خوب است، از یک سو اشتراکات فرهنگی را بر پایه یک ملت بودن را نشان میدهد ملت های که دست پلید استعمار برای راحت بلعیدن تجزیه کرده و هنوز هم می کند تا باقی مانده یادگار ۷۰۰۰ ساله) ایران و افغانستان و عراق و پاکستان و سوریه) را همانند تاجیکستان و ترکمنستان و آذربایجان و ازبکستان و قیرقیزستان و جزیه کند... و از سوی نشانگر این است که عشق اگر در مسیر صحیح باشد میتواند یک موتور محرک قوی عاشق را در مسیر هدف به حرکت در آورد
کتاب گاه دیر گاه زود نوشته ی فریبرز یدالهی، روایت عاشقانه ای است که در کشور افغانستان رخ می دهد. شخصیت اصلی داستان در تلاش است که هرج و مرج های کشور افغانستان را به گونه ای نمایش دهد که شما را مجبور به تفکر و تعقل کند. تفاوت دیدگاه ها باعث ایجاد تضادی درون او می شود، ولی همچنان در مسیری که انتخاب کرده ثابت قدم مانده است. عشق به دختری به نام مانلی باعث ایجاد انگیزه در او می شود تا هدفش را به پایان برساند.
این کتاب و کتاب مانلی باید با هم خوانده شود تا فهمیده شود
چیزی که وجه مثبت نویسنده است این است که از زوایای مختلف انسان و شخصیتها را بررسی میکند فردی که عاشق است صرفا عاشق نیست جنبههای دیگری هم دارد فردی که سیاسی است جنبههای مختلفی دارد یک مادر حتی نیازهای دیگری دارد
با سلام خدمت نویسندهی محترم.... من از محتوای داستانتون و بازیهایی که در فرم و ساختار داستان کردین خیلی خوشم اومد... و یه سوال هم ازتون دارم: مجوز داستانتون رو جهت انتشار الکترونیکی خودتون گرفتید یا توسط یک ناشر؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.
درود وهزاران سپاس وتشکر که این گنج بیکران را دراختیار عاشقان مولانا وشمس گذاشتین تا مستتر وعاشقتر شوند احسنت و کتابی فوق العاده پرمحتوا وغنی هست ولی مرگ شمس بشدت متاثر ودگر گونم کرد
بدنبود هرچند زیاد به سلیقهی من نزدیک نبود ولی مطمئنم افراد زیادی هستن که بااین مدل داستانها عشق میکنن. از نویسندهی محترم تشکر میکنم وامیدوارم کارهای بهتر ومتفاوت تری ازشون ببینم
به نظرم اینقدی از که از دنیا و ادماش شاکی بود اصلا این آدم نباید عاشق میشد بااین دیدگاه، داستان احساسی نبود بنظرم داستان بیشتربه مشکلات موجود در جامعه پرداخته بود