نقد، بررسی و نظرات کتاب کاش پیش از طلاق میدانستم - گری چاپمن
فهمیدن این که یک داستان کجا و چگونه میتواند تمام شود خودش هنر میخواهد. گاهی ما صحنههای زیادی بی دلیل خلق میکنیم و داستان را حجم میدهیم تا بتوانیم به مرور و به طور طبیعی آن را به پایان ببریم. تصور ما این است که پایان دادن به داستان مثل ایستادن ماشین است. باید ترمز کرد و رفته رفته سرعت را کم کرد تا ماشین بایستد و فکر میکنیم این منطقِ رساندن مخاطب به خط پایان داستان است. اما گاه نیازی به این همه کار نیست. میشود نشانههای لازم را برای پایان کار به داستان داد و مخاطب خودش میرود و در جای درست میایستد
کتاب دیگه ای از گری چاپمن خونده بودم که عالی بود به همین دلیل این کتاب را هم از این نویسنده انتخاب کردم برای خوندن اما بخش هایی از کتاب انگار کنار همسایه نشستیم و داره نصحیت میکنه، در همین حد سطحی میشد!! و یک جایی در فصل هفت که پیشنهادهایی برای رفع تنهایی میداد یدفعه یک شماره تلفن و آی دی تلگرام از ایران پیشنهاد شده بود برای ارسال پادکست (بدون پاورقی یا توضیحی) که باعث شد اعتمادم را به کل ترجمه کتاب از دست بدم، خدامیدونه چقدر به متن اصلی وفادار بوده!!

احساسات و عواطف بشر گاهی خیلی عمیق تر و قدرتمند تر از این هستند که با توصیه سطحی از بین بره خصوصا اگه یافتن ریشه و علت، راه حل و راه جبرانی براش نباشه... در غیر این صورت، احساسهای درونی، مدام ریشه میزنن، شاخ و برگ میدن، حساسیت و تحریک پذیری رو بالا میبرن، خطای شناختی، غرض ورزی و سوگیری احساسات به وجود میارن
ولی خب جملات خوبی هم کتاب داشت که تلنگرهای خوبی میزد و دو ستاره رو به خاطر همین جملات دادم.
از طرفی شک دارم این کتاب وفاداری به ترجمه رو رعایت کرده باشه... دادن شماره ایرانی در وسط کتاب و ارسال عدد ۷...