مثل بقیهی کتابهای آروین یالوم عالی و درجهی یک بود. مرگ یک مسئلهی اجتناب ناپذیر است. هر فرد دست کم یک بار به آن اندیشیده است. نحوهی مواجههی افراد با مرگ بسیار متفاوت است اما وجه مشترک آن این است که در واپسین لحظات زندگی از خود میپرسیم که آیا مفید بوده ایم؟ پاسخ به این سوال است که درجهی سختی مرگ را مشخص خواهد کرد. در این کتاب شاهد یک مواجههی موثر و نه منفعلانه با مرگ بودیم. شاهد آخرین تلاشها و چنگ اندازیهای یک انسان برای گذاشتن اثری ماندگار در این جهان. همچنین گزارش کاملی از جلسات گروه درمانی ارائه شد. در خلال آن یاد میگیریم که چگونه احساسات خود را ابراز کنیم و چگونه با دیگران ارتباط موثر برقرار کنیم. یاد میگیریم با پرسشهای به جا و سنجیده ذهن را وادار به تراوش کنیم. نورافکن را به قسمتهای تاریک و کمتر پرداخته شدهی زندگی بیندازیم و از آن برای التیام آلام و دردهای روحی بهره بگیریم.
در این کتاب به موضوعات روانشناختی و فلسفی پرداخته میشود. شخصیت های محوری داستان یک دکتر و بیمار آن میباشند. دکتر که به علت بیماری با مرگ مواجه میشود نسبت به زندگی دیدگاه جدیدی پیدا کرده و در انتهای زندگی خودش را فارغ از مشکلات مادی و دنیوی خود می بیند و می کوشد که خاطره ای خوش از خودش به یادگار بگذارد. بیمار که شخصیتی منزوی بوده برای درمان خود به مطالعه آثار شوپنهاور می پردازد. دست تقدیر این دو نفر را برای بار دیگر در مسیر هم قرار میدهد. دکتر به بیمار خود توصیه میکند برای بهبود شرایطش باید در اجتماع حضور پیدا کند. بیمار به همراه دکتر در جلسه های روان درمانی گروهی حاضر می شود و بعد گذشت جلسات متعدد که در آن به اشتراک گذاشتن اطلاعات و عقاید خود سپری میکنند، بیمار در می یابد که انسان ذاتا موجودی اجتماعی میباشد و با کمک دیگران می تواند به احساس رضایت و خوشبختی دست یابد.
وقتی کتاب را میخواندم در هر صفحه یک دیدگاه و درس جدید یاد میگرفتم و بیشتر از همه تاسف به حال آرتور شوپنهاور که با آن همه هوش و استعداد نتوانسته عشق واقعی و مهربانی را تجربه کند و از سویی دیگر آرتور انسانی ترسو و مغرور به نظرم آمد که به خاطر داشتن کودکی که فاقد محبت بین والدین بوده و در نوجوانی احساس ترد شدن داشته برای حفظ بقای خود تمامی آدم هارا از خود رانده و از سویی دیگر به خاطر داشتن دغدغه مالی همیشه در سطح فراهم نمودن نیازهای اولیه زندگی بر آمده و هیچ وقت به احساس آرامش و دیدن و لمس زیباییها نرسیده و در آخر برداشت من از کتاب این است که تا آخرین لحظه از زندگی باید برای خوب بودن و محبت و عشق ورزیدن استفاده کرد
بعد از مدتها کتابی را مطالعه کردم که مرا در خودش غرق کرد. گزارشهای ارائه شده در دورههای درمانهای گروهی به نظرم بسیار عالی و واقعی هستند. نکات کاربردی و قابل لمس زیادی در صفحه صفحه کتاب آورده شده است.
البته فکر میکنم شرایط روحی و روانی من در حال حاضر و پاسخ به سوالات کوچک اما مهم من، در کتاب حاضر، به جذابیتهای کتاب افزود است.
