کتاب قصههای شاهنامه جلد دوم، به تالیف نگار شادلو، شامل داستانهای مهیج شاهنامه فردوسی است که برای گروه سنی د گردآوری شده است.
شاهنامه نگاهبان راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است شاید بدون وجود این اثر بزرگ بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود میشد و اثری از آنها به جا نمیماند.
شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستیاند، دیدگاه فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه پشتیبان خوبیها در برابر ستم و تباهی است.
شاهنامه فردوسی جزئی از سه مجموعه بزرگ آثار ادبی جهان، یعنی ایلیاد هومر، کمدی الهی دانته و مجموعه آثار شکسپیر قرار داشته و چهارمین اثر بزرگ دنیا به شمار میآید. در میان تمامی شاهنامهها، داستانهای شاهنامه فردوسی موثرتر، با ارزشتر و دلنشینتر است.
در کتاب قصههای شاهنامه عناصری همچون پیام، درونمایه و شخصیت آنچنان پر بزرگ و جاودانی است که به زمان و مکان محدود نمیشود و در هر دوره و هر مکان، تازه، نو و گیراست.
در بخشی از کتاب قصههای شاهنامه میخوانیم:
رستم نامدار برای نجات کیکاووس که در بند دیو سفید بود هفتخوان را طی کرد. یکی از این هفت منزل یا هفتخوان رها شدن رخش رستم بود و افتادن دشتبان به دست رستم و کندن گوش دشتبان(مأمور حفاظت از دشت،جنگلبان) به دست رستم و خبر بردن دشتبان نزد شاه سمنگان. حال داستان این است. رستم به نزدیکی شهر سمنگان میرسد. مطابق عادت همیشگی رخش را رها میکند و شکاری میزند و میخورد و بعد از خستگی به خواب میرود. در این موقع رخش گله مادیان شهر را میبیند. رستم را فراموش میکند و به سوی گله مادیان حرکت میکند. چند نفر دشتبان هم اطراف مزرعه بودهاند. در این حال با کمند و طناب رخش را به گیر میآورند و میبرند پیش شاه سمنگان.
شاه که این اسب عجیب و غریب و درشت و قوی هیکل را میبیند به دشتبان میگوید اگر میتوانید صاحب این اسب را بیاورید تا به هر قیمت باشد این اسب را از او بگیریم. یکی از دشتبانان میگوید. الان من میروم صاحب آن همان نزدیکی است میآورمش. دشتبان حرکت میکند و میرود صحرا. یل نامدار(رستم) تازه از خواب بیدار شد. دشتبان با تندی صدا به رستم میزند و سنگی هم به رستم پرتاب میکند. رستم با زبان ملایم دشتبان را به نزدیک دعوت میکند و به او میگوید چرا سنگاندازی میکنی؟
بله
















