کتاب همنوایی غزل و قلم مجموعهای از غزلهای ابوالحسن درویشی مزنگی، به همراه یک بیت خوشنویسی شده از هر شعر اوست.
در بخشی از کتاب همنوایی غزل و قلم میخوانیم:
روح مجنونم، رها از بند و زنجیرم نکن
گرچه پیرم، عاشقم، اینگونه تحقیرم نکن
غرق در دریای چشمانت شدم، دستم بگیر
چون خس و خاشاک اسیر دست تقدیرم نکن
روز اول گفته بودم با دل سوداییم
گرچه شیرین است، با آن چشم درگیرم نکن
خوانده بودم قصهها از غصه فرهادها
التماسش کرده بودم؛ طعمه شیرم نکن
من خودم صد بار رفتم، مقصدی در کار نیست
بینتیجه رهسپار شهر تدبیرم نکن
بر زبانم هرچه میآید پیامی از دلست
لطف کن، چون دیگران، تاویل و تفسیرم نکن
من به لبخندی، نگاه زیر چشمی قانعم
مو سپیدم، تو دگر با قهر خود پیرم نکن
بله
























در راه عشق سر فدا کردن، سعادت است
از تیرها از تیغها از دارها نترس