مدتهاست به این جمع بندی شخصی رسیده بودم کا جای فلسفه در آموزش و پرورش ما خالی است. البته منظورم تجربیات جهانی حاصل از آن است نه فلسفه ارائه شده از طرف مصباح یزدی!!!.
بخش مهم و دیگر کتاب زیبایی و آرامش حاصل از گفتگو است (که جای آن در جامعه ما خالی است).
....
صفحه ۳۰۰ هستم و اگر عمری باشد...
آرتور هم به خاطر ندیدن محبتهای مادرانه و سختی زندگی از دو راه، راه فرار از مردم و منزوی بودن را انتخاب کرده و با سختی خو نگرفت، سختی که مرا نکشد مرا قویتر میکند (نیچه)، به نظر من باید به سخن مولا علی بسنده کرد که میگه از آنچه میترسی خود را در آن بیفکن اما شوپنهاور از زنان میترسید ولی هیچگاه خود را در این ترس ننداخت و برای همین همیشه از زنان بد گفته و از تمایلات جنسی
ولی در بقیه موارد خیلی نظراتشو با سخنان مولا علی یکی دونستم شاید بخاطر ترک آرزوها باشه:
زندگی در دنیا بدنها را فرسوده و آرزوها رو تازه میکنه (مولا علی)، برای ارامش دلها سخنان تازه حکمت آمیز بخوانید و با یاد آوری مرگ از آرزوها دوری کنید
این کتاب از بعد فلسفی به واسطه بررسی زندگی شوپنهاور فوق العادس چون با فلسفه زندگی یک انسان بزرگ اشنا میشیم
روایت داستانی بسیار روون و قابل فهمه و درمان رو در قالب داستانی با شخصیت پردازیهای جالب بسیار خوب به تصویر میکشه
اضافه گوییهای کتاب در مورد پم کمی توی ذوق من زد
بخشهای بیوگرافی فیلسوف مورد بحث بسیار بینظیر بود که ما رو با سبک زندگی او تا حدی اشنا کرد والبته ارائه بسیاری از نظرات او راجع به مسائل گوناگون خیلی جالب توجه بود
با این که این سبک کتابها سلیقه من نیستند ولی در سبک خودش بسیار کم نظیر بود
من آثار دیگهای هم از یالوم خوندم ولی این کتاب به وضوحی سر و گردن بالا تره. به این صورت نوشته شده که نویسنده یک فصل از واقعیت در جریان روز بین شخصیتهای داستان صحبت میکنه و یک فصل در مورد ارتور شوپنهاور، مباحث بسیار مهمی مثل رنج، درد، ترس از مرگ و شهوت از زاویه دید یک فیلسوف مورد برسی قرار میگیره در تمام طول داستان شخصیتها انسجام خودشون حفظ میکنن و اینکه نویسنده چقد خوب شخصیت پردازی کرده و چقد بینقص دیالوگ بین اونها سویچ میکنه جدا بینظیر.
کتاب از نظر ادبی اثری متوسط ولی از نظر فلسفی و علم روان درمانی نسبتا خوب بود و سرشار از جملات نقض که با مسائل زندگی ما خیلی مرتبطه و حکمت آموز است. منتهی خیلی جاها هم با فرهنگ و اعتقادات ما همخونی نداره. کتاب یک نگاه انتقادی هم به افکار و عقاید شوپنهاور دارد که به نظر من هم وارد هست و خیلی از دیدگاههای شوپنهاور شخصی و قابل نقده و جهان شمول نیست. در کل کتاب خوب و جالبی بود برای من و خوندنش رو توصیه میکنم
کتابی فوق العاده جذاب و گیرا برای اهل مطالعه و فلسفه. در هیچ جایگاهی نیستم که نقد و نظری به نوشته های یالوم داشته باشم چراکه از فرط علاقه، کتب ایشان را عالی و بدون ایراد می انگارم، اما با آشنایی اندکی که از اصل متن دارم، مترجم میتوانست عبارات را بهتر و عامیانه تر، متناسب با فرهنگ فارسی نگارش کند و از ترجمه ی کلمه به کلمه و تخت الفظی دوری کند. درهر صورت مطالعه کتاب را قطعا پیشنهاد میکنم!
