مثل تمام کتاب هاش اولش کششی ایجاد نمیکنه،
بعد کم کم جالب میشه.
یهویی رفتن به سالها قبل و برگشت به زمانِ حال از خصوصیات نوشتاری این نویسنده ست و اگه کسی ندونه، گیج میشه. و کتاب معناش رو از دست میده.
اسامی رو باید کامل به ذهن سپرد و بعد وقتی سالها عوض میشن باید خودت بفهمی الان اون شخص چندساله ست. البته گاهی خواه نویسنده هم عنوان میکنه.
در کل قصهی پر از آدمهای خاکستری که هرکدوم بازی خورده و زخم خورده از نسلِ قبل از خودشونن..
این رمان از نظر من جذاب و قشنگ بود، واقعا سرگرم کننده بود. زمانیکه کتابهای جوجو مویز رو میخونم یا گوش میدم انگار دارم فیلم میبینم. فضای داستان و جزئیاتش، حالات روحی و احساسی بین آدمها و مشکلاتشون و اتفاقهایی که میوفته همه مثل فیلم جلوی چشمام میاد. این داستان سرگذشت مادربزرگ، دختر و نوه رو بازگو میکنه. شروع زندگی متاهلی، داستان خیانت و عشق. و من پیشنهادش میکنم. ترجمهاش هم عالی بود.
داستان جالبی داشت. اما نسبت به بقیه کتابهای این نویسنده ضعیف بود. فصل آخر خیلی سریع و غیر واقعی همه چیز خوب پیش رفت و فرم قصه گویی طوری تغییر کرد که آدم پایان خوب رو کاملا پیش بینی میکرد. اما در کل اینکه آدمها نه سیاه و نه سفید و خاکستری هستند و هم خوب و خو بدیهایی دارند رو به خوبی به تصویر کشید و اهمیت صحبت کردن درباره مسایل، قبل اگه فقط درباره شون قضاوت کنیم.
نسبت به بقیه کتاب های این نویسنده خیلی قوی نبود، برای ورود شخصیت ها به داستان فضا سازی نمی کرد و آن ها را خوب معرفی نمی کرد. اما پایان خوبی داشت که بصورتی امضای نویسنده شده!
در مقابل سه کتاب دیگهای که از این نویسنده خوندم این یکی فاجعه بود.
ترجمه بد و کلافه کننده، داستان بی محتوا، داستان سرایی بسیار ضعیف و خسته کننده..
اصلا این کتاب رو پیشنهاد نمیکنم
بعد کم کم جالب میشه.
یهویی رفتن به سالها قبل و برگشت به زمانِ حال از خصوصیات نوشتاری این نویسنده ست و اگه کسی ندونه، گیج میشه. و کتاب معناش رو از دست میده.
اسامی رو باید کامل به ذهن سپرد و بعد وقتی سالها عوض میشن باید خودت بفهمی الان اون شخص چندساله ست. البته گاهی خواه نویسنده هم عنوان میکنه.
در کل قصهی پر از آدمهای خاکستری که هرکدوم بازی خورده و زخم خورده از نسلِ قبل از خودشونن..