کتاب خوبی بود، هر چند توقع داشتم نویسنده بیشتر از اینکه در مورد روزمرگی هاش صحبت کنه تحلیل خودش رو از علت، چگونگی مواجهه و نحوه مدیریت بیماریش به عنوان یک سخنران مذهبی با دیدگاه خاصی که همیشه باور داشته بیان کنه. اینکه این بیماری باعث شده همهی باورهای قدیمیش رو بزاره کنار و فقط به پذیرش برسه یا اینکه باورهای جدیدی رو در خودش رشد و توسعه بده.
من نمیفهمم چرا نظرات انقدر بر علیه این کتابه. چیزی که باید مد نظر داشت اینه که کتاب، تجربیات، نظر شخصی و معنی و مفهومیه که نویسنده طی زندگیش و چیزایی که از سر گذرونده بهش رسیده و از نظر من جالب و ارزشمند بود
خیلی پراکنده و از هر جایی سخنی گفته. من در ابتدای داستان فکر کردم خیلی باید جالب باشه ولی کم کم که پیش رفتم دیدم اصلا اونی که تصور میکردم نبود برام لذت بخش نبود