کتابهای یالوم دوست دارم. شخصیت پردازی هاش عالیه. تو این کتابم جلسه های گروهی، چند آدم با شخصیت های کاملا متفاوت جذاب بود، فیلیپ و بیانات از شوپنهاور، پم، تونی، بانی، ربکا و گیل هر کدوم یه زندگی متفاوت که به تصویر کشیده شده بود، سفر پم به هند و تجربه مراقبه اش برای خالی کردن ذهنش و..... چقدر آخرش قشنگ تموم شد. مرگ جولیوس و... و فیلیپ و تونی کنار هم تو جلسه گروه درمانی
دیالوم در این کتاب سعی در به تصویر کشیدن بخشی از تاریخ معاصر فلسفه و روان درمانی و ارتباط آن با فلسفه قرن ۱۹ دارد. فیلیپ در قرن ۲۱ رونوشتی از شوپنهاور در قرن ۱۹ است اما با این اقبال که کمک ژولیوس و گروه درمانیاش را دارد و درنهایت به درمانی میرسد که شوپنهاور هرگز موفق به آن نشد.
خواندن این کتاب رو به افرادی که بهدنبال یافتن راهی برای التیام زخمهای روحی و بدبینی و افسردگی هستند پیشنهاد میکنم.
درمان شوپنهاور، روایت جذابی دارد و برای من که روند درمان شخصی قرار نگرفته ام، فرایند باورپذیری از درمان را به نمایش میگذارد. موازی بودن داستان اصلی و زندگی شوپنهاور هم در قالب اثر به خوبی جا افتاده است.
کتاب خیلی ناگهانی تمام شد و صفحه آخر این شبهه را برای من ایجاد کرد که شاید صفحه یا صفحاتی جا افتاده است. امیدوارم موضوع مورد بررسی کتاب راه قرار بگیرد.
به نظرم بیشتر هدف نویسنده نقد شوپنهاور بود که در قالب جلسه گروه درمانی اورده شده بود اونجایی که به فیلیپ گفته شد روش شوپنهاور منسوخ شده تیر اصلی بود که به خواننده میزنه و بعد از کلی صحبت از زندگی و افکار شوپنهاور میخاد به خواننده بگه این افکار شاید خوب به نطر بیان ولی قدیمی شدن. درمجموع کتاب جالبی بود
این کتاب واقعا یک شاهکاره، برای من انگار یه دوره اموزشی بود، چقدر شیفته گروه درمانی شدم در واقع چطور حرف زدن با ادمها یا همون ارتباط برقرار کردن و یاد گرفتم
از یه سری اندیشههای جالب شوپنهاور بهره بردم، از نثر کتاب کلی کلمه جدید یاد گرفتم و در واقع این کناب باعث پیشرفت من در کتابخوانی شد
درمان شوپنهاور از سری کتابهایی بود که ذهن من را به شدت درگیر خودش کرد. البته همه کتابهایی که از یالوم خواندهام این ویژگی را داشتند. در واقع یالوم مسائلی را در کتابهایش مورد بحث قرار میدهد که همه ما به نوعی با این مسائل در ارتباط هستیم و دغدغه آنها را داریم.
این کتاب برای من بسیار جذاب بود, تک تک شخصیتهای کتاب که درموردشون بحث میشد میشه گفت یه جوری یا توی جامعه دیده میشن و یا شبیه خود من هستن, داستان هم, گرچه یک اثر هنری بزرگ نیست, ولی تا حدودی جالب بود ولی بیشتر اشنایی با شخصیت خود شوپنهاور لابلای کتاب برای من جالب بود
به عنوان فردی که از داستانهای پر از گفت گو لذت میبره، باید بگم یک اثر فوق العاده از این نویسندس. داستان زندگی شوپنهاور این کتاب رو جذابتر کرده؛ ولی مشاوره گروهی و اشاره به جزییات سخنان هر شخص در گروه به قدری مکالمات شیوایی رو ایجاد کرده که ترغیب به ادامه داستان میشی.
