو پیشنهاد کرد. بشدت توصیه میکنم بخونید.
این کتاب هم ارزش چندین بار خوندن داره. جالبه که در لابلای داستان نکات ارزشمند زیادی گفته میشه از تک تک شخصیت های داستان که هر کدوم داستان های خودشون دارن. حتما بخونینش و روش فکر کنین. برای من حداقل چندین در جدید و نگاه متفاوت ایجاد کرد. ممنونم کتابراه عزیز.
تلفیق داستانهای کودکانه و زندگی واقعی جذابترین نکتهی این کتاب هست. و نکتهی دیگر اینکه مثل سایر آثار بکمن احساسات بشری در شفافترین حالت خودش بیان میشه و همون احساسات در وجود خواننده هم تداعی میشه. بسیار لذت بخش هست خواندن این کتاب و غرق شدن در دنیاش
راستش تا ۱۰۰ صفحه اول کتاب جذابی برام نبود و داشتم کم کم خسته میشدم ولی سعی کردم زود قضاوت نکنم و کتاب رو ادامه دادم هرچه جلوتر رفتم کتاب دلچسب تر و رمزهای بیش تری برام باز شد. در کل کتاب خوبیه و بکمن در شخصیت پردازی نویسنده فوق العاده قوی هست.
کسایی که این کتاب رو میخونن توصیه میکنم حتما "بریت ماری اینجا بود" رو هم بخونن. کتابهای فردریک بکمن متفاوت و آرامش بخشن و نگاه سادهای به زندگی دارن که آدم رو جذب میکنه. کتاب زیبایی بود هر چند ممکنه برای کسایی که تخیل ندارن حوصله سر بر باشه.
کتابهای بکمن اولش شاید چندان جالب نباشن، اما رفته رفته شمارو با خودشون همراه میکنن و در نهایت شما میبینید دارید اشک میریزید!
خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم چون از دید دیگری به جهان نگاه کرده ^_^
آموزش زندگی با آدمهای متفاوت با سلیقه و عقیده مختلف در یک آپارتمان و قضاوت نکردن آدمها از روی ظاهرشون توی داستان مشهود بود.
دوست دارم یه همچین مادربزرگ باحالی باشم
اثار فردریک بی نظیره. نوع ادبیات نوع دیدگاهش به قصه. عالیهههه. از صفحه ۲۰۰ به بعد به نظرم تازه داستان به تب و تاب میفته و تکان دهنده میشه. خط به خطش و میشه خندید و یا گریه کرد
اولش کمی کند و سخت پیش رفت. اینکه از دیدگاه دختر کوچکی تعریف میشد و از دیدگاه او به همه مسائل نگاه میکردیم جالب بود ولی یک سری سوال برایم بی پاسخ ماندند