کتاب قصههای شیرین ملل: قصههای کشورهای جهان نوشته نگار شادلو، مجموعهای از 33 داستان کوتاه و آموزنده برای بچهها از کشورهای ایران، انگلیس، ایرلند، ترکیه، لهستان، هندوستان، ژاپن، ایتالیا و چند کشور دیگر است.
قصههای پندآموز از زمانهای قدیم در میان مردم رایج بوده و به طور شفاهی نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده و سپس با گذشت سالهای بسیار، به صورت مکتوب نگاشته شده است.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کودکان دبستانی مناسب است، همچنین افرادی که به داستانهای اخلاقی و عامیانه علاقه دارند از این کتاب لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب قصههای شیرین ملل میخوانیم:
روزی بود، روزگاری بود در آن روزگار مردم عقیده داشتند که چهل سالگی سن عقل است. نه سن پایینتر از آن را دوست داشتند نه سن بالاتر از آن را.
در آن روزگار مردی زندگی میکرد به نام ملا نصرالدین. ملا نصرالدین وقتی به سن چهل سالگی رسید به همه گفت به سن عقل رسیده است. جشن تولد گرفت و به همه گفت: «هر کس مشکلی دارد، پیش من بیاید تا مشکلش را حل کنم.»
مردم ملانصرالدین را دوست داشتند زیرا او آدم بسیار باهوش و شاد و شوخی بود. همه سعی میکردند با او حرف بزنند تا هم با شنیدن حرفهای خندهدار کمی بخندند و شاد شوند و هم از هوش و دانایی او بهره ببرند.
وقتی خود ملانصرالدین به دلیل رسیدن به سن چهل سالگی به مردم گفت به سراغم بیایید، رفت و آمد مردم به خانهی او خیلی زیاد شد هر کسی که به دیدنش میرفت، سعی میکرد دست خالی به خانهاش نرود و برایش هدیهای ببرد.
ملا نصر الدین از وضعی که پیدا کرده بود. خیلی راضی و خوشحال بود دلش میخواست همیشه چهل ساله بماند، نه این که بزرگتر شود که دیگران بگویند ملا دیگر پیر شده» و نه سنش کمتر از آن باشد که بگویند هنوز به عقل نرسیده است.
چند سالی کار ملا سکه شده بود و نانش توی روغن بود، همه مردم از دیدن او خوش حال بودند و هم او از دیدن مردم.
در میان همشهریان ملانصرالدین یک نفر بود که چشم دیدن او را نداشت و بیش از این که ملانصرالدین به سن چهل سالگی برسد. او برای خودش برو بیایی داشت برای مردم بیسواد نامه و عریضه مینوشت و نامههای رسیده را برایشان میخواند.
به خاطر هر خواندن و نوشتن هم پولی میگرفت و روزگارش را میگذراند.
بله
















