کتاب زمستان مجموعهای از اشعار زیبا و دلنشین به قلم علیرضا مرتضوی است.
در بخشی از کتاب زمستان میخوانیم:
نگاهم در نگاهت هرگز نیاسود
کندر آن جایی از برای خوابش نبود
من آن ولگرد بیخانمان نیستم
که در هر بیغولهای , مکانی از برای خفتش هست
نه آن دزد تبه پیشه
به وقت خواب مالکی، گزین کرده خوابگاهش را
ولیکن به تن رنجه ام
به درد فراوان روزهایی که
تنی چون قیر داشت
لیک خوابگاهی نداشت
و شبهایی که تا به صبح
از گداز قیر روز
آرام جایی نداشت
بله

