درمان شوپنهاور فوق العاده ست
این کتاب چندین بعد داره و یکی از مهمترین بعدهاش آرتوری هست که نماد یک انسان موفق اما فاقد خوشبختی رو نشون میده درحالی که تشنه محبته. توو همین عصر هم هستند آرتورهایی که نیاز به همراه دارند نیاز به کسی که اونارو خوشحال کنه نه فیلسوف.
یکی از بهترین کتاب هایی بود که خوندم نگاه شوپنهاور به زندگی و کمک کردن به کابوس هایی که سال ها خواب رو ازم گرفته بود زندگی همین قدر با ارزشه که ازش بهره مند بشی و غریزه هارو بشناسی مدیریت کنی و درونت رو ثروتمند کنی و من با این کتاب بهشون باور دارم
شک دارم که کتابی بهتر از این کتاب خونده باشم فقط به نظر من به تعداد انسانها فلسفه برای زیستن و مرگ وجود داره بجای تعریف و تمجید فقط ترجیح میدم بگم این کتاب داستانی با مضمون فلسفی و روانشناختی داره و بی نظیر هستش
بی نظیر بود، اثر بخشی کتاب زمانی خودش رو به شکل کامل نشون میده که خواننده بتونه با داستان ارتباط برقرار بکنه. همچنین این موضوع که هر بخش حول محوریت یک جمله فلسفی به داستانپردازی میپرداخت جذابیت کتاب را دو چندان کرده بود
با خوندن این کتاب منوجه شدم یالوم نه تنها روان درمانگر ماهریه بلکه بسیار قلم روان و شیوایی هم داره. برای فهم بهتر آثار این نویسنده، پادکست رواق به همت فرزین رنجبر رو پیشنهاد میدم گوش بدین
عالی کتابی بسیار ارزشمند که حتما باید چندین مرتبه خوانده شود. هر خط و هر پاراگراف سخنی ارزشمند برای ارائه دارد و دنبال کردن خط داستانی به دنبال خواندن بیوگرافی شوپنهاور بسیار زیبا و لذت بخش است.
خیلی دنبال خواندن این کتاب بودم
و البته که از طرفداران اروین بالوم هستم
هرچند با کتابهای دیگر ایشان مثل وقتی نیچه گریست و مامان و معنی زندگی یا خیره به خورشید بیشتر ارتباط گرفتم
کتابای اروین یالوم بنظرم نه فقطی درمانگر حتی افراد دیگه هم از خوندش لذت میبرن چون رمانگونه ساده و روانه ولی درمانگران این ظرافت درمانی رو از کتابای ایشون میگیرن
کتابی تامل برانگیز است، انسان را به جملات ونصایح شوپنهاور علاقه مند کرده، ولی از خوداو متنفر.... البته شرایط خاص زندگی او منجر به افکار وروش خاصش شده بود
خواندنش را توصیه میکنم.
کتاب خوب و آموزندهای بود؛
اما بار آموزشی کمی داشت و نسبت به کتاب نیچه گریست هم از جذابیت کمتری برخوردار بود.
من کتاب "نیچه گریست" رو در کل بهتر از "درمان شوپنهاور" دیدم.
کتاب مفیدی بود. شخصیت آرتور به نظرم بسیار خشک وعاری از هرگونه احساس بود ولی روش روان درمانی به روش گروهی، جالب بود. ضمنا جولیوس یک سایکولوژیست موفق بود.
درود، مکالمههای بین گروه مخاطبین خیلی خاصی رو میطلبه، به نظر من نویسنده در این کتاب از اسم شوپنهاور به نفع خود و بر علیه شوپنهاور استفاده کرده. سربلند باشید